اینجا میتونی کتاب های مناسب سنت و بر اساس دسته بندی مورد علاقت رو پیدا کنی.

چند سالته؟

محصولات جدید

  • ( 0 نظر )

    بگذارید ببینم. ماجرا دقیقاً از آنجا شروع شد که... شوخی نمی‌کنم ها! یک روز غروب، خوش‌حال و آسوده روی کاناپه‌ام لم داده بودم، کنترل تلویزیون را توی پنجه‌ام گرفته بودم و پشتِ سرِ هم کانال عوض می‌کردم که یک‌دفعه یک تبلیغ تلویزیونی چشمم را گرفت.یک خانم جونده با موهای طلایی داشت مثل یک موش دیوانه عربده می‌کشید: «دارین...

    20,000 تومان
  • ( 0 نظر )

    نیت که حیرت دوستانش را حس می‌کرد، پرسید: «چی دیدین؟» فِرِدی گفت: «وسط مِه یک دختری هست با شنلی از برف.» هارپر گفت: «پوستش قهوه‌ای‌طلاییه.» لیزل گفت: «گیس‌هایی داره که انگار پُر از رعدوبرقن.» نیت دهان باز کرد که چیزی بگوید، اما همان لحظه رعد مثل خرس بزرگی غرید و چتر سرخ به سویی دیگر پرت

    18,000 تومان
  • ( 0 نظر )

    نیت زانو زد و گوش داد. صدایی می‌شنید. یک نجوای آرام، انگار هنوز چند تا از ساعت‌ها داشتند آرام آواز می‌خواندند. لیزل هیجان‌زده داد کشید: «فکر کنم می‌دونم صدای چیه. بعضی از این ساعت‌ها توی زمان‌های خاصی متوقف شده‌ن تا لحظه‌های آغاز داستان‌های هیجان‌انگیزی رو یادآوری کنن.»

    19,000 تومان
  • ( 0 نظر )

    روزی روزگاری دختری بود به نام هارپر که استعداد بی‌نظیری در موسیقی داشت. او از لابه‌لای صدای باد، ترنم باران و بال‌زدن‌های پروانه‌ها نوای موسیقی می‌شنید. هارپر می‌توانست هر سازی را بنوازد، آن هم بی‌اینکه حتی یک بار آموزش دیده باشد. گاهی‌اوقات شب که می‌شد هارپر کنار گربه‌اش، نصفه‌شب، نوایی می‌شنید که قلبش را به تپش می‌انداخت. نوایی که گویا از ستارگان می‌آمد...

    17,000 تومان
  • ( 0 نظر )

    هرچه نزدیک‌تر می‌شدم، جمعیت بیشتر می‌شد، مانند لاشخورهایی که دور لاشه‌ی تازه‌ای جمع می‌شوند. دو مرد، مردی دیگر را، که از بینی‌اش خون می‌آمد، به دیوار چسبانده بودند و مرد دیگری پشت‌سرهم مشت‌هایش را حواله‌ی صورت او می‌کرد. دختری از پشت پنجره حرف‌هایی می‌زد که حتی فروشنده‌های دوره‌گرد هم از شنیدنش خجالت می‌کشیدند.

    30,000 تومان
  • ( 0 نظر )

    یکهو دیدمش. آنجا بود. از کوله‌پشتی‌ام آمده بود بیرون و به بدنش کش‌وقوس می‌داد و خودش را می‌تکاند تا از شرّ گردوخاکی که پوشانده بودش، خلاص شود. باورم نمی‌شد! چی بود؟ آدم‌فضایی؟ جن؟ یا... هیولا؟ نمی‌دانستم چه بگویم، ولی از بس حیرت کرده بودم، نمی‌توانستم دهانم را ببندم.

    20,000 تومان
  • ( 0 نظر )

    مرتب نگه‌داشتن اتاق از خیلی از مشکلات جلوگیری می‌کند. اگر پدر و مادری وارد اتاقی بشوند و ببینند همه‌چیز مرتب و منظم است، اصولاً شک نمی‌کنند. خب البته پدر و مادرهایی هم هستند، مثل مال من، که همیشه یک چیزی پیدا می‌کنند.

    22,000 تومان
  • ( 0 نظر )

    مادربزرگ دندان‌مصنوعی‌اش را گذاشت توی دهانش. دندان‌ها با یک صدای تق جا افتاد. واقعاً هم که ارزش بگومگو نداشت.کودک از مادر‌بزرگ پرسید: «کِی می‌میری؟»مادربزرگ جواب داد: «به‌زودی، ولی کمترین ربطی به تو ندارد.»ـ چرا؟مادربزرگ جواب نداد و روی صخره راهش را به‌سوی دره‌ی تنگ ادامه داد.

    26,000 تومان
  • ( 0 نظر )

    همین‌که بیدار شدیم، بعد از آنکه رکورد جهانی زود صبحانه‌خوردن را شکستیم، هیولاها رفتند توی کوله‌پشتی‌ام و با هم از خانه زدیم بیرون.ـ نمی‌فهمم چه اصراری داری همه‌جا عروسک‌هایت را با خودت ببری. بچه‌ای به‌سن تو...ـ بهتان تکلیف نداده‌اند؟

    22,000 تومان
  • ( 0 نظر )

    ششم همین اکتبری که گذشت، برای آخرین‌بار تولدم را جشن گرفتم. منظورم این نیست که همین تاریخ را چند بار جشن گرفتم. می‌خواهم بگویم که دیگر قرار نیست برایم جشن تولد بگیرند. هرگز! این آخرین تولدم بود.و نه‌خیر، قرار هم نیست بمیرم. قضیه این است که مقامات تصمیم گرفته‌اند یک روز را از تقویم حذف کنند و آن روز، دقیقاً مصادف شده با روز ششم...

    27,000 تومان

اعتبار ما

سایت کتابم کو مورد تایید «مرکز توسعه تجارت الکترونیکی»، و دارای اینماد است.

سایت کتابم کو مورد تایید «انجمن صنفی کسب و کارهای اینترنتی» است. (حامی خریداران اینترنتی)

انجمن صنفی کسب و کارهای اینترنتی


پیگیری سفارشات شما