اینجا میتونی کتاب های مناسب سنت و بر اساس دسته بندی مورد علاقت رو پیدا کنی.

چند سالته؟

بخرید و 1,900 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

غولماز

داستان این کتاب به ماجرای سربازی غول‌ها در پادگان می‌پردازد. در این پادگان همه حضور دارند از پسر رئیس کل غول‌های جادوگر گرفته تا «غولماز» دختر یکی‌یکدانه فرمانده.

صدای کتاب:

تولید کننده
هوپا لوگوی تولید کننده

16 قلم

برای خرید این محصول، می تونید :
1-اینترنتی همین الان سفارش بدی.
2-تلفنی در ساعات اداری سفارش بدی : 17-88996316 (تهران)
3-یه پیامک بفرستی به 09212048692
4-توی تلگرام و واتس آپ به این شماره پیام بدی : 09212048692

ما سریع به هر روشی که راحت باشی سفارش رو می گیریم و برات می فرستیم. بهترین و سریع ترین روش البته سفارش اینترنتیه. همین الان سفارش بده و سریع تحویل بگیر!

230
9786008655213
1396
اول
احمداکبرپور
رقعی
تألیف
10 تا 14

من احمد اکبرپورم. هنوز هم که هنوز است، تفریحم گشت‌و‌گذار توی کتاب‌فروشی‌ها و ورق‌زدن کتاب‌هاست. من چهل‌و‌شش سال دارم، اما اندازه‌ی هم‌سن‌و‌سال‌هایم بزرگ نشده‌ام. هنوز با دیدن اسمارتیز و بستنی‌زمستانه و آلوچه، دلم تاپ‌تاپ می‌زند. هنوز توی تاب می‌نشینم و دنبال پایه‌ای برای الاکلنگ می‌گردم.

من به‌اندازه‌ی خیلی از هم‌سن‌و‌سال‌هایم پول ندارم، ولی گمانم آن‌ها هم به‌اندازه‌ی من کتاب برای بچه‌ها ننوشته‌اند. غول و دوچرخه را با همکاری دخترم دُرسا نوشتم و یک عالمه کتاب دیگر مثل: شب‌به‌خیر فرمانده، واژه‌های نفهم، من نوکر بابا نیستم، امپراطور کلمات، سه سوت جادویی، قطار آن شب، به چاچالک سقوط کنید، کشک‌های خفن و ...

کتاب‌های من به چند زبان ترجمه شده‌اند که زبان چینی و کره‌ای از همه برایم جالب‌تر هستند، حتی نمی‌توانم اسم خودم هم توی کلمه‌هایشان پیدا کنم. چند تا از کتاب‌هایم هم به انگلیسی و آلمانی و ایتالیایی ترجمه شده است.

_________________________________________________________________________________________

مادر غولماز هفت-هشت تا مارمولک تر و تازه با یک سنجاب کله سیاه و یک جوجه تیغی بنفش برایش آورده بود. گفت:" بخور تا جان بگیری مامان! فردا باید یک بچه ی آدمیزاد را درسته قورت بدهی. شوخی که نیست!" غولماز چند قطره زهرمار  سرکشید و سنجاب را قورت داد. مامانش به جوجه تیغی اشاره کرد و گفت:" بخور دخترم که گوشتش خیلی خاصیت دارد!" غولماز گفت:" نه مادر جان! سیر شدم. " مادرش گفت:" خوشگل مامانی! اگر از خارهاش بدت می آید، برایت پوست می گیرم. " غولماز به ابرهای پشمکی توی آسمان خیره شد. با خودش گفت:" اه! اه! اه! " و نزدیک بود بالا بیاورد.

ما هر روز یه کتاب رو توی اینستاگرام کتابم کو لایو میگذاریم و بخشی از کتاب رو با هم میخونیم. با هم لایو کتاب خنده دار غولماز رو ببینیم:

اینم آدرس اینستاگرام کتابم کو :instagram.com/ketabamkoo
به ما سر بزنید

جستجو:کتاب برای نوجوان 11 و 12 و 13 ساله در ژانر تخیلی|qc5d|کتاب برای نوجوان 11 و 12 و 13 ساله در ژانر طنز و سرگرمی|qc5c|کتاب برای نوآموز 8 و 9 و  10 ساله در ژانر تخیلی|qc4d|کتاب برای نوآموز 8 و 9 و  10 ساله در ژانر طنز و سرگرمی|qc4c

girl's Day