اینجا میتونی کتاب های مناسب سنت و بر اساس دسته بندی مورد علاقت رو پیدا کنی.

چند سالته؟

بخرید و 3,400 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

فعلا خوبم

تولید کننده
پیدایش لوگوی تولید کننده

10 قلم

برای خرید این محصول، می تونید :
1-اینترنتی همین الان سفارش بدی.
2-تلفنی در ساعات اداری سفارش بدی : 17-88996316 (تهران)
3-یه پیامک بفرستی به 09212048692
4-توی تلگرام و واتس آپ به این شماره پیام بدی : 09212048692

ما سریع به هر روشی که راحت باشی سفارش رو می گیریم و برات می فرستیم. بهترین و سریع ترین روش البته سفارش اینترنتیه. همین الان سفارش بده و سریع تحویل بگیر!

466
9786002964069
گری دی. اشمیت
آرزو احمی
رقعی
ترجمه
نوجوان

معرفی کتاب:

داگ سوییتك و خانواده‌اش در سال 1968 به خانه‌ی جدیدشان نقل مكان می‌كنند؛ خانه‌ای كه از نظر  داگ "آشغالدونی" است. این همان سالی است كه ماموریت فضایی آپولو در حال اجراست و جو پپیتون برای تیم بیسبال بازی می‌كند و در ویتنام هم جنگی خونین برپاست. داگ هم در خانه‌ی جدید باید با پدری ورشكسته و راه گم كرده و دو برادری كه یكی به سرقت متهم شده و دیگری در جنگ ویتنام معلول شده زندگی كند. گری دی. اشمیت شاهكاری پر از كمدی و تراژدی را در این كتاب خلق كرده است.

_____________________________________________________________________________________________

معرفی نویسنده:

گری دی اشمیت

____________________________________________________________________________________

مصاحبه با نویسنده:

در کتاب "فعلا خوبم"، داگ با کارهای جان جیمز اودوبان آشنا و عاشق آن­ها می­شود. شما برای توسعه­ی یک داستان با تصاویر کتاب اودوبان از چه چیزی الهام گرفتید؟

مانند داگ، من هم با یک نسخه از کتاب اودوبان در کتابخانه شگفت زده شدم. آنجا اولین کتابخانه­ی عمومی فلینت بود که من بازدید می­کردم. فلینت شهری بود که با رکود اقتصادی ویران شده بود و من در آن زمان فکر می­کردم که این کتابخانه با فروش این کتاب می­تواند پول زیادی به دست بیاورد، اما آنها تصمیم گرفته بودند که آن را نگه دارند و بنابراین توانستند که آن را نشان بدهند. چه انتخاب محترمی هم بود! و آن برخورد، شروع این داستان بود – فرض کنید اگر آنها تصمیم متفاوتی می­گرفتند، چه اتفاقی می­افتاد.

اولین برخوردتان با اودوبان را به خاطر دارید؟ فکر می­کنید طراحی­های اودبان همان جذابیت و کششی را که داگ برای کودکان امروزی دارد را دارا هست؟

اولین برخورد من با نسخه اول تا تحصیلات تکمیلی اتفاق نیفتاد، جایی که دانشگاه ایلینوی یک کپی را در اتاق کتاب­های نادر خود نشان می­داد و صفحات به طور منظم در حال تغییر بودند. من شیفته­ی اندازه و زیبایی کتاب شدم. آیا امروزه یک کودک میتواند با کاری شبیه به این ارتباط برقرار کند؟ آیا هنر خوب در طول زمان منقضی می­شود و جذابیت خود را از دست می­دهد؟

چه چیزی باعث شد که به دنیای کتاب برنده­ی جایزه­ی افتخار نیوبری خود، "جنگ­های چهارشنبه" بازگردید؟ کی فهمیدید که داگ سوییتک هم داستان خودش را برای روایت دارد؟

واقعا چنین منظوری نداشنم. این کتاب با دنیایی کاملا تازه و کودکی کاملا جدید شروع شد. اما، دائما شبیه به کسی آشنا بود. با این حال، من مقاومت کردم، سعی کردم کودکی کمی شبیه به داگ داشته باشم و با این موضوع در ذهنم، دوباره شروع کردم. اما خیلی زود بعد از مدتی، اصلا با عقل جور در نمی­آمد. منظورم این است که چرا نباید داگ باشد؟ و این همان زمان بود که کودک از جایش بلند شد و گفت "بالاخره درست فهمیدی. از اولل شروع کن." و من از اول شروع کردم.

ویراستار شما، باکلی ویرجینیا، "جنگ­های چهارشنبه" را یک کمدی درباره­ی چیزهای جدی نامیده است. شما "فعلا خوبم" را چطور توصیف میکنید؟

ویرجینیا درست گفته است – یک کمدی درباره­ی چیزهای جدی. این هم یک کمدی درباره­ی چیزهای جدی است، اما باز هم بیشتر در حال و هوای کارهای شکسپیر – داستانی درباره­ی دو جامعه در جنگ که به یکدیگر می­پیوندند. نه که مثل "جنگ­های چهارشنبه" خنده­دار باشد، چون داگ کودکی است که بیشتر از هالینگ ضربه خورده است. یا اگر بخواهم طور دیگری بگویم، در "جنگ­های چهارشنبه" بیشتر چیزهای واقعا جدی در جهان وجود دارند—ترورها، جنگ ویتنام، جنبش حقوق مدنی. در این کتاب، بیشتر چیزهای جدی درون داگ است.

آیا شباهتی میان کودکی شما و کودکی داگ در فعلا خوبم وجود دارد؟

من بیشتر باهالینگ (هوهود، از کتاب جنگ­های چهارشنبه) شباهت داشتم تا داگ—اگرچه چندین ارتباط مهم وجود دارد. برای مثال هر دوی ما با خواندن دچار دچالش هستیم. و بیشتر معلمانی که در این رمان هستند—به خصوص آقای فریس—بر اساس معلمانی هستند که من داشتم و آن­ها را تحسین می­کردم. (راستی، کسب و کار با کلارنس، اسب جنبان هم واقعی است.)

شما دکترای ادبیات قرون وسطی دارید، و در کالج کالوین در میشیگان دوره­های زبان انگلیسی تدریس می­کنید. چطور شد که برای کودکان و نوجوانان کتاب نوشتید؟

من برای لذتی که این کار به همراه دارد می­نویسم، این که کاری را خلق کنی که یک خواننده­ی جوان آن را انتخاب کند. من کتاب­های آکادمیک و علمی هم می­نویسم و آن­ها هم لذت خاص خودشان را دارند.اما برای من هم به نظر می­رسد که ما به عنوان یک فرهنگ باید بهترین کارهایمان را برای فرزندانمان—بهترین و مهمترین ثمره­هایمان—بیاوریم، هرچند که ما به ندرت به عنوان جامعه رفتار می­کنیم. اما آنها در میان کسانی هستند که ماموریت هنری خود را آوردن هنرهای زیبا به کودکان می­دانند، و من هم می­خواهم اینچنین باشد.

در میان طرفداران بی­شمار کتاب "فعلا خوبم" تعداد زیادی خواننده­ی بزرگسال نیز به چشم می­خورد. آیا هنگام نوشتن مخاطبان خاصی را در ذهن دارید؟

من اول برای مخاطبان نوجوان می­نویسم. اما کتابی که برای خوانندگان جوان باشد، با خوانندگان بزرگسال نیز صحبت می­کند. سی. اس لویس آن را بدیهی می­داند که کتابی که تنها کودکان از آن لذت ببرند، تعریفِ یک کتاب بد است؛ آدن تاکید کرد که اگرچه کتاب­های خوبی هستند که فقط برای بزرگسالان هستند، اما هیچ کتاب خوبی نیست که تنها برای کودکان باشد. من فکر می­کنم حق با آنها است. با این همه، کتابی که با سن و سال­های کمتر صحبت کند، با بزرگسالانی که روزی به آن سن بودند هم صحبت می­کند.

داگ با جین ایر در کشمکش استو بعد آن را تحسین می­کند. آیا کتابی هست که شما هم به عنوان نوجوان تجربه­ی مشابهی داشته باشید؟ آیا کار خاصی در ادبیات هست که درهایی را رو به شما گشوده باشد، مثل کاری که جین ایر برای داگ کرد؟

یکی جین ایر . دیگری داستان­های کانتربری از چاوسر— داستان­های خوبی که توسط بزرگترین داستان­سراهای زبان نقل شده است.

کدام کتاب­ها و نویسندگان روی شما تاثیرگذار بوده­اند؟

کاترین پاترسون نقش بزرگی داشته است. من فکر نمی­کنم کسی باشد که برای خوانندگان جوان بنویسد و از کارهای او تاثیر نگرفته باشد. لوییس لوری و ام. تی اندرسون نیز بسیار مؤثر بوده­اند. هر چند من به طور کلی فانتزی نمی­نویسم، اما داستان سرایی جان کریستوفر برای من فوق­العاده است. پاتریکاوبرایان همیکی از نویسنده­های مورد علاقه من است که در اقتصاد خود قدرتمند می­باشد؛ دیکنز و تروپول هم همینطور، این دو در داستان­های ویکتوریایی کارشان خوب است. از نظر زبان، هاوثورن تاثیر گذار بوده است. از نظر شخصیت و توضیحات، ایوی. از نظر لحن، با کمال تعجب، کار استفان جی گولد و داروین تاثیر داشته است.

کتاب­های شما به طرز قابل ملاحظه­ای پیچیده هستند. فعلا خوبم هم با آن شخصیت­ها و موضوعات فرعی از این قضیه مستثنا نیست. چگونه در حین نوشتن موضوعات زیاد در داستان خود را حفظ می­کنید؟

من فکر می­کنم که زندگی به شکل قابل ملاحظه­ای پیچیده است و من می­خواهم که رمان­ها زندگی را منعکس کنند. ما در یک زمان یک داستان نداریم؛ در حقیقت حتی اگر موضوع قوی­تری هم باشد، در بین آن موضوعات دیگری هم هستند که ما آنها را زندگی می­کنیم.بنابراین سعی می­کنم به خاطر داشته باشم که زندگی پیچیده است، و این که حتی یک بچه در مدرسه­ی راهنمایی هم می­تواند خیلی وقت­ها توازن ایجاد کند. حقه­ی کار این است که هر خط را جالب و مستمر حفظ کنید—شما نمیخواهید یکی را هم از دست بدهید—و مطمئن شوید که همه­ی آنها به یکدیگر پاسخ خواهند داد.

حقیقت دارد که شما بر روی ماشین تحریر کار می­کنید؟ آیا احساس می­کنید ماشین تحریر در فرآیند خلاق شما اهمیت دارد؟

من تمام داستان­هایم را در یک ماشیین تحریر رویال سال 1953 تایپ می­کنم. باورتان نمی­شود که گرفتن نوار ماشین تحریر برای یک رویال سال 1953 چقدر سخت است. این ماشین از فولاد خاکستری ساخته شده و خیلی سنگین است. من از آن استفاده میکنم چون سرعتم را پایین می­آورد. هر چیزی که بتواند روند خلاقیت را آرام کند، برای من ارزشمند است، چون باعث می­شود اتفاقات – و هر کلمه­ای – را بارها و بارها و بارها در نظر بگیرم.

______________________________________________________________________________________

چند یادداشت منتشر شده در رسانه:

یادداشت منتشر شده در نشریه‌ی کیرکوس درباره کتاب فعلا خوبم

سال 1968 است. جنگ ویتنام و آپولو 11 در پس زمینه دارد رخ می­دهد، و در میان جنگ در سرزمینی دوردست و فضاپیمایی که قرار است به ماه برود، داگ سویتک زندگی جدیدی را در ماریسویل کوچک در نیویورک آغاز می­کند. او از "ماریسویل احمق" متنفر است، چون از خانه و استادیوم یانکیس دوست داشتنی­اش دور است، و ممکن است که او نقل مکان کند، اما پدر بی رحم و برادران ظالمش هنوز با او هستند. خوانندگان کتاب جنگ­های چهارشنبه (2007)، که برنده­ی جایزه­ی افتخار نیوبری شد، داگ را به خاطر خواهند آورد، که حالا کمتر خشمگین می­شود و کم کم از امکانات زندگی در یک شهر کوچک، استقبال بیشتری میکند. هر فصل با تصویری از نقاشی­های جان جیمز اودوبان آغاز می­شود، و آقای پاول، کتابدار شهر، به داگ یاد می­دهد که نقاشی کند و زیبایی­های دنیا را به عنوان یک هنرمند ببیند. او با لیلیان اسپایسر زیبا آشنا می­شود، که همان دوست چابکی است که داگ نیاز دارد، و تمام شخصیت­های شهر کوچک، داگ را با آنچه که در جهان وجود دارد، آشنا می­کنند. این بهترین رمان اشمیت تاکنون است – از "جنگ­های چهارشنبه" غمگین­تر است و با محدودیت بیشتری نوشته شده است، اما همان توجه کارشناسانه به لحن، شخصیت و ایده­های بزرگ شده است.

در پایان داستان، باکنایهبه داستان شهر ما، داگ در حالی که دست در دست دختری با چشمان سبز است، متوجه می­شود که او در ماریس ویل خیلی خوشحال است — و اولین بوسه— نظیر چیزی است که احتمالا زیر نور مهتاب اتفاق می­افتد. (تاریخی داستانی. 10-14)

___________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده در نشریه‌ی اسکول لایبرری درباره کتاب فعلا خوبم

سه نوع دنباله­های ادبی برای داستان­های کودکان و نوجوانان وجود دارد.اول، دنباله­ای که آنقدر پیچیده به طرح اولین کتاب گره خورده است که صفحه­ای نیست که احساس نکنیداگر کتاب اول را نخوانده باشید، چیزی را از دست داده­اید. نوع دوم دنباله با کتاب اول ارتباط دارد و حقایق پیوسته­ای از آن را به همراه دارد، اما به نوبه­ی خود یک داستان منسجم است.نوع سوم دنباله، به حقایق و/ یا افراد در کتاب اول اشاره می­کند، اما اگر خودتان داستان را بخوانید، در وهله­ی اول متوجه نمی­شوید که کتاب اولی هم وجود داشته است. فکر می­کنم داستان" فعلا خوبم"نوشته­ی گری دی. اشمیت نوع سوم دنباله است. دنباله­ای از کتاب برنده­ی جایزه­ی افتخار نیوبری خود او، جنگ­های چهارشنبه، است و داگ سوییتک، قهرمان داستان فعلا خوبم، یک شخصیت کوچک در کتاب اول است و حالا در کتاب دوم زندگی خود او به طور کامل دنبال می­شود.

به طرفداران کتاب اول باید بگویم که شما از کتاب دوم لذت خواهید برد. و به افرادی که با کتاب دوم شروع می­کنند هم باید بگویم که اگر کتاب اول را نخوانده­اید، چیزی را از دست نداده­اید. و به زودی متوجه می­شوید که کتاب فوق­العاده­ای را در دستان خود دارید. یک کتاب بسیار فوق­العاده.

"میدانی، قرار نیست تو همیشه هر چیزی که می­خواهی را به دست بیاوری. زندگی این شکلی نیست." نه اینکه خانم مریام کتابدار نیاز داشته باشد این­ها را به داگ بگوید. اگر کودکی هم باشد که بداند زندگی گل و بلبل نیست، او داگ است. کسی که در خانواده­ای گیر افتاده است که پدر ترجیح می­دهد با مشت کوبیدن به دهان او صحبت کند، مادری که مهربان است اما از حضور او سود می­برد، برادری که در ویتنام است، و برادر دیگری که در خانه است و زندگی برادر کوچکش را در خانه زهر می­کند، مثل اینکه داگ تا به حال خوشی در زندگی ندیده است. هنگامی که او و خانواده­اش به ماریسویل در نیویورک نقل مکان می­کنند (معمولا به آن "ماریسویل احمق" هم می­گویند)، همه چیز شروع به کمی تغییر می­کند. داگ در صفحه­ی نمایش یک کتابخانه­ی عمومی، در کتاب اودوبان متوجه نقاشی­های حیرت انگیزی از پرندگان می­شود. این پسر جذب پرنده­ها می­شود، اما خیلی زود متوجه می­شود که شهر برای جمع آوری پول، صفحات مختلف این کتاب را به کلکسیونرها می­فروشد. با تمایل به حفظ کتاب، یادگیری طراحی، حل برخی از مشکلات در مدرسه، بازگشت برادرش از ویتنام و شاید حتی عاشق شدن، زندگی داگ در ماریسویل "احمق" تغییر می­کند. این که این تغییر برای بهتر شدن اوضاع است و یا بدتر شدن آن، بستگی به او دارد.

گاهی خواندن کتابی از نویسنده­ای عالی برای کودک و نوجوان، تسکین بخش است. نه تنها یک نویسنده­ی خوب، بلکه یک نویسنده­ی عالی. آقای اشمیت یکی از این چند نویسنده­ها است. حتی شما هیچ دو صفحه­ای را در داستان این کتاب نمی­خوانید، مگر اینکه قبل از آن داگ برایتان گفته باشد که برادرش او را می­زند. او می­نویسد که "او در هر جایی که کبودی­ها مشخص نیستند، من را مشت باران می­کند. یک استراتژی که... به شما ربطی ندارد." همین جا متوجه می­شویم که راوی ما نه تنها داستان خودش را می­گوید، بلکه در بین راه رازهایی را هم پنهان می­کند. در حقیقتداگ در سراسر کتاب ایده­ها و افکار و عباراتی که همیشه به آن­ها فکر می­کند را تکرار می­کند، و به نظر می­رسد که از اینکه همان افکار را در روایت به کار می­برد، ناآگاه است. داگ برای ما راوی غیرقابل اعتمادی نیست، در عین اینکه برای خودش این چنین است.

دیالوگ­های اشمیت نیز همیشه هدف و جالب هستند، اما توصیفات او به خصوص مورد علاقه­اش هستند. داگ و مادرش برای خوش آمد گویی به کسی وارد اتوبوس یک می­شوند، داگ به مادرش میگوید که "کت آبی او پهن است، و هر دوی آن­ها را همچون بال­هایی گسترده، می­پوشاند..." داگ زمان زیادی را صرف مقایسه­ی افرادی که می­شناسد با پرندگان نقاشی­های اودوبان می­کند. این یکی از آن لحظه­هایی است که او این کار را ناخودآگاه انجام می­دهد. او می­خواهد مادرش یک پرنده باشد. نه این که لزوما پرواز کند.

درمورد برادران داگ کمی بازی با کلمات وجود دارد که من فکر می­کنم هوشمندانه است، اما در واقع در بخشی از کتاب من را کاملا گیج کرد. ما خیلی زود متوجه می­شویم که داگ برادری در ویتنام دارد که قبل از اینکه برود، یک آدم عوضی بوده است و می­دانیم که او یک برادر متفاوت دیگر هم در خانه دارد. لحظه­ای هست که ما متوجه می­شویم که نام برادری که در ویتنام است، "لوکاس" می­باشد، اما در اکثر موارد به اشتباه برداشت می­شود که برادری که در خانه است، لوکاس نام دارد.

با این همه، وقتی داگ احساس می­کند که دارد مثل عوضی­ها رفتار می­کند، می­گوید که دارد مثل لوکاس رفتار می­کند. در نهایت وقتی با لوکاس آشنا می­شویم، اشاره­ی ثابت داگ به "برادرم" (که باید گفت کریستوفر) ناپدید می­شود. حالا هر دو برادر اسم دارند و آدم­های به مراتب بهتری می­شوند. کریستوفر تنها فردی در خانواده است که به قدر کافی قوی هست که لوکاس را حمل کند. کسی که نمیتواند از طراحی چند مقایسه با سنت کریستوفر خودداری کند و همچنین باری که حمل می­کند. از آنجایی که آقای اشمیت را می­شناسم، این موضوع تصادفی نیست.

یکی از قابل توجه­ترین چیزها درباره­ی نوشتار گری اشمیت برای کودکان و نوجوانان این است که او به شخصیت­های شرور خود کمی پیچیدگی می­دهد. خلق یک شخصیت دوست نداشتنی (سخت نیست)، نشان دادن آن در راه درست از فهم یک کودک (سخت­تر)، و بعد به نحوی، در صورتی که آن شخص رستگار نشود، حداقل نشان دادن اینکه روی دیگری هم دارند، به طوری که کودک بتواند باور کند (به طرز باور نکردنی­ای سخت) یک نویسنده­ی مشخص می­خواهد. سهام دو بعدی جای خود را در جهان دارند، اما رمان "فعلا خوبم" کار میکند، زیرا هر آدم بد چیزی درمورد خود دارد که او را متمدن می­کند (فقط به این دلیل که ما هرگز واقعا او را نمی­شناسیم).

کتابدار قدیمی و ترشرو، پسری در ویتنام دارد که گم شده است. برادران داگ به مراتب بیش­تر از او با پدرشان ارتباط داشته­اند، و شما می­توانید تاثیر آن را ببینید. مربی مدرسه هنوز از سندرم استرس پس از آسیب رنج می­برند. حتی در پایان پدر داگ به رستگاری نزدیک می­شود، اگرچه مشخص نیست که خواننده او را خواهد بخشید یا نه (من، به شخصه، نمی­بخشم).

این هم هنر است که موضوعی را که در درجه­ی اول برای بزرگسالان جالب است را در نظر بگیرید و آن را برای مخاطبان کودک دلپذیر کنید. لویی ساشار در "کارت برگردان" کار خوبی در این رابطه ارائه داد. زمانی که شرح حال "تئودور بون: کودک وکیل" جان گریشام در هر سطح آن شکست خورد. و گری اششمیت وقتی نه تنها موضوع نقاشی­های جیمز اودوبان، بلکه اطلاعاتی در مورد نحوه بازی نعل اسب را انتخاب کرد، خود را به دردسر انداخت. من می­گویم دردسر، اما دردسر پیش نیامد. او اجازه­ی دردسر نداد. در عوض، هر دو موضوع را مدیریت کرد. نعل اسب­ها، چون آنها بازی هستند. تمام بازی­ها، حتی آنهایی که توسط کسانی که به نظر می­رسد در جنگ داخلی به کشور خود خدمت کردند انجام می­شود، همچنان لزوما جالب هستند (اخطار: اگر کسی یک کتاب بازی شافل بورد برای ده ساله­ها بنویسد، احتمالا ثابت می­شود که من در این مورد اشتباه کردم.). عامل اودوبان تا حدودی حقه­امیز است، زیرا نیاز دارد که بچه­ها به پرندگان مرده و کشیده شده اهمیت بدهند. زمان زیادی از وقتی که هنری کول هم یک فصل اودوبان-محور از کتاب "لانه­ای برای سلست" را نوشت، نگذشته است و ممکن است برخی از خوانندگان جوان اسم­ها را به خاطر داشته باشند. با این همه، اشمیت و ناشرش در نهایت تصمیم هوشمندانه­ای گرفتند که هر فصل را با یک نقاشی از پرنده­ای که نقشی را در زندگی داگ ایفا می­کند، شروع کنند.

به طور کلی انگیزه­ها و شخصیت­ها در اینجا منطبق هستند. هرچند برخی از لحظات باعث می­شد که سلامت عقل داگ برایم سوال شود. او کودکی بود که پدری تقریبا روان پریش داشت. او این را می­داند و همچنین می­داند که پدرش قلب او را در برنده شدن در یک مسابقه­ی چیزهای بی­اهمیت در شرکت پیک نیک آن سال گذاشته است. پس داگ چه کار می­کند؟ او به پیر مرد خوبی در پرتاب نعل اسب می­پیوندد و تصمیم می­گیرد خودش تمام پاسخ­های درست بدهد. وقتی شما با یک روان پریش زندگی می­کنید، باید به قوانین آن روان پریش زندگی کنید.

اما در این داستان داگ این کار را نمی­کند (اولا) چون طبیعتا کله شق است و (دوما) چون در پایان مشخص می­شود که پیرمردی که داگ با او دوست می­شود احتمالا کسی بوده که در پیک نیک می­توانسته توجه پدرش را منحرف کند. با این وجود، زمانی بود که می­خواستم آن بچه را بگیرم و تکان بدهم و خطری را که خود را آن قرار می­داد را به او یادآوری کنم.

بعد از آن که خواندم پدر داگ سال­ها پیش با پسرش چه کرد، تا مدتی پریشان بودم. این یکی از غمگین­ترین چیزهایی است که تا کنون در یک رمان کودک خوانده­ام، اما نه آنقدر که برای خوانندگان جوان نامناسب باشد. من شک دارم خوانندگان بزرگتر مثل خودم هم آن را به اندازه­ی من نارحت کننده بدانند. با این وجود...

من شنیده­ام که برخی به این موضوع در کتاب توجه داشته­اند که اینکه دختری ناشناخته و بی­تجربه، بدون اینکه از قبل هیچ تجربه­ای در بازیگری داشته باشد، نقشی در برادوی به دست بیاورد، در بهترین حالت خنده­دار است. احتمالا در این مورد حق با آن­ها است. من اعتراف می­کنم که قسمت نمایش برادوی در کتاب نسبت به باقی آن از جذابیت کمتری برخوردار است. توجه به این حقیقت که بچه­های نمایش می­توانند در مریسویل زندگی کنند و آخر هفته­ها برای اجرا به نیویورک سفر کنند، اگرچه در ابتدا به شخصیت­ها کفایت خوبی می­دهد، اما گاهی کمی احساس عجیبی دارد. هر چند، با اینکه به عنوان یک بزرگسال این موضوع برایم جالب نبود، اما از ارزش کتاب برایم کم نکرد. از نظر من گری اشمیت دنیاهایی را ارائه می­کند که پر از افراد شایسته است و افرادی که برای عجیب بودنشان دلایلی دارند را پایین نمی­آورد. دنیاهایی که حتی آرزو میکنید که در آن زندگی می­کردید یا به این باور می­رسید که در آن زندگی می­کنید. هیچ چیز ساده­ای در مورد این داستان خاص اشمیت وجود ندارد. در عین حال فوق العاده خواندنی و سرگرم کننده است. من به لحن داگ اعتبار می­دهم. حرف­های بسیاری باید درمورد قهرمانی که می­تواند که می­تواند یک "لوکاس" کامل و تمام عیار در زمان باشد، گفته شود و با این حال شما را جذب کند. این یک رمان تاریخی است که مظاهر معمول این ژانر را جهانی می­کند. قطعا یکی از بهترین کتاب­های سال است. خیلی سریع آن را تهیه کنید.

یادداشتی درباره­ی جلد کتاب: من حداقل از یک نفر از کسانی که می­شناسم شنیده­ام که می­گویند آنها این جلد را دوست ندارند، و من شخصا باید مخالفت کنم. آن هم به شدت. از نظر من، این یک راه حل فوق­العاده برای مشکل این سنی است. اساسا، چطور بدون آن که وانمود کنید که کتاب معاصر است، به درستی مفهوم یک کتاب را روی جلد انتقال دهید. یک مفهومی هست که اگر کودکی، یک بچه را ملبس به لباس­هایی که چندان مدرن نیستند، ببیند، از آن کتاب اجتناب می­کند. باید فرض کنم که این دلیلی است که ما روی جلد کتاب­هایی مثل "پرتاب ماه" یا "چشمان آینه­ای" یا حتی کتاب "جنگ­های چهارشنبه" از خود آقای اشمیت، شلوارهای دمپا گشاد نمی­بینیم، با وجود این که در طول جنگ­ ویتنام آن­­ها وجود داشتند.ایضا موهای بزرگ. پس این راه حل برای "فعلا خوبم" تقریبا کامل است، حتی اگر کمی تقلب کند. اول از همه، همه چهره­های خندان را دوست دارند. حتیکیسه­ی کاغذی که در اینجا نشان داده شده است، به کار توزیع مواد غذایی داگ در طول داستان برمیگردد. بیسبال نه تنها اشاره به ناپدید شدن، دوباره پدیدار شدن، ناپدید شدن توپی که داگ در مسابقه برنده می­شود دارد، بلکه تعداد بخیه­های هر توپ شامل (یک نکته­ی مهم در طرح است).

همانطور که در لباسی که در اینجا در تن بچه دیده می­شود این طور است، زیرپیرهنی­های سفید همیشگی هستند، و من نمی­توانم فکر کنم که یک کودک بتواند با آن شلوارها و ان کفش­ها در خیابان­های سال 1968 راه برود و نگران کتک خوردن نباشد. عنوان کمی به یاد نمی­ماند، اما من فکر می­کنم جلد آن را جبران می­کند و بیشتر از همه اینکه جذاب است. من کاملا و تماما ان را تایید می­کنم.

___________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده در سایت بک سیت بوک کلاب درباره کتاب فعلا خوبم

به نظر می رسدداگ سوییتک چهارده ساله بین بد و بدتر گیر کرده است. او به تازگی به شهر جدیدی نقل مکان کرده است، جایی که هیچ دوستی ندارد و معلمانش – و پلیس – فکر می­کنند که او چیزی جز یک "تبهکار لاغر مردنی" نیست. بنابراین درک این موضوع ساده است که چرا داگ، شخصیت اصلی کتاب اخیر باشگاه کتاب بک سیت، "فعلا خوبم"، چیزی جز یک کودک بی غم نیست. نویسنده، گری دی اشمت برای مایکل نوریس از ان.پی.آر می­گوید "او وضعیتی داغون، یک خانواده­ی داغون و یک خانه­ی داغون دارد. و به شهر جدیدی می­آید و سعی می­کند راه جدیدی برای شروع پیدا کند. اما تمام این بدبختی­ها را هم با خود می­آورد."

در نهایت، داگ راه خود را به کتابخانه محلی پیدا می­کند و در آنجا نسخه­ی زیبایی از "پرندگان امریکا" از جان جیمز اودوبان را کشف می­کند. زمانی که متوجه می­شود که نُه صفحه از صفحات پرندگان با یک تیغ ریش تراشی بریده شده­اند، تصمیم میگیرد تا آن­ها را ردیابی کند. اشمیت می­گوید "داگ که ضربه خورده است، در زندگی یک چیز می­خواهد، فقط یک چیز، همین. او هیچ منبعی ندارد، هیچ راهی برای انجام آن ندارد، اما تصمیم گرفته است که تمام آن نُه صفحه را برگرداند. بنابراین این رمانی درباره­ی این کودک است که سعی در انجام این کار دارد، و توسط آدم­هایی احاطه شده است که او را دوست دارند و عزیز می­شمارند."

یک پرنده­ی خاص در کتاب اودوبان، پرستوی دریایی شمالگان، تاثیر عمیقی روی داگ می­گذارد:

او تنهای تنها بود و به نظر می­رسید داشت از آسمان و به این دریای سرد و سبز سقوط می­کرد. بال­هایش و پرهای دُمش عقب بودند و گردنش را به اطراف کشیده بود، انگار که سعی می­کرد بچرخد اما نمی­توانست. چشمان او گرد و روشن و ترسیده بود. و منقارش کمی باز شده بود، شاید به این دلیل که سعی داشت قبل از این که به آب سقوط کند، کمی هوا ببلعد. آسمان اطرافش تیره بود، انگار که هوا برای پرواز کردن سنگین بود. پرنده داشت سقوط می­کرد و هیچ چیزی در جهان نبود که اصلا به او اهمیتی بدهد.

البته، تفسیر ناامیدکننده­ی داگ خیلی بیشتر از این است که فقط درباره­ی پرنده باشد. یک جور همدلی است. اشمیت می­گوید "او به این تصویر نگاه می­کند و زندگی خودش را می­بیند. او یک پرنده یا یک موجود زنده را می­بیند که به زیبایی از آسمان سقوط می­کند، بدون اینکه چیزی از او حمایت کند. و در واقعیت، پرنده از آسمان سقوط نمی­کند. او دارد برای گرفتن و خوردن چیزی پایین می­آید. اما درک داگ از آن، این است که او تنها است و در دردسر افتاده است."

اشمیت به خوانندگان جوان خود اعتماد زیادی دارد— اعتمادی که وقتی داگ، که از لحاظ عاطفی ضربه خورده است، در نمایش تمام پیچیدگی­های زندگی جوانی­اش آهسته می­شود، جاهای خالی را پر می­کنند. و اعتمادی که انها می­توانند سختی­هایی را که توسط بزرگسالان به زندگی داگ آورده شده است – پدر پرخاشگر و الکلی، مربی باشگاه بدذات، و برادر بزرگتری که آسیبی که در ویتنام دیده است، روی همه تاثیر دارد – کنترل کنند.

اشمیت می­گوید "نمی­شود که شما در طول جنگ ویتنام نوجوان بوده باشید و عمیقا تحت تاثیر آن قرار نگرفته باشید و آن هنوز هم در برخی موارد همرا شما است." وی می­افزاید که او می­خواست بر خوانندگان تاثیر بگذارد که خطرات و فداکاری­ها در آن دوران فراگیر بود، به خصوص وقتی بیشتر افراد جوان در میان اعضای خانواده و دوستان خود کسانی را داشتند که نامشان در پیش نویس بود. اشمیت می­گوید "در بهار سال 68 شانس کشته شدن شما در ویتنام در 30 روز اول، یک از سه بود. این آمار افتضاح است. اما جنگی که نوجوانان و بچه­های دبیرستانی ما در میان آن زندگی می­کنند، کاملا پنهان است. و آنها به نظر خیلی دور هستند... من می­خواستم کتابی بنویسم که نشان بدهد جنگ این شکلی است، که وقتی شما بزرگ می­شوید، حقیتا این موردی است که این [جنگ­ها] می­تواند رو به روی شما باشد و بر رفتار شما تاثیر بگذارد." در عین حال اشمیت می­گوید که او همچنین می­خواست رمانش را با آشفتگی­های مثبت اواخر دهه­ی 1960 – به ویژه رقابت فضایی – اشباع کند. او می­گوید "ما داریم به ماه می­رویم — باور نکردنی است. و همه­ی این­ها دارد به سرعت اتفاق می­افتد."

گری دی. اشمیت هم مانند داگ در جوانی توسط معلمان خود دست کم گرفته می­شد. او به مدرسه­ای رفت که در آن دانش آموزان بر اساس استعداد طبقه بندی می­شدند: "اگر در مسیر یک بودید، به کالج می­رفتید؛ اگر در مسیر دو بودید، شغل خوبی پیدا می­کردید؛ اگر در مسیر سه بودید، بچه­ی احمقی بودید. و من به عنوان مسیر سه شناسایی شدم. ... منظورم این است که ما باقی زندگیمان را باید می­رفتیم در رستوران مک دونالد سیب زمینی سرخ کرده سرو می­کردیم."

که به این معنی است که آموزش اولیه­ی اشمیت خیلی شامل کتاب و خواندن نبود – تا این که یک روز، معلمی آمد.

او می­گوید "من توسط یک معلم خیلی خیلی خوب انتخاب شدم... کسی که از من خوشش می­آمد و، شوخی نمیکنم، یک روز به کلاس مسیر سه من آمد و من را با دست نشان داد و گفت 'با من بیا. ' من کلاس مسیر سه را ترک کردم و همراه او به کلاس مسیر یک او رفتم. او من را در میزی درست کنار دست خود نشاند و روی آن کتاب­هایی گذاشت که بیشترشان پایین­تر از سطح من بودند، اما من نمی­توانستم آن­ها را بخوانم، چون من مسیر سه بودم – من 'احمق' بودم. و او به من یاد داد که چطور بخوانم. و من کم کم عاشق آن­ها شدم."

___________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده در تین اینک درباره کتاب فعلا خوبم

داستان کتاب "فعلا خوبم" درباره ی یک پسر 13 ساله به نام داگ سوییتک است که به مری لند در نیویورک نقل مکان کرده است. ما در این داستان متوجه رشد علاقه­ی او به هنر و خانواده­ی آزار دهنده­اش میشویم. در میان راه، جنگ ویتنام، موزیکال­های برادوی و سرطان را نیز تجربه میکنیم. محدوده­ی سنی کتاب "فعلا خوبم" در حدود 10_14 سال و یا مناسب نوجوانان است. حد اطلاعات خوب است؛ و برای خوانندگان جوان بیش از اندازه نیست. طرح داستان با کاراکترها و شخصیت­های آن کمی قوی است، اما با متن و داستان متناسب است. گری دی اشمیت در کاراکتر داگ کمی احساسات را نشان میدهد، که نحوه­ی زندگی داگ در خانه و سپس زندگی بیرون از خانواده­اش را تغییر میدهد.

از آنجایی که پدر داگ الکلی و پرخاشگر بود، این موضوع بر خانواده­ی او و طرح داستان تاثیر میگذارد. "فعلا خوبم" به خوبی طرح ریزی شده است. من از اینکه چقدر زندگی داگ در خانه با زندگی اجتماعی او متفاوت است، شگفت زده شدم. من میتوانم با داگ و اینکه چقدر زندگی­اش در گردش است و او سعی دارد آن را تحت کنترل درآورد، ارتباط برقرار کنم.

من واقعا این کتاب را دوست داشتم، چون نویسنده به شخصیت­ها زندگی داده بود. من می­توانستم شخصیت­ها و وضعیت سختی که آنها در ابتدا با آن مواجه میشدند را به خوبی درک کنم. واقعا نمیتوانستم باور کنم که برادر داگ چقدر میتوانست ظالم باشد، اما خب، او برادر بزرگتر بود و طبق تجربه­ی شخصی من، برادرهای بزرگتر واقعا میتوانند بدجنس باشند. هر چه بیشتر وارد داستان میشدم، بیشتر جذب آن میشدم. من تا انتهای داستان احساس نمیکردم که پدر داگ رشد کرده باشد. به این دلیل که او همیشه تا دیر وقت بیرون بود و مست میکرد و تنها به خودش اهمیت میداد نه خانواده­اش. آقای سوییتک مدام بر سر فرزندان و زندگی­اش فریاد می­زد؛ او داشت به خانواده­اش آسیب میزد و نمی­دانست که چقدر روی آنها تاثیر دارد. این جریان داشت آهسته آهسته آنها را به عنوان یک خانواده و مهم-تر از همه به عنوان یک فرد، از هم جدا میکرد. لیل بیشتر شبیه به یک فرد مستقل بود. او همیشه با موتورش به همه جا میرفت و همیشه متکی بر خودش بود.

به نظر نمیرسید لیل دوستان زیادی داشته باشد، زیرا غالبا تنها بود. ویندرمر بیشتر از همه توجه من را جلب کرد، چون دورتر از عامه­ی مردم زندگی می­کرد و در خانه­اش تعداد زیادی عتیقه­جات داشت. خانم ویندرمر شلخته و کثیف بود. او زیاد به چیزی اهمیت نمی­داد، در خانه­اش یک ماشین تحریر و یک مشت کتاب داشت، یخچالش همیشه خالی بود یا به ندرت در آن چیزی پیدا می­شد. لوکاس، برادر بزرگتر داگ، شخصیت جذابی است. او یک کهنه سرباز ویتنام است که پاهایش را از دست داده و نابینا شده است، لوکاس یک الگوی واقعی برای داگ است.

هیچ کس کامل نیست و داگ و خانواده­اش هم از این قضیه مستثنا نیستند. هر چه بیشتر کتاب را می­خواندم، بیشتر متوجه می­شدم که چقدر برای داگ سخت می­گذرد، چقدر سخت­تر می­شود و شما مسئولیت بیشتری پیدا می­کنید. من فکر می­کنم این کتاب، کتاب خوبی بود، موضوع سختی داشت که نمی­توانست بد تمام شود، اما نویسنده در پایان کتاب کار فوق­العاده­ای کرد. اینکه لیل داگ را به کتابخانه برد را دوست داشتم.

همه چیز وقتی شروع شد که داگ برای اولین بار به مریسویل نقل مکان کرد و اولین بار لیل را دید که با موتورش به کتابخانه می­رود و اولین باری که داگ از او چشم برنداشت و می­دانست که از او خوشش آمده است. هر جا که می­رفت، از جمله کتابخانه، داگ او را دنبال می­کرد، اما اجازه می­داد او کتاب­هایش را بگیرد و خودش می­رفت چند پرنده طراحی کند. بعد از آن روز، داگ هر روز به کتابخانه می­رفت تا از خانواده­اش دور باشد و یاد بگیرد که چطور پرنده­ها را نقاشی کند. همه­ی آدم­ها به فضایی احتیاج دارند تا از واقعیت­ها دور باشند و داگ با غرق شدن در طراحی از آن­ها دور می­شد.

من فکر می­کنم این کتاب واقعا خوب نوشته شده است و واقعا توجه من را جلب کرد. درسی که من از خواندن این کتاب گرفتم درباره­ی رشد کردن و یادگیری مسئولیت بود. "فعلا خوبم" کتاب واقعا خوبی است. من به شدت آن را توصیه می­کنم.

___________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری کتاب ایبنا درباره کتاب فعلا خوبم

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)رمان «فعلاً خوبم» نوشته گری دی. اشمیت از مجموعه‌ «رمان‌هایی كه باید خواند» به تازگی توسط انتشارات پیدایش برای گروه سنی «د» منتشر شده است. این رمان موفق به کسب جوایز مختلفی شده است که برخی آنها عبارتند از برنده «جایزه‌ی ادیسه برای تولید کتاب صوتی ۲۰۱۲»، «جایزه‌ی کتاب برجسته دربخش کتاب کودکان ۲۰۱۲»، «نامزد جایزه‌ی باشگاه کتاب میلواکی کانتی» و «برنده جایزه کتاب برجسته در بخش کتاب کودکان، ادبیات زبان انگلیسی 2012».
 
این کتاب، رمانی برای کودکان و نوجوانان همراه لحظاتی کمدی و تراژدیک است و داستان زندگی پسربچه‌ای به‌ نام داگ سوییتک را بیان می‌کند. داگ در تابستان ۱۹۶۸، همزمان با جنگ ویتنام به خانه‌ جدیدشان نقل مكان می‌‌كند. خانه‌ای كه به نظر داگ یك آشغال‌دانی تمام عیار است. او با پدری زندگی می‌کند که مشكلات زیادی را برای خانواده‌شان به بار آورده و برادری که به سرقت متهم شده است. در چنین شرایطی، برادر بزرگ داگ هم از مأموریتش در جنگ ویتنام به خانه برمی‌گردد و همه خانواده می‌‌فهمند كه تجربه جنگ او را از پا درآورده است. در یكی از همین روزها، داگ برای اولین بار در کتابخانه‌ محلی‌شان، نقاشی‌های جان جیمز ادوبون را در کتابی به نام پرندگان آمریکا می‌بیند و زندگی‌اش زیر و رو می‌شود و در کنار پدر ورشکسته و برادران معلول و متهم به دزدی خود درگیر اتفاقاتی جدید می‌شود.
 
در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «آن روز بهترین روزم در دبیرستان واشنگتن ایروینگ بود. سه‌شنبه کمی بهتر بود، آن هم با اینکه آن روز صبح سر کلاس انگلیسی خواندن «جین ایر» نوشته خانم شارلوت برونته را شروع کردیم و احتمالا باید برای مدتی طولانی به خواندنش ادامه می‌دادیم. چون همانطور که حتما یادتان هست حتی خلاصه‌اش هم صد و شصت صفحه بود.

در طول باقی هفته خانم کوپر با صدای بلند کتاب را برایمان خواند. می‌دانم. احتمالا فکر می‌کنید آن قدر حوصله‌مان سر رفته که داشتیم می‌مردیم اما جالب اینکه کتاب آن‌قدرها هم بد نبود. تا جمعه جایی بودیم که جین توی مدرسه شبانه روزی بود، مدرسه‌ای که یک عوضی اداره‌اش می‌کرد و او هم مرا یاد مدیر دبیرستان واشنگتن ایروینگ می‌انداخت....»
 
گری دی اشمیت تاکنون دوبار برنده‌ جایزه‌ نیوبری و یك بار هم جایزه‌ پرینتز شده است. «جنگ چهارشنبه‌ها» از دیگر آثار گری دی‌ اشمیت در حوزه کودک و نوجوان است که ترجمه آن از سوی نشر «پیدایش» منتشر شده است.
 
انتشارات پیدایش رمان «فعلا خوبم» را در قالب 466 صفحه با شمارگان هزار نسخه و قیمت 28 هزار ریال منتشر کرده است.

___________________________________________________________________________________

"این کتاب بهترین رمان اشمیت تاکنون است."
— 
بررسی مجله­ی کیرکوس، بررسی ستاره­دار

"فوق­العاده قدرتمند."
— 
بوک لیست، بررسی ستاره­دار

"خوانندگان بعد از خواندن این کتاب، دلتنگ داگ و دنیای او خواهند شد، و از تجربه­ی چنین داستان جذاب و سخت و عاطفی، احساسات ارزشمندتری پیدا خواهند کرد." اسکول لایبرری ژورنال، بررسی ستاره­دار

ریچارد پک

... درمیان آشفتگی­های تراژدی و تراژی­کمدی، داستانی درباره­ی شفای قدرت هنر و درباره­ی بیداری هوشمندانه­ی یک پسر وجود دارد... داگ به برادر مجروحش و آقای پاول می­گوید "می­دانید رنگ زدن روی یک پرستوی دریایی قطب شمال که دارد از صفحه­ها پرواز می­کند و به هر کجا که می­خواهد می­رود، چه حسی دارد؟" "فوق العاده است." و این کتاب هم فوق­العاده است.—نیویورک تایمز

پابلییشرز ویکلی

همراهی این داستان با کتاب "جنگ­های چهارشنبه"، فرمول داستان برنده­ی جایزه­ی افتخار نیوبری اشمیت را با موفقیت کمتری دنبال می­کند. داگ سوییتک که در کتاب قبلی شوخ طبع بود، مشکلات عمیق­تری از هالینگ هودهود دارد و اثر متقابل ترحم و شوخی­های پر سر و صدا را در یک وضعیت سخت ایجاد می­کند. در تابستان سال 1968، خانواده­ی سوییتک، لانگ آیلند را به مقصد کتس اسکیل ترک می­کنند، چرا که پدر داگ در آن جا کار پیدا کرده است. مادر داگ (مثل مادر هالینگ) مهربان است اما تاثیرگذار نیست؛ آقای سوییتک یک آدم بی­شعور و احمق است. پرخاشگری­های او نسبت به سه پسرش، که یکی از آن­ها اکنون در ویتنام است، اکثرا در بخش ناپیدای داستان اتفاق می­افتد، اما قسمتی که به عنوان فلش بک در داستان گفته می­شود تا توضیح بدهد که چرا داگ از دراوردن لباسش در کلاس ورزش خودداری می­کند، به طرز غیر قابل تصوری ظالمانه است. داگ دو دوست اصلی دارد: لیل، که پدرش یک مغازه­ی اغذیه فروشی دارد که داگ در آن توزیع کننده­ی مواد غذایی می­شود، و آقای پاول، کتابداری که بلافاصله پتانسیل هنرمند بودن را در داگ می­بیند. لحظه­های دوست داشتنی­ای در این کتاب وجود دارد، اما علاوه بر این در اواخر یک داستان محتمل است که در آنلیل،که هرگز علاقه­ای به بازیگری نشان نداده بود، برای یک نقش در نمایش برادوی استخدام می­شود، که با توجه به عناصر وزن دهنده­ی داستان، به نظر بی ربط است. سنین 10-14 سال (آوریل)

یادداشت موسسه­ی نشنال بوک درباره­ی کتاب

داگ سوییتک به عنوان یک پسر چهارده ساله که به تازگی به شهر جدیدی نقل مکان کرده است، بدون هیچ دوستی و یک آدم رذل برای یک برادر بزرگتر، بخت به او پشت کرده است. بنابراین یک کار شاهکار برای نوجوانان، با بخش­های هم اندازه­ای از کمدی و تراژدی از نویسنده­ی برنده­ی جایزه­ی نیوبری، گری دی اشمیت آغاز می­شود. زمانی که داگ تلاش میکند تا برخلاف تصور معلمانش و پلیس، بیش از یک "تبهکار لاغر مردنی" باشد، رفاقتی جذاب با لیل اسپایسر پیدا می­کند – یک بانوی جوان زیبا که "بوی بابونه­ای را می­داد که در یک زمین بزرگ، زیر آسمان صاف پس از باران رشد کرده بود."

داگ در لیل قدرت تحمل یک پدر بدرفتار، سوء ظن کل شهر و بازگشت بزرگترین برادرش که برای همیشه از جنگ ویتنام آسیب دیده است را می­یابد. آنها با یگدیگر یک پناهگاه امن در یک کتابخانه­ی محلی، الهام در یادگیری صفحات پرنده­های جان جیمز اودوبان، و یک ماجراجویی جالب بر روی صحنه­ی برادوی پیدا می­کنند. اشمیت در این رمان بسیار زیبا، با مهارت تمام چند موضوع از دست دادن و بازیابی را در داستانی که مملو از شخصیت­های شاخص و غیر معمول و درس­هایی ارزشمندی درباره­ی عشق، خلاقیت و بقا است، به هم می­بافد.

 

  • برچسب های مرتبط: