اینجا میتونی کتاب های مناسب سنت و بر اساس دسته بندی مورد علاقت رو پیدا کنی.

چند سالته؟

بخرید و 3,800 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

اعجوبه

«اعجوبه» نوشته آر. جی. پلاچیو، نویسنده آمریکایی ادبیات کوچک و نوجوان است. قهرمان این داستان، آگوست پولمن با صورتی غیر طبیعی به دنیا آمده و به همین دلیل تا به حال به مدرسه نرفته است. او حالا می‌خواهد وارد مدرسه‌ای جدید شود و کلاس پنجم را شروع کند و تنها آرزویش این است که با او مثل بچه‌ای معمولی رفتار شود.

تولید کننده
پیدایش لوگوی تولید کننده

8 قلم

برای خرید این محصول، می تونید :
1-اینترنتی همین الان سفارش بدی.
2-تلفنی در ساعات اداری سفارش بدی : 17-88996316 (تهران)
3-یه پیامک بفرستی به 09212048692
4-توی تلگرام و واتس آپ به این شماره پیام بدی : 09212048692

ما سریع به هر روشی که راحت باشی سفارش رو می گیریم و برات می فرستیم. بهترین و سریع ترین روش البته سفارش اینترنتیه. همین الان سفارش بده و سریع تحویل بگیر!

516
9786002961235
آر. جی. پلاچیو
فرح بهبهانی
رقعی
ترجمه
نوجوان

⁣هفته‌ی دیگر کلاس پنجم را شروع می‌کنم. از آنجا که تا به حال به مدرسه‌ی واقعی نرفته‌ام خیلی‌خیلی می‌ترسم. مردم فکر می‌کنند که من به خاطر شکل ظاهرم به مدرسه نرفته‌ام، اما دلیلش این نیست. به خاطر عمل‌هایی است که روی صورتم شده. از زمان تولدم بیست و هفت عمل جراحی داشته‌ام. بزرگ‌ترین عملم زمانی بود که حتی چهار سالم نشده بود. هیچ‌کدام را به خاطر نمی‌آورم. بعد از آن سالی دو یا سه عمل کوچک و بزرگ داشته‌ام. چون به نسبت سنم ریز هستم و به علت پیچیدگی‌های پزشکی، که دکترها نمی‌توانستند تشخیص بدهند، زیاد مریض می‌شدم. پدر و مادرم تصمیم گرفتند مرا مدرسه نگذارند. ولی حالا خیلی قوی‌تر شده‌ام. آخرین جراحی‌ام هشت ماه پیش بود و احتمالاً تا چند سال دیگر عملی نخواهم داشت.
مادرم در خانه به من درس می‌دهد. قبلاً تصویرگر کتاب‌های کودکان بود. فرشته‌ها و پری‌های دریایی واقعاً قشنگی می‌کشد، اما تصویرهای پسرانه‌اش خیلی باحال نیست. یک بار سعی کرد برایم دارت ویدر۱ یکی از شخصیت‌های جنگ ستارگان را بکشد، ولی آخر سر مثل یک آدم آهنی قارچی‌شکل شد. خیلی وقت است که ندیده‌ام چیزی بکشد. فکر می‌کنم خیلی مشغول مواظبت از من و ویاست.
نمی‌توانم بگویم که همیشه دلم می‌خواسته به مدرسه بروم چون که واقعاً حقیقت ندارد، ولی کاش می‌توانستم فقط مثل بچه‌های دیگر به مدرسه بروم، دوستان زیادی داشته باشم و...
حالا دوست‌های خیلی خوبی دارم. کریستوفر بهترین دوستم است، بعد زاکاری و الکس هستند. از زمان بچگی همدیگر را می‌شناسیم. و از آنجایی که همیشه مرا همین‌طوری که هستم شناخته‌اند، به من عادت دارند. وقتی کوچک بودیم برای بازی دور هم جمع می‌شدیم، ولی بعد کریستوفر به بریج‌پورت در کنتیکات رفت.

  • برچسب های مرتبط: