اینجا میتونی کتاب های مناسب سنت و بر اساس دسته بندی مورد علاقت رو پیدا کنی.

چند سالته؟

بخرید و 1,000 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

کنسرو غول

 چیزی که این آرزو را در ذهن توکا تقویت می‌کند پیدا کردن کتاب خاطرات جنایت‌کاری مشهور به نام پرویز است. در واقع در کتاب کنسرو غول، دو داستان موازی می‌خوانیم. یکی داستان توکا که کتاب از زبان او روایت می‌شود و دیگری داستان پرویز که توکا آن را می‌خواند.

تولید کننده
نشر افق لوگوی تولید کننده

96 قلم

216
9789643699680
1394
سوم
مهدي رجبي
جیبی
تالیفی

معرفی کتاب:

توکا پسری عینکی و لاغر است که پدرش را در سانحه رانندگی از دست داده و با مادرش زندگی می کند. او بسیار ترسو است و از همکلاسی هایش کتک می خورد. در خواندن کلمات و حرف زدن مشکل دارد. مادر پس از مرگ پدر دچار افسردگی شده و توکا هم بیشتر شب ها کابوس می بیند و هر دو تحت درمان دکتر روانکاو هستند. او در خیال، خودش را یک جنایتکار فرض می کند و سعی می کند که از رفتار و پوشش آن ها تقلید کند. روزی پیرزنی کتابی به او می فروشد و همچنین کنسروی به او می دهد و ادعا می کند که درون کنسرو یک غول وجود دارد.
توکا شروع به مطالعه کتاب و همانندسازی با شخصت تبهکار داستان می کند. از سوی دیگر با غول درون کنسرو که روزهای زوج از کنسرو بیرون می آید دوست می شود. غول سبب می شود تا توکا که هم از مدرسه و هم ریاضی متنفر است اعتماد به نفس پیدا کند و به تدریج بر ترس خود غلبه کند و با به حافظه سپردن اعداد اول به یک نابغه ریاضی تبدیل شود.
داستان با پرداختن به کودکی که پدرش را از دست داده و مادرش به افسردگی دچار است و خود اعتماد به نفس کمی دارد، به مخاطبان خود کمک می کند تا اعتماد به نفس پیدا کنند و دریافتن هویت اصلی خود تلاش کنند.


________________________________________________________________________________________________
توکا، غول، ریاضی و ماجراهای دیگر
توکا پسری است که با مادرش زندگی می‌کند، مادری که بعد از مرگ همسرش افسرده شده و چاق و بیمار است. توکا از مدرسه متنفر است، دوستی ندارد،  از هم‌کلاسی‌هایش کتک می‌خورد و آرزویش این است شبیه جنایت‌کارها شود؛ خشن، نترس و پول‌دار.
چیزی که این آرزو را در ذهن توکا تقویت می‌کند پیدا کردن کتاب خاطرات جنایت‌کاری مشهور به نام پرویز است. در واقع در کتاب کنسرو غول، دو داستان موازی می‌خوانیم. یکی داستان توکا که کتاب از زبان او روایت می‌شود و دیگری داستان پرویز که توکا آن را می‌خواند.
چه چیزی داستان این نوجوان ناسازگار و منزوی را برای مخاطب جذاب می‌کند؟ یکی شخصیت‌پردازی است. لحنی که نویسنده برای توکا انتخاب کرده او را  در عین حال که شبیه خیلی از نوجوان‌های امروزی می‌کند، باعث می‌شود از خیلی از نوجوان‌های کتاب‌های دیگر متفاوت باشد؛ نوجوانی که هر وقت عصبانی می‌شود برعکس حرف می‌زند و برای مثال، می‌گوید اسم من اکوت است، از لغت‌هایی مثل لعنتی زیاد استفاده می‌کند. سربه‌راه نیست و دلش می‌خواهد  خلاف جریان آب شنا کند.
پیدا شدن غول از داخل یک کنسرو زندگی توکا را یک جورهایی تغییر می‌دهد، نه از آن تغییراتی که از غول چراغ جادو انتظار داریم! این غول هیچ کاری برای توکا نمی‌کند، حتی درست‌وحسابی با او حرف نمی‌زند. عاشق اعداد و شمردن است و هر وقت از چیزی هیجان‌زده می‌شود، می‌گوید: بوگولی بوگولی!
اینکه غول هیچ کاری نمی‌کند به یکی از نقاط قوت کتاب تبدیل می‌شود. هیچ کس حتی غول نمی‌تواند برای توکا کاری بکند و او را از وضعیتی که گرفتارش شده نجات دهد. توکا باید به خودش بیاید و برای بهتر شدن اوضاعش تلاش کند! علاقه‌ی غول به ریاضیات به توکا کمک می‌کند را تغییر اوضاع را پیدا کند، او باهوش عجیب ریاضی‌اش همه را مبهوت می‌کند و همین موضوع امید را به زندگی توکا و مادرش برمی‌گرداند.
این کتاب، که می‌تواند برای کودکان سال‌های آخر دبستان هم جذاب باشد، پیشنهاد خوبی برای نوجوانانی است که می‌خواهند فضای متفاوتی را در داستان‌های تألیفی تجربه کنند.


________________________________________________________________________________________________
گزیده ای از متن کتاب:

 تکان نمی‌خورد. غلت زدم روی پهلوی راست و چشم‌هام را به زور باز کردم. رنگش زرد شده بود. عینکم را از بالای تخت برداشتم و به چشم زدم. زبانم از ترس بند آمد. چندبار محکم زدم تو گوش خودم که مطمئن شوم بیدارم. گفتم که یه‌کم روانی‌ام! بعضی‌وقت‌ها می‌زنم تو گوش خودم. پشم‌های نرم و زرد تمام بدنش را پوشانده بود. دوتا چشم گرد سیاه و درشت داشت با مژه‌های فِر بلند. دماغش گرد بود با پره‌های گشاد. گوش‌های پهن و بزرگی دو طرف کله‌اش را گرفته بودند. روی گوش چپش عددی سیزده رقمی خالکوبی شده بود: ۶۲۶۰۲۳۰۱۷۰۰۱۱
بالای عددها خط‌های سیاه کلفت و نازک کنار هم یک مستطیل درست کرده بودند. درست مثل همان شماره‌های رمزی که روی قوطی کنسرو و جنس‌های دیگر توی فروشگاه چاپ می‌کنند و با دستگاه مخصوص رویش نور قرمز می‌اندازند. پشت دست‌ها و بازوهاش هم پر از پشم‌های زرد بودند. پسر!‌ بدنم بدجوری می‌لرزید. می‌ترسیدم بلایی سرم بیاورد. خودم را گوله کردم گوشه تخت. مثل همیشه از ترس نیشم باز مانده بود. گفتم: «تو.. تو کی هستی؟»
درست همان کاری را می‌کرد که دکتر اوووم هم بهش عادت داشت، پشم‌های روی دستش را دور هم می‌پیچاند و گوله‌های پشمی زرد درست می‌کرد. با تعجب زل زده بود به لامپ خاموش مهتابی که گوشه‌هاش ریزریز پت‌پت می‌کرد و جرقه می‌زد. صداش درنیامد.
دوباره پرسیدم: «مامانم کو؟» برگشت رو به من و گفت: «قوطیش کو؟»...

___________________________________________________________________________________________

معرفی نویسنده:

مصاحبه مریم دهکردی با «مهدی رجبی» نویسنده کتاب «کنسرو غول»

ادبیات نوجوانان جدی‌ست

 

مهدی رجبی، نویسنده کنسرو غول، رمانی برای نوجوان‌هاست. او می‌گوید ادبیات نوجوانان ادبیاتی جدی‌ست که در کنار مهارت‌های معمول داستان و رمان‌نویسی نیازمند شناخت روحیات پیچیده‌ی آن‌هاست. کنسرو غول، به گفته‌ی نویسنده‌‌ی آن با استقبال خوب نوجوانان روبرو شده و در ظرف هشت یا نه ماه به چاپ دوم رسیده است. در گفتگویی که مهدی رجبی داشتم، از او پرسیدم آیا ترجیح می‌دهد به عنوان نویسنده ادبیات نوجوان شناخته شود یا ادبیات بزرگسالان:

واقعاً فرقی برایم ندارد. نویسنده نویسنده است. اما خب سالهاست به خاطر باور غلط خیلی‌ها، ادبیات کودک و نوجوان را ادبیات غیر جدی قلمداد کرده‌اند. بارها از من سؤال کرده‌اند خب به غیر از کارهای نوجوانت کارهای جدی هم در ادبیات داستانی داری؟ پاسخ من این است که ادبیات نوجوان بسیار جدی‌تر از آن است که بشود فکرش را کرد. هر نویسنده‌ای از پس نوشتن ادبیات نوجوان برنمی‌آید و این خودش ملاک و معیار واضحی است برای فوق جدی بودن و حساس بودن این نوع از ادبیات. نویسنده‌ی نوجوان هم باید ادبیات و داستان را خوب بشناسد هم دغدغه‌های نوجوان را. بر همین مبنا ترجیح می‌دهم بگویم نویسنده‌ی نوجوان هستم. مهمتر از همه اینکه عاشق نوشتن رمان برای نوجوان‌ها هستم.

تا پیش از کنسرو غول چند کتاب دیگر در حوزه ی ادبیات نوجوان داشتید؟ خودتان فکر نمیکنید کنسرو غول نسبت به آنها بیشتر باعث مطرح شدن نام شما در حوزهی ادبیات نوجوانشد؟

کتاب‌های دیگر من یا نامزد جایزه‌های ادبی بوده‌اند، یا برگزیده، مثلا یکی از کارهایم کتاب برگزیده‌ی کتابخانه‌ی مونیخ شد در سال ۲۰۰۹٫ یکی دیگر کتاب برگزیده‌ی نوجوان در سال ۸۹ شد. اما کنسرو غول از این جهت مهم بود که در ادبیات نوجوان به گفته‌ی خیلی‌ها جهشی جدی محسوب می‌شد چه در فرم و چه در محتوا. خیلی از خطوط قرمزبه غلط در ذهن نویسنده‌ها حک شده بود و کنسرو غول این خطوط را شکست. جسارت در موضوع و شخصیت ضدقهرمان در این رمان مورد توجه خیلی‌ها واقع شد، چه خواننده‌ها و چه نویسنده‌ها. چه نویسندگان نوجوان چه بزرگسال. کنسرو غول رمانی همه‌خوان است. همه می‌توانند در هر مقطع سنی بخوانند و لذت ببرند(امیدوارم ببرند). از این جهت می‌شود گفت بله، کنسرو غول باعث بیشتر شناخته شدن من بود. هر چند من رمانی دارم به نام لولو شب‌ها گریه می‌کند که خودم حتا از کنسرو غول هم بیشتر دوستش دارم، اما خب به علت خیلی مسائل که یکی‌اش ناشر ضعیف باشد، این رمان مهجور ماند و زیاد اسمی ازش به میان نیامد.

چرا نوجوانان؟ چرا فانتزی؟ چرا کنسرو غول؟

من بعد از ۳۴ سال همچنان روحیه‌ای نوجوانانه دارم. همچنان احساساتی می‌شوم. زود هیجان‌زده می‌شوم. خیالپردازی می‌کنم. چیزهای ساده برایم معما می‌شوند و از معماها و جادو خوشم می‌آید. لذت می‌برم از این که احساسم را توسط رمان و داستان با نوجوان‌ها و آن‌ها که نوجوانانه می‌اندیشند به اشتراک بگذارم. فانتزی ظرف فوق‌العاده‌ای برای نوشته‌ها و افکار من است. حتا در داستان‌های رئالیستی من همه رگه‌هایی از فانتزی وجود دارد. حتا در داستان‌های بزرگسالانه. در فانتزی خیلی چیزها را می‌شود گفت که اگر در ادبیات رئالیستی مطرحشان کنی از صغیر و کبیر گرفته تا وزیر و وکیل شمشیرشان را برایت از غلاف بیرون می‌کشند. اما وقتی در جهان فانتزی حرف‌هایت را می‌زنی شمشیرها در غلاف فرو می‌رود. هر چند من برای ورود و خروج شمشیرهای فلانی‌ها از غلاف داستان نمی‌نویسم اما به هر حال دوست دارم حرف‌هایم را آزاد و بدون دغدغه بزنم. از طرفی کنسرو غول یک اثر فانتزی صرف نیست. رگه‌هایی از فانتزی در آن دخیل شده‌اند و شاید در این کتاب بشود اسمش را گذاشت فانتزی روانشناختی.

توکا شخصیت خاصی در کتاب شماست. در توضیحی که در پشت جلد کتاب در مورد او دادهشده آمده « او از مدرسه و ریاضی متنفر است و تصمیم گرفته شبیه جنایتکارها خشن، نترسو پولدار بشود. باید دید از پسش بر میآید یا نه؟» شما فکر می کنید توکا از پسش برآمد؟

مبنای این کتاب بر این است که قضاوت را بر عهده‌ی خواننده بگذارد. توکا تازه در آغاز یک راه قرار گرفته. نمی‌شود گفت که از پسش برآمده. نوجوانی یک دوره‌ی گذار است. آغازی است بر مراحل سخت و دشوار بعدی زندگی هر انسان. توکا در حال تزریق واکسن‌هایش است. واکسن ترس، واکسن تنهایی، واکسن اندوه. او این‌ویروس‌های ضعیف شده را در جانش فرو می‌کند تا بعدها در زندگی با واقعیت‌های تلخ جدی‌تر بتواند مقابله کند.

به نظرم راوی نوجوان یکی از دشوارترین انتخاب ها برایافرادی است که از نوجوانی گذر کرده اند. برای شما این یکچالش بود؟

پیشتر هم گفتم. ادبیات نوجوان ادبیاتی فوق جدی است. نوشتن راوی بزرگسال نیاز به تخصص داستان‌نویسی و شناخت روایت و عناصر داستانی دارد اما نوشتن از منظر راوی نوجوان(در ادبیات نوجوان)علاوه بر مهارت داستان‌نویسی نیاز به شناخت روحیات نوجوانان دارد. پیچیدگی‌های روحی نوجوان را نمی‌شود به سادگی به داستان تبدیل کرد. خلق زبان مناسب راوی دشوار است و علاوه بر تمام این‌ها نوشتن از زبان راوی نوجوان در ادبیات ایران با توجه به معذوریت‌ها و محدودیت‌ها نشر، بسیار پیچیده‌تر و دشوارتر می‌شود. از این جهت خلق راوی نوجوان خاص(نه کلیشه‌ای)واقعا یک چالش محسوب می‌شود برای نویسنده‌ی فلک‌زده‌اش.

ایده ی کنسروی که قرار است غولی از آن خارج شود و مصائب راوی را حل کند یک جور تازهسازی داستان غول چراغ جادو بود یا هدف دیگری داشتید؟

بهتر است بگوییم آشنایی زدایی. شما اگر در ادبیات سی سال اخیر ایران یک جستجوی ساده انجام بدهید حداقل به هزار مورد داستان و کتاب درباره‌ی غول چراغ جادو برمی‌خورید. غولهایی که از چراغ درمی‌آیند و آرزوها را برآورده می‌کنند. غولهایی که از فرط تکرار تقریبا حال به هم زن شده‌اند. پس موقعش رسیده بود یکی پیدا شود و این کلیشه را بشکند. در جهان مصرفی و فست فودی امروز بهترین راه حلی که به ذهنم رسید غولی بود که کنسرو شده باشد. و البته بقیه‌ی حرفها را بهتر است در کتاب بخوانید. اینکه این غول چگونه کنسرو شده و چگونه بیرون آمده.

کتاب دستخوش ممیزی هم شد؟ چیزی تغییر کرد؟

نه خیلی. یکی دو مورد بود که خلاف میل باطنی‌ام تغییرشان دادم و ضربه‌‌ی جدی به کتاب وارد نکرد.

نوجوانها با کتاب ارتباط برقرار کردند؟ نظراتی که از خوانندگان نوجوان گرفتی چطور بود؟

ارتباط فوق العاده بود و همچنان ادامه دارد. کتاب به فاصله‌ی هشت نه ماه به چاپ دوم رسید. نوجوانها در وبلاگهایشان درباره‌اش نوشتند. خیلی‌ها توکا را دوست داشتند و دارند. کتاب جدیدم «جنایتکار اعتراف می‌کند» در فهرست پرفروشترین کتابهای نوجوان نمایشگاه امسال قرار گرفت و در روز امضا برای خریدنش صف کشیدند. حداقل دویست نسخه‌اش را خودم در نمایشگاه امضا کردم برای خواننده‌ها. و فکر می‌کنم همه‌ی اینها یعنی استقبال خوب مخاطب. حتا خیلی‌ها دوست دارند ادامه‌ی زندگی توکا را بخوانند که البته من نخواهم نوشت. شاید پرویز را در کتابی دیگر ادامه دهم.

به مسئله ی خیر و شر در زندگی واقعی معتقدی؟ این قرار گرفتن بر سر دوراهی که در کتابمطرح می شود؟

قطعا. روز وجود دارد چون شب وجود دارد. خیر وجود دارد چون شر وجود دارد. اما من چیزی به نام خیر مطلق و شرمطلق را باور ندارم. در هر خیری رگه‌هایی از شر وجود دارد. همان‌طور که سیاهی شب را نور دلفریب ماه و ستاره‌ها می‌شکافند. همان طور که روز را ابرهای سیاه، دلگیر می‌کنند و خفه. راوی‌های دوگانه‌ی کتاب من، یعنی توکا و پرویز هیچکدام سیاه سیاه یا سفید سفید نیستند. معتقدم که نباید باشند. در بدترین آدم‌ها هم رگه‌هایی از زیبایی وجود دارد و خوبترین‌ها نقطه ضعفهای هولناکی دارند. زندگی یعنی همین و نویسنده‌ای که مطلق‌گرا باشد پیشاپیش شکست می‌خورد در آثارش.

شما چندین کتاب در حوزه ادبیات بزرگسالان دارید. چند فیلمنامه  و … نوشتن کدامشسخت تر است؟ رمان نوجوان؟ فیلمنامه یا داستان کوتاه برای بزرگسالان؟

نوشتن اثر خوب دشوار است. اما رمان نوجوان به دلایلی از همه دشوارتر است. من فیلمنامه را چندصباحی برای امرار معاش و برای تلویزیون می‌نوشتم و خب تعصبی هم رویش نداشتم. پخش می‌شد می ‌رفت پی کارش. اما کتاب ماندگار است. می‌رود توی پرونده‌ات و نمی‌توانی از زیر سایه‌ای بگریزی. رمان نوجوان همان طور که پیشتر گفتم درباره‌ی مقطعی از زندگی حرف می‌زند که ما از آن دور شده‌ایم. از طرفی بحث محدودیت دایره‌ی واژگان و زبان و همین‌طور موضوع وجود دارد. شما نمی‌توانی برای نوجوان کلمه‌ی مذبذب را به کار ببری مگر با دلیل داستانی خاص. اما در ادبیات بزرگسال خیلی راحت می‌گویی فلانی مذبذب است و فرضت بر این است که مخاطبت در این حد از سواد و دانش ادبی قرار دارد که معنای واژه را بداند. موضوعات هم همین طور. نمی‌توانی خیلی عریان درباره‌ی رابطه‌ی دو جنس و خیانت و عشق برای نوجوان بگویی(در ایران خاصتر از بقیه‌ی دنیا)اما برای بزرگسال این محدویت وجود ندارد.

بزرگترین دغدغه ی خودت به عنوان نویسنده موقع نوشتن چیست؟

داستان‌گویی. سرگرم کردن. لذت دادن. هیجان چشاندن و مهمتر از همه شعار ندادن و نصیحت نکردن. دغدغه‌ام این است که نسلی که کتابهایم را می‌خوانند در آینده باهوش باشند و آگاه. راحت فریب نخورند و قدرت تشخیص‌شان بالا برود. زود قضاوت نکنند و آدم‌ها را مجموعه‌ای بدانند از ضعف و قوت. دلم می‌خواهد آدم بار بیایند و آدم‌ها را دوست داشته باشند شاید دنیا جای زیباتری شود برای زیستن. شاید. مطمئن نیستم این کار عملی باشد، اما در حد یکی نویسنده‌تلاشم را می‌کنم.

در نهایت موردی هست که در ارتباط به کارهای قبلی و بعدیت بخواهی به آنها اشاره کنی؟

رمان لولو شب‌ها گریه می‌کند را حتمن بخوانید. نشر چکه در سال ۹۱ منتشرش کرده و از شدت غصه دلم می‌خواهد فریاد بزنم بس که در حق این رمان جفا شد.

___________________________________________________________________________________________________________

من ساعت هشت صبحِ روز داغِ دوازده‌ شهریور ۵۹ به دنیا آمدم و از همان موقع تا الان از باقالی‌پلو با شوید متنفرم. عوضش ماکارونی و قرمه‌سبزی را از ته دل می‌پرستم!

کلاس اول ابتدایی که بودم تکلیفم را برعکس نوشتم. انگار از توی آینه نوشته باشم. معلم‌مان گفت:«تو خنگ‌ترین بچه‌ی کل جهان هستی!» و بعد نامه نوشت تا پدرم بیاید مدرسه و درباره‌ی بچه‌ی خنگش توضیح بدهد. پدرم آمد مدرسه و گفت:«این بچه خنگ نیست آقا! خلاق است.»

هر چند من خودم هم نفهمیدم چرا این‌جوری مشق نوشته بودم؟ آیا زیادی خنگ بودم یا زیادی خلاق؟ ولی از همان‌‌لحظه فهمیدم که از نوشتن خیلی خوشم می‌آید. مامانم می‌گوید حتی روی سیب‌زمینی‌های خام و قوطی‌های کبریت هم چَرندپَرند می‌نوشتم. مثلاً یک‌بار روی پوست هندوانه نوشته بودم:«خدایا چرا آقای داوودی ماشین دارد و ما نداریم؟»

الان ۲۶ سال از آن روزها گذشته و من هنوز هم ماشین ندارم. خدایا! چرا آخه؟ ها؟

اما عوضش نویسنده شده‌ام و کلی کتاب برای بچه‌ها نوشته‌ام و یک‌عالمه جایزه گرفته‌ام.

راستی من کشته‌مرده‌ی سینما و آل‌پاچینو هستم! در رشته‌ی سینما درس خواندم و بعدش هم رشته‌ی ادبیات نمایشی. فیلمنامه‌ی چند تا سریال و فیلم سینمایی را هم نوشته‌ام. اما کتاب نوشتن برای نوجوان‌ها از هر کاری برایم باحال‌تر است. این‌ها چند تا از کتاب‌های من هستند:

کنسرو غول

لولو شب‌ها گریه می‌کند

کابوس اسب

جنایتکار اعتراف می‌کند

خاطرات چوپان چاق

ساندویچ‌ساز مودُم اسبی‌باف

خواهران تاریک

 

یادداشت منتشر شده درباره «کنسرو غول» در خبرگزاری مهر

داستان این کتاب درباره توکا است. توکا از مدرسه و درس ریاضی متنفر است و می‌خواهد مثل جنایتکارهای خشن، نترس و پولدار بشود. خاطرات یک جنایتکار مشهور به دست توکا افتاده و او مشغول خواندن آن‌ است. «کنسرو غول» موفق شده نشان نقره ای لاک پشت پرنده را به خود اختصاص بدهد.

«کنسرو غول» صد و سی و ششمین عنوان رمان نوجوان نشر افق است و چاپ سومش با طرح جلد جدیدی منتشر شده است. رجبی به مدت حدود یک دهه به نوشتن داستان و فیلمنامه اشتغال دارد ولی همان‌طور که خود گفته به نوشتن رمان برای نوجوانان علاقه شدیدی دارد.

این رمان در ۴۳ فصل نوشته شده که به ترتیب عبارت اند از: توکا، خاطرات جنایتکار، زامبی، معبد دکمه‌ای، دروغ‌های روانشناسی، انگل اجتماع، سوراخی، پلیس‌ها، کنسرو غول، دروغ یا واقعیت؟، دکتر اووم، چپ‌دست‌های وحشی لعنتی، خاراندن روح، کابوس کاشی‌ها، دراکولا،‌ بوگولی بوگولی بوووو!، درد، لیمویی‌ها، اشک غول، آدم‌کش‌ها، موبیوس، هذیان، تنهایی، ترسوها، مردها می‌پوسند، عدد جادویی، خط باریک مربایی، ژاکت لعنتی، هیپنوتیزم مامان، دستور گیگیلی قورومب، چرخه‌ی طبیعت، سرزمین غول‌ها، سینمای سوخته، حافظه‌، ساعت کباب، آب‌های سیاه کاغذهای سفید، نارَس، لحاف مویی، پروانه جون، حمام چهارشنبه، رگوداج، تاریخ مصرف و آکوت.

در قسمتی از این رمان می خوانیم:

سر راه مجبورش کردم برام همبرگر و سیب زمینی سرخ کرده بخرد. باید می‌رفتیم بانک حقوق اتابک را بگیریم. غول زرد هم طبق معمول مثل سایه دنبالم بود. مامان خیلی عصبی بود. همه اش نگران بود دستم بخورد به جایی و شکستگی اش دو برابر شود. آدم‌ها را با خشم از سر راه عقب می زد. آدم ها رد می‌شدند و به هیکل مامانم می‌خندیدند. دوست داشتم همه شان را با مسلسل سوراخ سوراخ کنم. مثل بازی زامبی! چشم‌هام را بستم و روی خطر زرد کورها راه افتادم. گومبولی موزاییک‌ها کف پام را یه جور باحالی قلقلک می‌دادند. فکر کردم کورها تا می‌آیند برسند به جایی چقدر هرهر می‌خندند. از کنار سینما رد شدیم. مثل همیشه ساکت و تنها بود. روی درهای شیشه‌ای شکسته‌اش پر شده بود از پوسترهای رنگ و وارنگ تبلیغ آن بچه گردن کلفت لعنتی که مشغول ماهیگیری از توی قوطی کنسرو بود. امگا۳ تمام درودیوار سینما را پر کرده بود.

 روزنامه فرهيختگان-رامبد خانلري- 29 مرداد93 ما چرا از فانتزي فقط نانش را داريم؟! نمي دانم کسي که اين سوال را از من پرسيد واقعا به دنبال جواب بود يا اين جمله را از سر مزاح گفت. او جوابش را نگرفت اما من به سوالش فکر کردم. خب ما داستان فانتزي نداريم، چراکه همه خوراک فانتزي ما وارداتي است و طبيعي است که مخاطب نمونه خارجي را بهخاطر آزمون و خطاهاي داخلي رها نميکند؛ آزمون و خطاهايي که گاهي فقط اسم ايراني دارند. داشتم مجاب ميشدم که ما فرهنگ فانتزي نداريم؛ آن جنس از شيدايي که صاحب اثر را به سمت دنياي فانتزي سوق ميدهد، در ميان نويسندگان ما وجود ندارد. شايد اگر کنسرو غول را نخوانده بودم، اين يادداشت را با اطمينان بيشتري مينوشتم. يادم هست زماني فيلمي در سينماهاي ما اکران شد به نام سيزده گربه روي شيرواني داغ. اين فيلم اثر قابل دفاعي نبود اما به همه دوستانم توصيه ميکردم که به سينما بروند و اين فيلم را ببينند. دليل کارم حمايت از کارگرداني بود که جرات تجربهاي اين چنين را به خود داده بود. خواندن کنسرو غول را توصيه ميکنم که هم تجربه جديدي در ادبيات داستاني ماست و هم مهدي رجبي به خوبي از پس آن برآمده است. خودم از طرفداران جدي ادبيات فانتزي هستم. نيل گيمن و کلايو بارکر نويسندگان مورد علاقهام هستند و با وجودي که ظرف فانتزي ذهنم از چنين آثاري پر است، کنسرو غول را يکي از بهترين فانتزيهايي ميدانم که تا امروز خواندهام. تمام شخصيتهاي اين اثر دوستداشتني هستند؛ توکا، مادرش، غول، ژاکت، پرستار و حتي اتابک که شخصيت غايب داستان است. در طول داستان با توکا تعامل مستقيم داريم و ساير شخصيتهاي داستان از فيلتر توکا ميگذرند و به ما شناسانده مي شوند. اين مساله اهميت شخصيت توکا را بيشتر ميکند. به نظر اين شخصيت بينقص ساخته و پرداخته شده است. چند سال پيش نشستم به ديدن سريال دوستان، 10 فصل 24 قسمتي از اين سريال را ديدم و بعد از 240 قسمت، حس کردم دلم براي شخصيتهاي اين سريال تنگ شده است. در مورد کنسرو غول هم همين اتفاق افتاد. بعد از اتمام کتاب دلم براي توکا و مادرش تنگ شد.

یادداشت منتشر شده درباره «کنسرو غول» در خبرگزاری «خبرآنلاین»

نویسنده پیش تر اعلام کرده بود: «کنسرو غول» ویژه نوجوانان نوشته شده و داستان فانتزی روانشناختی است که به ماجرای نوجوانی می‌پردازد که پس از پیدا کردن دفترچه خاطرات یک جنایتکار، تصمیم می‌گیرد فرد خشنی باشد.
در واقع این رمان درباره‌ توکا کرمی، پسر بچه‌ای عجیب و لاغرمردنی است که بین دوستانش به کرم خاکی معروف شده. توکا از مدرسه بدش می‌آید ولی عاشق کتاب است به‌ویژه داستان‌های جنایی و ترسناک. او بعد از خواندن خاطرات جنایتکار معروفی تصمیم گرفته مثل آن‌ها شجاع، قوی و پولدار شود...
ناشر در معرقی کتاب آورده است:
«اولش كه همه نمي‌تونن نترس باشن و برن بانك بزنن. هر كي از يه جايي شروع مي‌كنه. بچه كه بودم از هر مغازه‌اي مي‌رسيدم چيز كِش مي‌رفتم. يه بار يه خميردندون دزديدم. به دردم كه نمي‌خورد، مثل مشنگ‌ها همه‌اش رو خالي كردم تو دهنم و تُفش كردم بيرون. دهنم تا بيست ساعت مي‌سوخت. عمه‌هه خبردار شد و همين‌جوري كه سيگار مي‌كشيد و لاي دود غرق شده بود كتكم زد. پريدم دستش‌رو عين تمساح گاز گرفتم و از خونه فرار كردم. عمه‌هه لاي دود جيغ مي‌زد و مي‌گفت: «دزد كثافت! ديگه برنگرد!» توكاي ترسو و مردني اين‌ها را در كتاب خاطرات جنايتكاري مشهور خوانده است. او از مدرسه و رياضي متنفر است و تصميم گرفته شبيه جنايتكارها خشن، نترس و پولدار بشود. بايد ديد از پسش بر مي‌آيد يا نه؟»
مهدي رجبي حدود يك دهه است داستان و فيلمنامه مي‌نويسد، اما به گفته‌ خودش شيفته‌ نوشتن رمان براي نوجوان‌هاست.



جستجو:  کتاب برای نوجوان 11 و 12 و 13 ساله در ژانر داستان | qc5q | کتاب برای نوجوان بالای 14 سال در ژانر داستان | qc6q