اینجا میتونی کتاب های مناسب سنت و بر اساس دسته بندی مورد علاقت رو پیدا کنی.

چند سالته؟

بخرید و 1,500 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

گرگوشک

خانواده‌ی خرگوشیان صاحب فرزند تازه‌ای می‌شوند که اتفاقاً یک بچه‌گرگ است. خرگوشی به‌اندازه‌ی مامان و بابا از این موضوع خوش‌حال نیست
و فکر می‌کند برادر جدیدش زیادی خوش‌اشتهاست؛ برای همین
همیشه مواظب است تا اینکه یک روز...

تولید کننده
پرتقال لوگوی تولید کننده

8 قلم

برای خرید این محصول، می تونید :
1-اینترنتی همین الان سفارش بدی.
2-تلفنی در ساعات اداری سفارش بدی : 17-88996316 (تهران)
3-یه پیامک بفرستی به 09212048692
4-توی تلگرام و واتس آپ به این شماره پیام بدی : 09212048692

ما سریع به هر روشی که راحت باشی سفارش رو می گیریم و برات می فرستیم. بهترین و سریع ترین روش البته سفارش اینترنتیه. همین الان سفارش بده و سریع تحویل بگیر!

32
9786008675167
ایمی دایکمِن
شبنم حیدری‌پور
رقعی
ترجمه
2 تا 5

معرفی کتاب:

خانواده­ی خرگوش به خانه می­آیند و یک بچه گرگ در آستانه­ی در پیدا میکنند! دخترشان دات یک برادر کوچکتر جدید پیدا میکند. فقط اینکه گرگی مدت زیادی را کوچک نمی­ماند. اشتهایش هم همینطور.

مامان و پاپا گرگی را می­ستایند. اما وقتی گرگی همه­ی غذایش را می­بلعد، دات میداند که غذای بعدی او، خانواده­ خرگوش­ها هستند.

آیا حق با او است؟

هممه­ی خانواده­ها از این داستان شیرین و خنده­دار از رقابت، شجاعت، عشق بی قید و شرط خواهر و برادری و... سبزیجات لذت خواهند برد!

__________________________________________________________________________________________________________

 معرفی نویسنده:

ایمی دایکمن، نویسنده­ی برنده جایزه­ی کتاب "پسر + ربات" و "قوانین مهمانی چای" و عاشق نوشتن برای کودکان است و بنابراین دوست ندارد بزرگ شود. ایمیبا خانواده­اش، حیوانات خانگی و مجموعه کمان مو در نیوجرسی زندگی می کند.

زگرااوهارراتصویرگر و نویسنده کتابهای کودکان است. اولین کاراو "انقدر خروپف نکن، برنارد!" بود که برنده­ی جایزه جامعه تصویرگران موسس شد و کتاب "اصلا مناسب نیلسون نیست!" او عنوان بهترین کتاب مصور سال 2013 هافینگتون پست را دریافت کرد. او در ناربرث زندگی و کار می­کند.

__________________________________________________________________________________________________________

 معرفی مترجم:

شبنم حیدری‌پور

__________________________________________________________________________________________________________

معرفی تصویرگر:

مصاحبه با نویسنده و تصویرگر: ایمی دیکمن و زگرا اوهارا برای "گرگوشک"

 

"گرگوشک" داستان لذت بخش یک بچه گرگ در لباس خرگوش است و طوری که عشق بی قید و شرط برای خواهر و برادر گاهی می­تواند یک فرد (یا در این مورد یک خرگوش) را غافلگیر کند. امروز نویسنده، ایمی دیکمن و تصویرگر، زگریا اوهارا اینجا هستند تا درباره­ی روند پشت این کتاب مصور فوق­العاده صحبت کنیم.

 برای اطلاعات بیشتر در مورد ایده­ی "گرگوشک" پایین بروید!

خانم پرینت: الهام داستان "گرگوشک" چه بود؟

ایمی دیکمن: "گرگوشک" از دخترم الهام گرفته شد ("کودک"داستان­های توییترم)، که یک کودک نوپای شایان ستایش بود—به جز وقتهایی که خسته بود. بعد تبدیل به "شوهر" دیو شد و من اونو "بچه گرگ" نامیدم. (ما اینو "آروم" گفتیم. پس اون نمی­شنوه و ما رو خراب نمی­کنه.)این باعث شد از خودم بپرسم "اگه یه بچه گرگ واقعی بره با یه خانواده­ی غیر گرگ زندگی کنه چی؟ کدوم خانواده­ی غیر گرگ از همه بامزه­تر میشه؟" همیشه می­خواستم یه داستان گرگ-و-خرگوش بنویسم، و میدونستم که این خودشه.

 

خانم پرینت: تصاویر "گرگوشک" میتونست به چند جهت بره. شما اننخاب کردید که گرگی و خانواده­ش در بروکلین باشن. چه چیزی الهام بخش این تصمیم بود؟

زگریا اوهارا: همون وقتی که داشتم طرح­های گرگوشک رو می­زدم، داشتم روی کتاب بعدیم ""پسرعمویم، مومو" کار می­کردم (انتشار در 2 ژوئیه، 2015) که در یک فضای جنگلی اتفاق میفته. میخواستم یه کاری بکنم که مخالف اون باشه. همچنین احساس می­کردم که کتابای مصور زیادی پشت صحنه­ی حومه­ای دارن. زمانی که من متوجه شدم "زمین هویج" حتی شبیه فروشگاه مواد غذاییه، همه چیز من رو به یاد تعاونی اسلوپ پارک در محله­ی قدیمیمون انداخت. و راستش رو بخواید، من عاشق نقاشی صحنه­های شهری هستم!

 خانم پرینت: ایمی، آیا قسمتی در گرگوشک بود که تو به خصوص برای دیدن تصویرسازیش هیجان­زده باشی؟

ایمی:همه­ش! من واسه دیدن "همه چیز"—از اولی طراحی شخصیت زگ تا صفحات پایانی و هر ذره­ای که اون وسط بود— سر از پا نمیشناختم!اما صفحه­ی مورد علاقه­ی اولین شب گرگی با خانواده­ی خرگوشی جدیدشه، برای این خطوط:

گرگی شب را خوابید.

دات نخوابید.

 

هنر زگ برای این صفحه فوق­العاده است! شوخ­طبعی، بیان شیرین روی صورت گرگی، درک کاملا خالص و کودکانه­ی دات از سایه­هاکه ترسناک­تر از واقعیت بودند- این صفحه واقعا بامزه است، واقعا خوب انجام شده، و باعث بحث­های عالی زیادی از خوانندگان، از کوچیک تا بزرگ، شده!

خانم پرینت: زگرا، صحنه­ی مورد علاقه­ی تو واسه تصویرسازی در این کتاب کدوم بود؟

زگرا: متنایمی خیلیبامزه است، بخش­های زیادی از داستان هست که منتظر تصویرسازیش بودم. یکی از بامزه­ترینش در واقع لحظه­ی آخر اضافه شد، و اون صفحه­ای بود که دات و گرگی دارن به زمین هویج می­رن و با صاحب صمیمی اما کند، سلام وعلیک میکنن. و وقتی میگم کند، منظورم اینه که اون تنبله. ما شوخی کردیم که اگر داستان ادامه داشت، این تنبل هنوز داشت جارو میزد و تا آخر کتاب هم همین کارو میکرد.

خانم پرینت: آیا هر دوی شما می­تونید به ما بگید که فرآیند خلاق شما برای این کتاب چه شکلی بود؟

ایمی: عبور طولانی مدتی بود! من دو سال تمام ایده­ی گرگی که توسط خانواده­ی خرگوش­ها به فرزندخوندگی قبول میشه رو توی مغز کوچیکم داشتم تا اینکه در نهایت شندیم که خرگوش دات میگه "اون همه­ی ما رو میخوره!"وقتی داشتم از پله­های لباسشویی بالا می­رفتم، اون شروع به بلند حرف زدن کرد. من به هورد (شوهر، بچه، و گربه) گفتم که من داشتم حوله تا میکردم. اما در واقع داشتم تایپ می­کردم. اولین پیش­نویس اون وقت اسمش گرگی و دات بود که یک ساعت و نیم بعد تموم شد. هورد یه کم از اینکه من وسط نقشم تو کارای روزانه­مون رها کرده بودم، ترشرو بود—تا اینکه من گرگوشک رو براشون خوندم. اونا موافقت کردند و نمیتونستند دات رو نادیده بگیرند. او خرگوش "مصری"ه!

زگرا: اول بحث این بود که گرگی قرار چه شکلی باشه. من خرگوش­های زیادی کشید بنابراین کاملا میدونم که دات چه شکلیه.من براش یه شنل قرمز کشیدم که این داستان یه نوع مدرن/اختراعی از "شنل قرمزی" بود. یا حداقل برای من اینطور بود. اولش می­خواستم واقا روی دندون تیز بودن و شکل گرگ بودن گرگی مبالغه کنم تا روی این شوخی که پدر و مادر ناچار بودند، تاکید کنم. اما او کمی بیش از حد ترسناک و شاید کمی گانگستر بود. بتنی استروت (سردبیر) و ساهو فوجی (طراح) درمورد پیچوندن من خیلی خوب عمل کردند. یه جایی وسطای راه من این ایده رو داشتم که گرگی ترسناک بود، اون میتونست با کار مسخره­ی قرار دادنش تو پیژامه­ی خرگوشی، نرم­تر کنم. این کمک کرد اما هنوز افراط­آمیز بود، بنابراین من رو یه نسخه­ی جوونتر و بامزه­تر گرگی کار کردم که تبدیل به هر دو مدل نوزاد و کودک نوپا (اما خیلی بزرگتر) در کتاب شود.تمام هنر، رنگ اکریلیک بر روی کاغذه.

خانم پرینت: آیا می­تونید چیزی درمورد پروژه­ی بعدیتون به ما بگید؟

ایمی: من قراره دوباره با زگریا اوهارا کار کنم! خرس وحشتناک! اسم بامزه­ی قصه­ای از تصادفات، بداخلاقی­ها، و عذرخواهی­ها که بهار آینده از تیم فوق­العاده­ی "گرگوشک" در لیتل براون منتشر میشه! من خیلی هیجان زده­م که همه هنر بسیار خنده­دار زگ رو در خرس وحشتنا ک ببینن! اگر فکر می­کنید چهره­ی عبوس دات خرگوش، آشوب بود، این دختر کله قرمز که سر خرس گیج بیچاره­ش فریاد میزنه رو تحسین میکنید!

 زگرا: من دارم کتاب دومی که ایمی نوشته به اسم "خرس وحشتناک!" رو تموم میکنم و یه داستان جالب و سرگرم­کننده است. امیدوارم این یکی از بسیاری باشه که با هم روش کار میکنیم! همچنین دارم رو یه کتابی کار میکنم که جاش تو کتابخونه کودکی من در منچستره. توش هیولا و کلوچه داره، و یه پسری که برادری داره که یه خرس هم هست.

 خانم پرینت:آیا هیچ توصیه­ای برای نویسنده­ها یا تصویرگران مشتاق دارید که بگید؟

ایمی: هر چقدر که می­تونید در زانر خودتون کتاب بخونید، اگر برای کودکان می­نویسید، با "انجمن نویسندگان و تصویرگران کتاب کودکان" محلی خودتون در تماس باشید (یا به جرسی بیاد! ما قبول می­کنیم!)، بابت هر موفقیت کوچیک جایزه بستنی بگیرید، برای خودتون یه دوست نویسنده/تصویرگر خوب پیدا کنید (انقدر نیشخند نزن، آدام!) و "هرگز ناامید نشید!" (وگرنه در شما دنبال یه خرگوش مصر می­گردم!) موفق باشید، همگی!

زگرا: هر کاری که رو دوست دارید انجام بدید. من همیشه عاشق کتاب کودکان بودم و حیوونای بامزه­ی کوچولیی نقاشی می­کردم، اما تا قبل از اینکه بخوام واسه­ی این کارا مشتری پیدا کنم، شالها تا شغل تصویرسازی طول کشید. اما وقتی این ککارو کردم، کارم تبدیل به شغل شد. اگر کاری که میکنید رو دوست ندارید، اون واقعی نیست و خوب نمیشه. به دنیای بیرون برید و دنبال چیزها بگیردید. اینترنت برای مرجع خیلی خوبه، اما بیرون رفتن تو دنیا خیلی بیشتر الهام بخشه و اونجاست که لحن خودتونو پیدا میکنید.

با تشکر از ایمی و زک برای این مصاحبه­ی فوق­العاده!

همچنین می­توانید بررسی من برای کتاب "گرگوشک" را در وبلاگ بخوانید.

اطلاعات بیشتر درمورد ایمی و کتابش را در اینجا پیدا کنید: http://amedyckman.com/home.html

اطلاعات بیشتر درباره­ی زگریا و کتابش را در اینجا پیدا کنید:http://zohora.com/

با تشکر از ایمی که یک نسخه­ی امضا شده از "گرگوشک" و یک بسته­ی کامل با نشان کتاب، استیکر، دکمه و هویج شکل­پذیر داد.

"افشای راز" رو به تمام خوانندگان بالای 13 سال باز است. "افشای راز" از نیمه شب 18 می 2015 تا 22 می اجرا خواهد شد. برنده در 23 می مطلع خواهد شد. اگر تا 24 می خبری از برنده دریافت نکنم، یک برنده­ی جدید از مخزن ورودی انتخاب میکنم.

 

_______________________________________________________________________________________________________چند مطلب منتشر شده در رسانه:

سرمقاله بررسی

 بررسی نیویورک تایمز- ماریا روسو

این یک داستان خنده دار ودلگرم کننده­ی از تفاوت، عشق و غلبه بر کلیشه های ساخته شده است که با تصاویر شایان ستایش، اوهورا ماندگار است...

 پابلیشرز ویکلی

★ 12/08/2014

داستان هیجان انگیز و دلگرم کننده­ی دیکمن(قوانین مهمانی چای) وقتی آغاز میشود که خانواده­ای از شهر خرگوش­ها متوجه یک توله گرگ در سبدی در مقابل در می­شوند. دختر "دات" گریه میکند "اون همه­ی ما رو می­­خوره!". اما بابا با افتخار یک عکس فوری از گرگ می­گیرد که دارد هویج میخورد ("اون خوب می­خوره!") و مامان هم تحت تاثیر قرار می­گیرد.

صفحات آشکار فولکلور اوهارا (خرابکاری­های تیرانوسور!) طنزی لطیف را در خانواده های نوپرست میگنجاند--بابا و مامان به ژاکت و لباس طراحدار آراسته هستند، در حالی که دات و گرگی در فرشگاه غذا که اجناس را به صورت محلی و منابع آلی بامبو میفروشد، هستند. تقابل غیرقابل مقاومت میان دات، خرگوش شیرین، و شعله­های خشمش خنده­دار است. وقتی در حال خرید هستند و گرگی دندان­های نیشش را نشان می­دهد، با خود زمزمه می­کند "میدونستم!". اما او آنها را به دات نشان نمی­دهد—او نگران خرس بزرگی است که پشت سر دات است.

در مرحله نهایی لذت­بخش داستان، دات بر خرس غلبه میکند(او داد میزند "ولش کن بره، وگرنه میخورمت!") در حالی که گرگی ثابت می­کند که او نه تنها قابل اعتماد است، بلکه پر از عشق است. سنین 3-6. عامل نویسنده: اسکاتتریمل، اسکاتتریملنیویورک، عامل تصویرگر: شان مک کارتی، آژانس ادبی شان مک کارتی. (فوریه).

از ناشر

بهترین کتاب کودک سال 2016 بانک استریت کالج

بهترین کتاب داستانی مصور سال 2015 از مجله­ی پرنتس

کتاب کودکان قابل توجه ANLC
بهترین کتاب سال SLJ

100 عنوان برتر برای خواندن و به اشتراک گذاشتن از NYPL

بهترین کتاب 2015 از هافینگتون پست

جایزه­ی وایلد برای بهترین کتاب مصور برای 4-8 سال

*"فرزندخواندگی خاص، چرخش تازه­ای در پس­زمینه­ی نوزاد جدید قرار می­دهد... لذتی از کتاب مصور." — هورن بوک، بررسی ستاره­دار

*"متن به طور یکپارچه با تصاویر تطابق دارد و برای اثر خوب، از فونت­های مختلف استفاده می­کند. نقاشی­های اکریلیک اوهارا قلب این داستان هستند. آنها به وضوح احساسات همه را از ترس تا غم و شادی و خشم و عشق و هر چیزی در این میان را نشان میدهند و بخش­های درخشانی از شوخ­طبعی و هوس به به این ترکیب اضافه میشود. یک کتاب عالی برای به اشتراک گذاری تک به تک که همچنین برای زمان­های داستان­خوانی مطمئن است."—SLJ، بررسی ستاره­دار

* "این کتاب تمام عناصر یک کتاب مصور موفق را به طور درست دارد: یک سناریوی آشنا (رقابت خواهر و برادر) یک دشمن ترسناک، نمایشی از شجاعت و پایانی خوش. و سپس هنر!.. راضی کننده­ی همه، برای کوچک و بزرگ."—بوک لیست، بررسی ستاره­دار

"داستان هیجان انگیز و دلگرم کننده­ی دیکمن(قوانین مهمانی چای) وقتی آغاز میشود که خانواده­ای از شهر خرگوش­ها متوجه یک توله گرگ در سبدی در مقابل در می­شوند. دختر "دات" گریه میکند "اون همه­ی ما رو می­­خوره!". اما بابا با افتخار یک عکس فوری از گرگ می­گیرد که دارد هویج میخورد ("اون خوب می­خوره!") و مامان هم تحت تاثیر قرار می­گیرد. فولکلور خاص اوهارا، شوخی­های ظریفی را در خانواده­های نوپرست میگوید—مامان و بابا با لباس­های بافتنی در بیرون عرشه هستند، در حالی که دات و گرگی در حال خرید از یک قفسه­ی غذایی هستند که منابع محلی و طبیعی دارد. تقابل غیرقابل مقاومت میان دات، خرگوش شیرین، و شعله­های خشمش خنده­دار است. وقتی در حال خرید هستند و گرگی دندان­های نیشش را نشان می­دهد، با خود زمزمه می­کند "میدونستم!". اما او آنها را به دات نشان نمی­دهد—او نگران خرس بزرگی است که پشت سر دات است. در مرحله نهایی لذت­بخش داستان، دات بر خرس غلبه میکند(او داد میزند "ولش کن بره، وگرنه میخورمت!") در حالی که گرگی ثابت می­کند که او نه تنها قابل اعتماد است، بلکه پر از عشق است."—پابلیشرز ویکلی، نقد ستاره­دار

"اولین پیچ تازه در احساس وحشت و نگرانی نوزاد جدید که من در طی سال­ها دیده­ام... متنی با زیر وبم آهنگدار، و هنر مشابه با آن." — شیکاگو تریبون

"بازگشت روشن گرگی در لباس بره."—یو­اس­ای تودی --

ادبیات کودکان- کارول ولفنبارگ

خانواده خرگوش به خانه می­رسند و یک بچه گرگ در سبد را در آستانه­ی خانه­شان پیدا میکنند. ورود برادر جدید، جای خواهر بزرگترش در خانواده و حس نظم او را مختل میکند. به نظر می­رسد همه­ی پدر و مادرها و دوستان، از واقعیتی که دات(خواهر مخالف) میگوید دور شده­اند: "اون همه­ی ما رو میخوره!" گرگی اشتهای سيری ناپذیری برای هویج دارد. هنگامی که کمد خالی میشود، گرگی و دات برای هویج بیشتر به زمین هویج میروند.

آنها با خرس قلدری رو به رو میشوند که نعره می­زند "شام!" و گرگی را میگیرد. دات به نجات گرگی می­آید و متوجه میشود که برادر جدیدش اهمیت میدهد. هنر برای این کتاب لذت­بخش در مورد رقابت خواهر و برادری، با رنگ اکریلیک و بر روی کاغذ چاپ سخت سنگین انجام شده است. هنرمند خواهر و برادر را در موقعیت­های کودکانه قرار میدهد و برای بازیگران و کاراکترها، شخصیت متمایز در نظر میگیرد.

صفحات انتهاییصورتی رنگ پر از الگوی تکراری پرتره گرگی، دات و هویج هستند. انتهای کتاب شامل یک یادداشت هنرمند، یادداشت نویسنده و سپاسگزاری از ویراستار و طراح کتاب است. بازبین: کارول ولفنباررگ؛سنین 3-6.

 

اسکول لایبرری ژورنال

★ 02/01/2015

 پیش­دبتانی تا کلاس اول— وقتی خانواده خرگوشی کمی شادی در جلوی دربشان پیدا میکنند — که به نظر یک گرگ است— تحت تاثیر قرار میگیرند. خوب، به جز دات، که بارها و بارها ادعا میکند که "اون همه­ی ما رو میخوره"! حتی دوستان او موافقند اما پدر و مادر دات دلباخته­ی نوزاد دوست­داشتنی هستند — آنها میگویند او خوب میخورد، خوب مبیخوابد و راننده­ی خوبی است.

وقتی گرگی بزرگ میشود، نگرانی دات با دلخوری ترکیب میشود، زیرا او مانند برادرهای کوچکتر همه جا او را دنبال میکند. او باید برای هویج بیشتر با گرگی (که همه­ی آنها را خورده است!) به فروشگاه برود که کمتر باعث خوشحالی دات میشود، و مدام مراقب است که مبادا گرگی او را بخورد.

 این واقعیت که گرگی یک لباس خرگوشی پوشیده است، حس خوبی به او نمیدهد، اما باعث میشود خرسی که در فروشگاه است فکر کند که گرگی غذای خوشمزه­ای است. دات به جای فرار برای نجات، خرس را با تهدید خوردن او می­ترساند و گرگی را که با آغوشی بزرگ از او تشکر میکند، نجات میدهد. خواهر و برادر دست در دست هم به خانه میروند. متن به شکل یکپارچه با تصاویر تصابق دارد و برای تاثیر خوب از فونت­های مختلف استفاده میکند.

 نقاشی­های اکریلیک اوهارا قلب این داستان هستند. آنها به وضوح احساسات همه را از ترس تا غم و شادی و خشم و عشق و هر چیزی در این میان را نشان میدهند و بخش­های درخشانی از شوخ­طبعی و هوس به به این ترکیب اضافه میشود. یک کتاب عالی برای به اشتراک گذاری تک به تک که همچنین برای زمان­های داستان­خوانی مطمئن است.— کاترینکالگاری، گی-کیمبال لایبرری، تروی، NH

 

بررسی کیرکوس

2014-12-06

داستانی طنزآمیز از گرگی در لباس خرگوش. خرگوشدر آپارتمانی در سطح باغ (که برای "زیرزمین" بروکلین است) زندگی می­کند و یک روز به خانه می­آید و جلوی درشان سبدی پیدا میکند که یک بچه گرگ درون است. دات جوان خوب به موقعیت پی می­برد: او داد می­زند "اون همه­ی ما رو می­خوره!" اما مامان و بابا شیفته­ی این هستند که او چقدر می­خورد و چقدر خوب میخوابد و چقدر خوب آب دهانش می­رود (روی دات). اگرچه دات به خط خود ادامه می­دهد، حتی اگر برادر کوچکش—حالا بزرگتر از او شده است و ملبس به یک لباس خرگوشی است—او را تا زمین هویج، تعاونی محلی طبیعی دنبال کند. آنجا در بخش تولید یک خرس هست! او فکر می کند گرگی شام است! دات به شدت وحساسیت از برادرش دفاع میکند، و وقتی خرس او را به عنوان یک خرگوش کنار می­زند و اعلام می­کند که او بزرگتر است، دات پاسخ می­دهد که او "گرسنه" است و شروع به خوردن "انگشتان" خرس خواهد کرد. خرس فرار می­کند؛ خواهر و برادر به خانه می­روند. بسیار شایان ستایش است. آکریلیک­های اوهارا،با خطوط قوی مشکی و تاکید، برای تاثیر خوب از رنگ­­های کمی (سایه­های قرمز، خاکستری و طلا) استفاده می­کند. اخم همیشگی دات، به ویژه تیزبینانه است.

به مجموعه رو به رشد داستان­های خواهر و برادری و فرزندخواندگی خود بیافزایید، و در غیر این صورت، لذت و آگاهی است. (توجه هنرمند، توجه نویسنده) (کتاب مصور. 4-8)

 ادبیات کودکان- وندی میلر کیبلر

وقتی که بابا و مامان خرگوشی، یک بچه گرگ را در مقابل در خانه رها شده پیدا میکنند،هیجان­زده می­شوند و او را به فرزندی قبول میکنند.. اما دخترشان، دات، احساس خطر میکند. با این همه، او یک گرگ است. او همواره به پدر و مادرش هشدار میدهد که گرگی، که اینطور نامیده می­شود، قطعا آنها را میخورند. پدر و مادرش بی­ملاحظه او را نادیده میگیرند، به او هویج می­خورانند و او را به همسایه­ها نشان میدهند. دات که همه جا توسط برادر کوچک جدیدش دنبال می­شود، به هشدارها ادامه می­دهد، در حالی که چشم روی او نگه میدارد. اگرچه هنگامی که گرگی توسط یک خرس گرسنه گرفته می­شود، دات با خرس مقابله میکند و برادرش را نجات میدهد. داستان، که قطها برای تمام خواهر و برادرهای بزرگتر جذابیت دارد، این شک را نگه میدارد که آیا گرگی رو به خرگوش­ها میکند یا نه.

رنگ­های تصاویر گرم هستند، که براساب تنش متن اثر متقابل می­گذارد. و بچه­ها قطعا به تصویر دات که بر روی توالت نشسته است، در حالی که گرگی آن نزدیک ایستاده، می­خندند. این کتاب با برخی استانداردهای مشترک هسته ای دولت روبه­رو میشود. منتقد: وندی میلر کیبلر؛ سنین 3-6.

__________________________________________________________________________________________________________

زگرا اوهارا

او تصویرگر نیویورک تایمز، بهترین کتاب پرفروش "گروگشک" است. اولین کار او به عنوان یک نویسنده، "انقدر خروپف نکن، برنارد!" برنده­ی جایزه­ی جامعه بنیانگذاران تصویرگر در سال 2011 و دولت حساب گروه از یک کتاب اد در سال 2012 بود. کار بعدی او، "اصلا مناسب نیست، نیلسون!"، عنوان بهترین کتاب کودکان هافینگتون پست در سال 2013، بهترین کتاب کودکان کیرکوس در سال 2013، کتاب نیویورک پابلیک لایبرری بوک برای خواندن و به اشتراک گذاری را دریافت کرد و موفق به کسب جایزه­ی پالا کارولین دبلیو. فیلد شد.

 کتاب او "پسر عمویم، مومو!" عنوان بهترین کتاب مصور سال 2015 از بوستون گلوب را دریافت کرد و منتخب جونیور لایبرری گیلد شد. آخرین کتاب او "کتابخانه­ی نه چندان ساکت" در نوزدهم ژوئیه به کتابفروشی­ها می­آید. او با همسرش، دو پسر و دو گربه­اش در نارابرث زندگی می­کند.

مراجع

کتاب های پنگوئن، لیتل، براون، خانه تصادفی، آبرامز، سیمون & و شوستر، دیزنی/ هایپریون، مطبوعات رورینگ بروک، مطبوعات استرلینگ، ناپف، هنری هولت، نیویورک تایمز، NPR، بلومبرگ بیزنس ویک، اطلس، مجله هایلایتس، آکسفورد آمریکن، مجله فیلادلفیا، فن شعر واکس، بلوئک، ورایتی، سان فرانسیسکو کرونیکل، خودگردان وزارت آموزش و پرورش، کتابخانه رایگان فیلادلفیا و فرهنگ روح

__________________________________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده درباره کتاب گرگوشک در سایت اسکول لایبرری ژورنال

 

هر کودکی تحمیل یک خواهر یا برادر جدید را به عنوان یک مداخله­گر نمی­بیند، اما تعدادی از انها این­گونه هستند. آنها فقط همراه هستند، از سعادت طبیعی که با بودن می­آید لذت میبرند و تنها ستاره­ی آسمان پدر و مادرشان هستند تا اینکه بوم! فردی نالایق می آید و همه­ی توجه­ها را به خود جلب میکند. جای تعجب نیست فوران رقابت کم آتش (یا در بعضی مواقع، حاسه) رخ دهد.

تعداد زیادی از کتاب­های کودکان به این موضوع اشاره دارند و به درجات مختلفی از موفقیت دست یافته­اند. بعد یک روز خواندن یکی از بهترین آنها، لذت فوق­العاده­ای بود. در نگاه اول به جلد "گرگوشک" با آن گرگ مبدل به لباس خرگوش، ممکن است شبیه به داستان "یک داستان کریسمس" از رالفی باشد، اما در عوض از درون، با داستانی لذت­بخش تز رقابت خواهر و برادری و داستانیی احتیاطی از خطرات رو به رو میشوید که هنگام خرید در تعاونی بروکلین رخ میدهد. مسائلی که قطعا هر كودكی باید از آن آگاه باشد.

اگر شما یک خرگوش هستید و پدر و مادرتان آن بچه گرگ را سر راه پیدا کنند، حق شما است که بیم داشته باشید. اما وقتی مادر و دات برای اولین بار چشمشان به گرگی افتاد، محکم به سبد کوچکش چسبیدند، این عشق در یک نگاه است. اما دات نه، که با خلوص و صداقت اعلام کرد که "اون همه-ی ما رو میخوره!" هر چند اعتراضات او شنیده نشد.

چیز بعدی که دات میداند، این است که یک برادر کوچک دندان­تیز است. او هویج خوردن برای صبحانه را دوست دارد. او شب­ها خوب می­خوابد. و قطعا خواهر جدید و بزرگترش را تا جایی دوست دارد که دات نمیتواند هیچ رنگی استفاده کند، بدون این که گرگی همه را روی او نریزد. زمان می­گذرد و خیلی زود گرگی تبدیل به یک موجود خزدار بزرگ می­شود که خانه و خانواده را میخورد.

هنگامی که او و دات به تعاونی زمین هویج در همان نزدیکی میروند تا چند خواروبار انتخاب کنند، دات مطمئن است که این لحظه­ای است که او آن حرکت درندگی خود را میزند. اگرچه، وقتی چیپس­ها پایین میریزد و گرگی خودش را خطر میبیند، این وظیفه­ی خواهر بزرگتر است که یک حرکت سریع بکند و نجات دهد.

در یادداشت نویسنده در پشت کتاب، دیکمناشاره می­کند که آنچه برای این کتاب زیاد الهام بخش بوده است، دخترش بوده که به عنوان یک کودک نوپا، گاهی اوقات "تبدیل" به چیزی می­شد که آنها او را "بچه گرگ" می­نامیدند. با این حال در داستان او، دات ستاره­ی نمایش است. با همه­ی این که عنوان کتاب "گرگوشک" است، دات از همان ابتدا حس همدردی خواننده را به خود جلب میکند.

بعد، پس از مدتی که شما در تیم دات هستید، دات هوشمندانه به ما نگاهی اجمالی به نقطه نظر گرگی میدهد. بعد از اینکه دات و دوستانش جمله­ی تکراری "اون همه­ی ما رو میخوره!" را فریاد میزنند، ما برای اولین بار میبینیم که بچه گرگ گریه میکند. از انجا است که گرگی خود را مانند سایه به دات می­چسباند. دیکمن برای اینکه خواندن کتاب با صدای بلند آوای خوبی داشته باشد، تکرارهایی آرام به متن می­افزاید.

 در کشمکش فریادهای دات از امیال غذا خوردن گرگی، ندای تعجب پدر است برای هر وقتی که گرگی تقریبا هیچ کاری نمیکند. اگر مامان بگوید او خوابیده است، پدر خواهد گفت: "اون خوب میخوابه.". اگر دات درمورد ریزش آب دهان گرگی شکایت کند، پدرش میگوید: "آب دهنش خوب میریزه." و برمیگردیم به همدردی شما با دات. این یک تعادل ظریف است اما دیکمن مقاومت میکند.

و با این حال، شما گرگی را چیزی به جز یک درنده­ی خونخوار و خرگوش­خوار میبینید، که به خاطر سبک ظریف هنرمند، زگرا اوهارا است. اوهارا که در کتاب "اصلامناسب نیست، نیلسون!" دندان­های گوریل 500 پوندی دوست­داشتنی (اما نه بامزه) را کوتاه کرده بود، حالا با خط­های ضخیم و اکریلیک که برای "گرگوشک" مناسب است، اینجا است. تردیدی نیست که او دندان دارد، اما چشمانش چنان درشت و معصوم هستند که به سختی میتوان در مقابلشان مقاومت کرد. حقیقت که گفته شود، شما هم مانند مامان و بابا وقتی که او را دیدند، عاشقش میشوید. همه این­ها در یک پالت رنگ محدود اتفاق افتاده­اند. گذشته از زرد خردلی، سبز، قرمز و صورتی، واقعا خیلی رنگ دیگری وجود ندارد. نقاشی­های مشکی ضخیم فراوان هستند، و رنگ­ها به نظر مطیع هستند، با این حال زمانی که نیاز هست، ظاهر میشوند.

در حال حاضر، به طور کلی من با کتاب های تصویری که در آن حیوانات غرایز طبیعی خود را استنتاج میکنند، مشکل دارم. کتاب­هایی مثل "مهمانی چای خانم عنکبوت" که کل نکته­ی آن این است که نباید کسی را قضاوت کرد، حتی اگر آنها عنکبوتی باشند که طبق حقی که دارند، مهمان­هایشان را میخورند. بنابراین احتمالا من باید ناراحت باشم که گرگی از غرایز طبیعی خود دور شده است. در عوض، خوشحالم.

این در بهترین طبیعت در مقابل طبیعت است. البته که او آب دهانش روی دات سرازیر میشود، اما هر کسی که تا کنون شاهد بچه­ای به هنگام دندان درآوردن بوده باشد، میداند که چگونه است. از یک طرف شما می­توانید استدلال کنید که پوشاندن لباس خرگوش به گرگ بیرحمانه است، مهم نیست خرگوش­ها چقدر مهربان و گرگ چقدر شیرین باشد. از سوی دیگر، این انتخاب واضح گرگی است. شما برداشت مشخصی خواهید کرد که حتی لباس خرگوش ممکن است ایده­ی خودش باشد. پس این درمورد انتخاب­هایی که فرزندان ما میکنند، حتی فقت انتظارات جامعه را درک نمی­کنند چگونه است؟ نظری ندارم. من فقط تصویر یک گرگ در لباس خرگوش را دوست دارم. بامزه است.

تخمین اینکه چند نویسنده و تصویرگر ادبیات کودکان در بروکلین زندگی میکنند، دشوار است. عقل عمومی بیان میکند که این بخش شامل بالاترین تمرکز مردم در کشور است. قطعا هر فصل، ما یک محصول جدید از کتاب های مرجع و کار در بروکلین کوچک-بر اساس اطلاعات و عناصر- مشاهده میکنیم. اعتراض این است که این محل چنان است که حتی هنرمندانی که از آن نقل مکان کرده­اند، نمیتوانند کمک کنند، بلکه به آن اشاره میکنند. نمونه­ی آن زگرا اوهایا است. همانطور که او در یادداشت هنرمند خود بیان میکند، با وجود اینکه الان در پنسیلوانیا زندگی میکند، تنظیم این کتاب محله قدیمی اسلوپ پارک خود او است. شرکت تعاونی، تعاونی قدیمی او. و هنگامی که شما کمی دقیق­تر نگاه میکنید، جزئیاتدیگری هم از بروکلین میبینید. برای مثال مامان و بابا. منظورم این است که فقط مجموعه آنها را از فهرست دوربین چک کنید (آنها حتما پایه­ای پر از پر از فیلم پلاروید دارند). شما فقط میدانید که هر دو در موسیقی ماهر هستند، آبجو میخورند، و هر صبح روز شنبه با بچه ها به خانه هنر فیلم میروند. اما من منحرف میشوند.

چه کسی به برادر یا خواهر کوچکترش نگاه کرده است و فکر نکرده است که روزی آنها ویژگی­های مشترک بیشتری با حیوانات داشتند تا آدم­ها؟ "گرگوشک" قرار نیست ذهن آنها را به طرف مقابل عوض کند. نه. در عوض قرار است آنها را بامزه و شگفت­انگیز کند. با آن خودداری جاذب، عکسهای فوق­العاده، و داستانی اصیل، این یکی از کتابهای مصور عالی است. یک کتاب عالی. مشکلات خواهر و برادری نیاز نیست.

__________________________________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده در سایت پابلیشرز ویکلی درباره کتاب گرگوشک

 

داستان هیجان انگیز و دلگرم کننده­ی دیکمن(قوانین مهمانی چای) وقتی آغاز میشود که خانواده­ای از شهر خرگوش­ها متوجه یک توله گرگ در سبدی در مقابل در می­شوند. دختر "دات" گریه میکند "اون همه­ی ما رو می­­خوره!". اما بابا با افتخار یک عکس فوری از گرگ می­گیرد که دارد هویج میخورد ("اون خوب می­خوره!") و مامان هم تحت تاثیر قرار می­گیرد.

فولکلور خاص اوهارا، شوخی­های ظریفی را در خانواده­های نوپرست میگوید—مامان و بابا با لباس­های بافتنی در بیرون عرشه هستند، در حالی که دات و گرگی در حال خرید از یک قفسه­ی غذایی هستند که منابع محلی و طبیعی دارد.

تقابل غیرقابل مقاومت میان دات، خرگوش شیرین، و شعله­های خشمش خنده­دار است. وقتی در حال خرید هستند و گرگی دندان­های نیشش را نشان می­دهد، با خود زمزمه می­کند "میدونستم!". اما او آنها را به دات نشان نمی­دهد—او نگران خرس بزرگی است که پشت سر دات است.

در مرحله نهایی لذت­بخش داستان، دات بر خرس غلبه میکند(او داد میزند "ولش کن بره، وگرنه میخورمت!") در حالی که گرگی ثابت می­کند که او نه تنها قابل اعتماد است، بلکه پر از عشق است. سنین 3-6. عامل نویسنده: اسکاتتریمل، اسکاتتریملنیویورک، عامل تصویرگر: شان مک کارتی، آژانس ادبی شان مک کارتی. (فوریه).

__________________________________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده درباره گرگوشک در سایت کیرکوس

داستانی طنزآمیز از گرگی در لباس خرگوش.

خرگوشدر آپارتمانی در سطح باغ (که برای "زیرزمین" بروکلین است) زندگی می­کند و یک روز به خانه می­آید و جلوی درشان سبدی پیدا میکند که یک بچه گرگ درون است. دات جوان خوب به موقعیت پی می­برد: او داد می­زند "اون همه­ی ما رو می­خوره!" اما مامان و بابا شیفته­ی این هستند که او چقدر می­خورد و چقدر خوب میخوابد و چقدر خوب آب دهانش می­رود (روی دات). اگرچه دات به خط خود ادامه می­دهد، حتی اگر برادر کوچکش—حالا بزرگتر از او شده است و ملبس به یک لباس خرگوشی است—او را تا زمین هویج، تعاونی محلی طبیعی دنبال کند. آنجا در بخش تولید یک خرس هست! او فکر می کند گرگی شام است! دات به شدت وحساسیت از برادرش دفاع میکند، و وقتی خرس او را به عنوان یک خرگوش کنار می­زند و اعلام می­کند که او بزرگتر است، دات پاسخ می­دهد که او "گرسنه" است و شروع به خوردن "انگشتان" خرس خواهد کرد. خرس فرار می­کند؛ خواهر و برادر به خانه می­روند. بسیار شایان ستایش است. آکریلیک­های اوهارا،با خطوط قوی مشکی و تاکید، برای تاثیر خوب از رنگ­­های کمی (سایه­های قرمز، خاکستری و طلا) استفاده می­کند. اخم همیشگی دات، به ویژه تیزبینانه است.

به مجموعه رو به رشد داستان­های خواهر و برادری و فرزندخواندگی خود بیافزایید، و در غیر این صورت، لذت و آگاهی است. (توجه هنرمند، توجه نویسنده) (کتاب مصور. 4-8)

__________________________________________________________________________________________________________

 یادداشت منتشر شده درباره کتاب گرگوشک در سایت بوک بگ

 ممکن است که شما به دنبال یک کتاب­ مصور مفید باشید که با رقابت خواهر و برادری در راه مفیدی ارتباط برقرار میکند. ممکن است شما یک کودک نو پای گرگ- یا خرگوش داشته باشید. یا فقط ممکن است فقط دوست داشته باشید یک داستان خوب و سرگرم کننده بخوانید.

خوشبختانه این کتاب برای شما همه آن ملزومات را پوشش میدهد! گرگوشک به شکل مرموزی وارد زندگی خرگوش­ها می­شود، وقتی درون یک سبد در آستانه­ی در خانه­شان پیدا می­شود. مامان و بابای خرگوشی فورا شیفته­ی کودک جدیدشان می­شوند، اما دات، خواهر بزرگتر، همچنان احساس خطر میکند و داد می­زند "اون همه­ی ما رو می­خوره!" اما هیچ پاسخی از پدر و مادر تحت تاثیرش دریافت نمی­کند! گرگی خیلی زود مستقر می­شود، خوشبختانه هویج می­خورد و خوب می­خوابد. دات خوب نمیخوابد و هنگامی که دوستان او برای دیدن دور هم جمع می­شوند، یکهو همه داد میزنند "اون همه­ی ما رو میخوره!" اما، یکبار دیگر، پاسخی از پدر و مادر دات شنیده نمی­شود. اگر صادق باشیم، در اینجا من متعجب بودم که مبادا پایان این داستان شامل مرگ غمگین دات بیچاره باشد!

در عوض دات تصمیم میگیرد تا به خانه­ی دوستش برود و بازی کند، وقتی می­رود، گرگی برای اولین بار گریه میکند. وقتی دات به خانه برمی­گردد، گرگی مانند یک سایه او را در همه جا دنبال می­کند، که بیشتر باعث خشم دات می­شود. حتما آرام می­شوید اگر بدانید در پایان داستان هیچ کشت و کشتار خرگوشی وجود ندارد. در عوض، دات در یک اقدام شجاعانه به نجات گرگی می­آید، برادر کوچکش را امن نگه می­دارد، و ترس­هایش برای خورده شدن توسط او را برطرف می­کند!

اگر چه بعید است کودک نوپای شما نگران این باشد که خواه یا برادر جدیدش او را بخورد، باز هم فرصت­هایی برای صحبت­ درباره­ی ترس­ها و نگرانی­های کوچکی که با ورود عضو جدید به خانه پیش می­آید، وجود دارد.

راستش را بخواهید بیشتر از پدر و مادر دات عصبانی بودم، که مدام دات بیچاره را نادیده می­گرفتند، اما به تصویر آنها که با هویج خوردن گرگی احساس خوشحالی می­کردند، می­حندیدم. چون پدر و مادرش یک دوربین در دست گرفته بودند، و بابا خرگوش حتی چندتای دیگر هم آویزان شانه­هایش داشت، و مصمم بودند که هر لحظه از پسر تازه­شان را ثبت کنند!

خود داستان خوب است، پر از تکرار که کودکان بعد از آشنا شدن با داستان از آن لذت خواهند برد. آنهایی که کتاب را بلند می­خوانید، در قسمتی از داستان باید بلند سر یک خرس شیطون داد بزنید (بنابراین خواندن این کتاب بیشتر در یک بعد از ظهر لذت بخش مناسب است تا اینکه کتابی آرام برای هنگام خواب باشد!). اگرچه این کتاب گرگی است، دات قهرمان واقعی و ویژگی داستان است.

تصاویر واقعا به لذت داستان می­افزایند، و این جایی است که گرگی نقش حقیقی خود را دارد، چون ما در کمال تعجب دندان­های تیز او را می­بینیم، و می­بینیم که او بزرگ و بزرگ­تر می­شود و بنابراین گرچه هنوز یک لباس خرگوشی بامزه­ی صورتی پوشیده است، اما بزرگتر از پدر و مادرش است!

من به خصوص تصویر گرگی و دات در یک تخت، درست بعد از اینکه او تازه رسیده است، را دوست دارم، چون گرگی در آرامش خوابیده است، اما سایه­ی نیم­رخ او یک گرگ درنده را نشان می­دهد، و در کنار او دات دراز کشیده است، کاملا بیدار، با یک چراغ که آن را دور سرش بسته تا حواسش کاملا به گرگی باشد!

داستان برای تکخوانی­ها خوب است، اما با تصویرسازی-های سرگرم کننده­اش، برای داستان ­خوانی در گروه­های بزرگتر هم می­تواند خوب باشد. بزرگسالان از یادداشت مختصر نویسنده و تصویرگر در پایان کتاب که درباره­ی اصل داستان و تنظیم تصویرسازی­ها صحبت میکند، قدردانی خواهند کرد. یک داستان لذت بخش، که برای آزمون دوباره خوانی پابرجا ایستاده است!

یادداشت منتشر شده در سایت چیلدرن رایترز گاید درباره کتاب گرگوشک

"گرگوشک" یک داستان خواندنی جذاب با تصاویر قوی، هر چند ساده در رنگ­های اکریلیک و خاکی رنگ و خطوط پررنگ است. این یک داستان الهام گرفته شده از خانواده خرگوش­ها است که بی احتیاط، یک نوزاد گرگ را به فرزندی قبول میکنند.دات، شخصیت اصلی سابقا "تنها خرگوش"، تنها آدم بدبین خانواده است.

دات حضور سرزده­ی گرگ را حس میکند، و او را متوجه این فکر می­کند که گرگ یک درنده است و آنها را می­خورد. من همه­ی خانواده­ها را دوست دارم، همیشه هنگامی که برادر یا خواهر وارد تصویر می­شود، یک دوره تطبیق وجود دارد و دات هم استثنا نیست.

در مقابل، پدر و مادر دات از همان سلام اول تحت تاثیر گرگ قرار می­گیرند! آنها او را در آغوشش می­گیرند، عکس پشت عکس می­اندازند و غرق و مشعوف تجربه­ی فرزند خواندگی می­شوند. احساس وحشت و نگرانی خواهر و برادر دات افزایش می­یابد. او دوستان را دعوت میکند و آنها هم ترس او از خورده شدن توسط گرگ را تایید میکنند. آنها همه به خانه­ی دوست دیگری می­روند. این گرگ را ناراحت میکند. کیفیت عاطفیگرگی نسبت به دات به تدریج شروع به رشد میکند.

در طول نقطه عطف سفری که دات وگرگی به زمین تعاونی هویج می­روند، با چالش شومی مواجه می­شوند. یک درنده­ی حتی بزرگتر وارد تصویر می­شود و میتوانست به طور بالقوه هر دوی آنها را بخورد. آیا آنها پیش غذا می­شوند؟ آیا گرگ، دات را میخورد و صحه­ای بر بزرگترین ترس او می­گذارد؟

البته که نه، این کتاب کودک است! دات با استفاده از کلمات خود و کمی روانشناسی کنترل وضعیت را به دست می­گیرد. حتی اگر به وضوح مشخص باشد که او از هر دوی آنها کوچکتر است، او نیازمند توجه است. پویایی­های ظریف بیشتر که آشکار می­شود را در این تغییر الگوی رویارویی با درنده ببینید!

بچه ها با تصاویر ارتباط برقرار می­کنند و هوشمندانه در این کتاب با مضمون رقابت و شجاعت خواهر و برادر کتاب چرخ میزنند. یک خرید عالی برای خانواده­های در حال رشد و به ویژه خانواده­های فرزند خواندگی.

__________________________________________________________________________________________________________

یادداشت دبورا استیونسون درباره کتاب گرگوشک

 هنگامی که خانواده خرگوشی سرپرستی گرگی را که در سبدی جلوی خانه­شان ظاهر میشود را قبود کردند، دات، دختر خانواده، آینده را پیش­بینی کرد: "اون همه­ی ما رو میخوره!" همانطور که گرگی بزرگ می­شود، پدر و مادر خرگوشی به عشق ابلهانه­ی خود به فرزند جدیدشان ادامه می­دهند؛ ااگرچه با وجود فداکاری او برای خواهر بزرگترش (البته حالا او خیلی کوچکتر از گرگی است)، دات قانع نمی­شود. با این وقتی گرگی مورد آزار یک خرس گرسنه در فروشگاه مواد غذایی قرار می­گیرد، دات را وادار می­کند تا برای دفاع از برادرش برخیزد.

دات مصرانه می­گوید "بذار بره!" و تهدید میکند "وگرنه... میخورمت!... از انگشتای پات شروع میکنم"، و خرس وحشت­زده را فریاد زنان دور میکند. خواهری که مخالف حضور یک فرزند جدید است، تا اینکه یک خظر خارجی او را تهدید میکند، داستان جدیدی نیست (داستان "حیوان جدید" از جنکینز را ببینید)، اما درندگی خرگوشی دات، هموچون لمس پنهان طنز، یک لمس لذت بخش به خصوصی به حماسه می­افزاید (دات در نهایت در نیمه­ی راه پیش­بینی مکررش از وحشی­گری­های احتمالی گرگی خلاص می­شود).

اشکال رنگ­آمیزی شده­ی آرام اوهارا نظم تمیزی از هنر دیجیتال به صحنه­های او می­دهد، در حالی که خط کاری ثابت، به خصوص در نشانه­های هاشور، طرح برجسته­ای را ارائه میدهد؛ یک پالت غیر معمول از خردلی و آواکادو، که تصاویر رنگی را با صورتی روشن زنده می­کند. ]صفحه پایانی397 [یک ارتباط فرهنگ عامه دراینجا وجود دارد که طرفداران این ژانر را راضی میکند، و این عنوان میتواند به شکل موثری با نگاه زیبای چن به فرزند خواندگی یک حیوان دیگر، "گوجی گوجی"، شریک شود.

__________________________________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده در سایت هورن بوک درباره کتاب گرگوشک

 با "گرگوشک" ما به ورود کتاب مصور جدیدی از خواهر و برادری به دنیا خوش­ آمد می­گوییم — این کتاب با کلی طنز و درام مناسب سن، و با مقدار زیادی جاذبه­ی کودکانه هم در متن و هم در تصویر است. ( و هویج. یک عالمه هویج.)

"کمیته واقعی" به چه چیزی نگاه خواهند کرد؟ من تصور میکنم با دیدن جلد (زیر پوشش) با تصویر واژگون بامز­ه­ در پشت آن شگفت­زده خواهند شد. من فکر می­کنم آنها رنگ­های جسورانه و استفاده آگاهانه از ملایمت آنها، به جز آن صورتی چشمگیری که در نهایت برای لباس "خرگوشی" گرگی استفاده می­شود را درک خواهند کرد. آنها قطعا به این نکته توجه خواهند کرد که مهم نیست که یک ترکیب خاص ممکن است چقدر آرام و ساکن باشد، استفاده­ی اوهارا (که حالا آشنا است) از خطوط مشکی آن قلم موی کوتاه چگونه در چهره­ها و بدن­های شخصیت-هایش همیشه ایجاد انرژی و حرکت می­کند. البته، آنها می­توانند موجب حواس پرتی هم بشوند، که انتخاب یک ابرو یا بینی را در میان همه­ی آن خط­های در حال رقابت سخت می­کند. و چون حالات صورت همیشه مشخص نیست، گاهی اوقات تشخیص اینکه یک شخصیت قرار است چه احساسی داشته باشد را دشوار می­کند. اما به احتمال زیاد اعضای کمیته متوجه این خواهند شد که نام قهرمان ما "دات" است و اینکه او بالای چشم چپش یک لکه­ی سفید بزرگ دارد، که به مخاطب جایی برای تمرکز می­دهد و در بسیاری از موارد کمک می­کند تا صورت او را تجزیه و تحلیل کند.

جستجو: کتاب برای کودک 4 و 5 ساله در ژانر تصویری | qc2f | کتاب برای کودک زیر 3 سال در ژانر تصویری | qc1f