اینجا میتونی کتاب های مناسب سنت و بر اساس دسته بندی مورد علاقت رو پیدا کنی.

چند سالته؟

بخرید و 900 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

جنایتکار اعتراف می کند

⁣⁣شاید این دفترچه را در خیابان پیدا کرده باشی یا شاید خیلی تصادفی در قفسه‌های کتابفروشی پرت‌افتاده‌‌ای به چشمت خورده باشد...هیچ‌کدام این‌ها مهم نیست، فقط بدان که تنها امید نجات من هستی. «جنایتکار اعتراف می‌کند» عنوان کتابی است از مهدی رجبی که در 144 صفحه و توسط انتشارات افق در سال 1394 به چاپ رسیده است.

تولید کننده
نشر افق لوگوی تولید کننده

97 قلم

برای خرید این محصول، می تونید :
1-اینترنتی همین الان سفارش بدی.
2-تلفنی در ساعات اداری سفارش بدی : 17-88996316 (تهران)
3-یه پیامک بفرستی به 09212048692
4-توی تلگرام و واتس آپ به این شماره پیام بدی : 09212048692

ما سریع به هر روشی که راحت باشی سفارش رو می گیریم و برات می فرستیم. بهترین و سریع ترین روش البته سفارش اینترنتیه. همین الان سفارش بده و سریع تحویل بگیر!

144
9786003531154
1394
اول
مهدي رجبي
جیبی
تالیفی

معرفی نویسنده:

مهدی رجبی


من ساعت هشت صبحِ روز داغِ دوازده‌ شهریور ۵۹ به دنیا آمدم و از همان موقع تا الان از باقالی‌پلو با شوید متنفرم. عوضش ماکارونی و قرمه‌سبزی را از ته دل می‌پرستم!
کلاس اول ابتدایی که بودم تکلیفم را برعکس نوشتم. انگار از توی آینه نوشته باشم. معلم‌مان گفت:«تو خنگ‌ترین بچه‌ی کل جهان هستی!» و بعد نامه نوشت تا پدرم بیاید مدرسه و درباره‌ی بچه‌ی خنگش توضیح بدهد. پدرم آمد مدرسه و گفت:«این بچه خنگ نیست آقا! خلاق است.»
هر چند من خودم هم نفهمیدم چرا این‌جوری مشق نوشته بودم؟ آیا زیادی خنگ بودم یا زیادی خلاق؟ ولی از همان‌‌لحظه فهمیدم که از نوشتن خیلی خوشم می‌آید. مامانم می‌گوید حتی روی سیب‌زمینی‌های خام و قوطی‌های کبریت هم چَرندپَرند می‌نوشتم. مثلاً یک‌بار روی پوست هندوانه نوشته بودم:«خدایا چرا آقای داوودی ماشین دارد و ما نداریم؟»
الان ۲۶ سال از آن روزها گذشته و من هنوز هم ماشین ندارم. خدایا! چرا آخه؟ ها؟
اما عوضش نویسنده شده‌ام و کلی کتاب برای بچه‌ها نوشته‌ام و یک‌عالمه جایزه گرفته‌ام.
راستی من کشته‌مرده‌ی سینما و آل‌پاچینو هستم! در رشته‌ی سینما درس خواندم و بعدش هم رشته‌ی ادبیات نمایشی. فیلمنامه‌ی چند تا سریال و فیلم سینمایی را هم نوشته‌ام. اما کتاب نوشتن برای نوجوان‌ها از هر کاری برایم باحال‌تر است. این‌ها چند تا از کتاب‌های من هستند:
کنسرو غول
لولو شب‌ها گریه می‌کند
کابوس اسب
جنایتکار اعتراف می‌کند
خاطرات چوپان چاق
ساندویچ‌ساز مودُم اسبی‌باف
خواهران تاریک
________________________________________________________________________________________________________

معرفی کتاب:

ماجرای «جنایتکار اعتراف می‌کند» به این صورت است که مخاطب، دفترچه یادداشتی  پیدا می‌کند که در آن، نویسنده از مخاطب کتاب تقاضای کمک ‌کرده است، نویسنده امیدوار است خواننده، آدم ترسویی نباشد و توانایی مواجهه با حوادث عجیب و غریب و ترسناکی را که رخ می‌دهد، داشته باشد. بنابراین، مخاطب با آغاز مطالعه این رمان، متوجه می‌شود که با اثری خوفناک روبه‌رو است.
 
رجبی در آغاز داستان به مخاطب می‌گوید که نیرویی شوم که نشانه‌ جادوی سیاه است، هر لحظه در کمینش است تا وارد ذهنش شود و از او می‌خواهد که اگر تردید دارد و دوست ندارد وارد دنیای مخوف و سیاه موجودات اهریمنی شود، دفترچه را ببندد و بیاندازد دور. اما اگر فکر می‌کند آنقدر که باید جرئتش را دارد، اولین قدم را بردارد و هر کاری که از او خواسته می‌شود را موبه‌مو انجام دهد.
 
در پشت جلد این کتاب نوشته شده است: «همان شب برق آسانسور قطع شد. در تاریکی فقط چشم‌های‌شان را می‌دیدم. با پنجه‌های تیزشان به من حمله کردند و تمام صورت و دست‌هایم را خراشیدند. احساس می‌کردم سه چهار ساعت است توس آسانسور گیر کرده‌ام، اما وقتی همسایه‌ها مرا بیهوش از توی آسانسور بیرون آوردند، گفتند فقط سه دقیقه طول کشیده تا در آسانسور را باز کنند...»
در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «بدترین قسمت ماجراها از روزی شروع شد که با آن قناد لاغر آشنا شدم. مرد بسیار شیک‌پوش و محترمی بود که بین حرف‌هایش دائم می‌گفت «تا بوده همین بوده!» مغازه‌ای نداشت و برای مهمانی‌های خصوصی کیک‌های شکلاتی چندطبقه درست می‌کرد. در یکی از همین مهمانی‌ها وقتی از سابقه کاری‌ام در زمینه تولید طعم و اسانس برای خوراکی‌ها باخبر شد، درباره تئوری‌های شیمیایی طعم‌های مصنوعی از من سؤال کرد. حدود ده دقیقه‌ای برایش سخنرانی کردم. بعد گفت: «چه‌قدر جالب! تا بوده همین بوده!»
عجیب بود. از معدود آدم‌هایی بود که جلوی من آرامشش را از دست نمی‌داد و نمی‌توانستم فکرش را بخوانم. بعد پرسید: «تا حالا طعم پروانه‌ها را چشیده‌اید؟»
جوابی برای سؤال عجیبش نداشتم،‌ اما درباره ساختار شیمیایی سلول‌های بدن پروانه‌ها برایش حرف زدم و گفتم به علت موادی که در تن‌شان است،‌ حتما طعم تلخی دارند. حتی بعضی‌شان سمی و کشنده‌اند...»
 
مهدی رجبی دانش‌آموخته سینما و ادبیات نمایشی است اما شیفته نوشتن رمان برای نوجوان‌هاست. برای بعضی از نوشته‌هایش هم اتفاق‌های خوبی افتاده است: کاندیدای جایزه ادبی یلدا (1384)، کاندیدای جایزه ادبی اصفهان (1387) و برگزیده جشنواره کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (1389).
 _________________________________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده درباره کتاب «جنایتکار اعتراف می‌کند» در فرهنگ امروز

خواننده این کتاب، دفترچه یادداشتی را پیدا کرده است و نویسنده این دفترچه امیدوار است که خواننده، آدم ترسویی نباشد چون با خواندن صفحه های این دفترچه، حوادث عجیب و غریب و ترسناک زیادی وارد زندگی اش خواهند شد. بنابراین، مخاطب با آغاز مطالعه این رمان، یک اثر خوفناک را مطالعه خواهد کرد.
در بخشی از این اثر آمده است:«همان شب برق آسانسور خراب شد.در تاریکی فقط چشم هایشان را می دیدم. با پنجه های تیزشان به من حمله کردند و تمام صورت و دست هایم را خراشیدند. احساس می کرم سه چهار ساعت است توی آسانسور گیر کرده ام، اما وقتی همسایه ها مرا بیهوش از توی آسانسور بیرون آوردند،گفتند فقط سه دقیقه طول کشیده تا در آسانسور را باز کنند.»
مهدی رجبی دانش آموخته سینما و ادبیات نمایشی است اما شیفته نوشتن رمان برای نوجوان هاست. برای بعضی از نوشته هایش هم اتفاق های خوبی افتاده است: کاندیدای جایزه ادبی یلدا (۱۳۸۴)، کاندیدای جایزه ادبی اصفهان (۱۳۸۷) و برگزیده جشنواره کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (۱۳۸۹).
نشر افق اثرحاضر را در در ۱۴۴ صفحه برای نخستین بار منتشر کرده است.

ما هر روز یه کتاب رو توی اینستاگرام کتابم کو لایو میگذاریم و بخشی از کتاب رو با هم میخونیم. با هم لایو کتاب جنایتکار اعتراف می کند رو ببینیم:

اینم آدرس اینستاگرام کتابم کو :instagram.com/ketabamkoo
به ما سر بزنید

جستجو: کتاب برای نوجوان 11 و 12 و 13 ساله در ژانر داستان | qc5q | کتاب برای نوجوان بالای 14 سال در ژانر داستان | qc6q