اینجا میتونی کتاب های مناسب سنت و بر اساس دسته بندی مورد علاقت رو پیدا کنی.

چند سالته؟

بخرید و 2,300 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

وسط نا کجا آباد

همسایه‌ها همه از یه طوفان بزرگ و هولناک حرف مي‌زنن. طوفانی که ممکنه همه جا رو خراب کنه.

تولید کننده
پرتقال لوگوی تولید کننده

5 قلم

برای خرید این محصول، می تونید :
1-اینترنتی همین الان سفارش بدی.
2-تلفنی در ساعات اداری سفارش بدی : 17-88996316 (تهران)
3-یه پیامک بفرستی به 09212048692
4-توی تلگرام و واتس آپ به این شماره پیام بدی : 09212048692

ما سریع به هر روشی که راحت باشی سفارش رو می گیریم و برات می فرستیم. بهترین و سریع ترین روش البته سفارش اینترنتیه. همین الان سفارش بده و سریع تحویل بگیر!

296
9786008111863
جولی تی لامانا
آرزو قلی زاده
رقعی
ترجمه
12 تا 15

معرفی کتاب:

همسایه‌ها همه از یه طوفان بزرگ و هولناک حرف مي‌زنن. طوفانی که ممکنه همه جا رو خراب کنه. اون‌ها حتی خونه‌هاشون رو ترک مي‌کنن و از شهر مي‌رن. اما برای «آرمانی» این چیزها اصلاً اهمیتی نداره. اون فکر تولد ده‌سالگی‌ خودشه. آخه ده سالگی سن خیلی ویژه‌ و خاصیه. سن آدم دو رقمی می‌شه، آدم عاقل‌تر می‌شه و مسئولیت‌های بیشتری رو قبول می‌کنه. همسایه‌ها شهر رو ترک می‌کنن و آرمانی و خانواده‌ش توی خونه‌شون یه جشن تولد می‌گیرن.

آرمانی کورتیس فقط درمورد یک چیز می¬تواند فکر کند: تولد ده سالگی¬اش. همه دوستانش به مهمانی می¬آیند، مادرش دارد کیک بزرگی می¬پزد و او احساس خوبی درباره کادوها دارد. ده سالگی عطف بزرگی برای آرمانی است. یعنی او بزرگتر و با مسئولیت¬تر شده است. اما هنگامی که طوفان کاترینا به لوورنانز در نیواورلئان می¬آید، آرمانی متوجه می¬شود که ده سالگی به معنی شجاعت، تماشای مرگ عزیزان و به کار بردن تمام قدرتش برای کمک به خانواده¬اش در عبور از طوفان است. وارونه در وسط ناکجا آباد، یک داستان قدرتمند درباره¬ی شجاعت و بقا، قدرت معجزه آسای امید و عشق در مواجهه با اتفاقات غیر قابل تصور را جشن میگیرد.
"داستانی که خوانندگان مشتاق و بی¬میل را به یک اندازه جذب میکند." — مجله دانشکده کتابخانه
"یک تراژدی ملی صادقانه، برای الهام بخشی برای بحث و پژوهش." — سایت کیرکوس
"اولین اقدام. پر از لمس جزئیات ناراحت کننده." — بوکلیست

__________________________________________________________________________________________________________

معرفی نویسنده:

جولی تی. لامانا

در یک خانواده نظامی بزرگ شد، که اغلب در سراسر ایالات متحده و خارج از کشور در حال حرکت بودند. او در ژاپن به مهد کودک رفت، جایی که با تماشای تلویزیون ژاپن، عشقش را به داستان سرایی کشف کرد و همزمان با تصاویر روی صفحه، قصه ساخت!
خوشبختانه، یا متاسفانه، جولی فقط در کلاس دوم و سالهای دیگر در هفت مدرسه¬ی مختلف حضور یافت، تا زمانی که جولی کلاس هشتم بود، و در نهایت خانواده¬اش در کلرادو مستقر شدند. جابه¬جایی¬های مدام، حفظ روابط معنی دار را که او را به سن جوانی، به سحر و جادوی صفحات کتاب _کتابهای زیاد_ سوق میداد، دشوار کرده بود.
در سال 1995، جولی و همسرش با شش فرزند و دو سگ و گربه عصبیشان، کابین خود را که در کوه های راکی بود ترک کردند و به لوئیزیانا نقل مکان کردند. پس از گذشت مدت زمانی برای تطبیق زندگیشان با اقامت در سطح دریا، جولی حرفه خود را در آموزش و پرورش و علاقه خود را برای سواد آموزی ادامه داد.
جولی در حال حاضر بازنشسته شده است و بیشتر وقت خود را پشت میز تحریرش میگذراند. او اغلب از پنجره به بیرون زل میزند، جایی که اطرافش با درختان بلوط و گردوی آمریکایی احاطه شده، مشرف به تالابی است که ممکن است (یا ممکن نیست) خانه مار و تمساح-های مختلف باشد.
جولی از سال 2007 عضو SCBWI بوده است. او در حال حاضر روی پروژه متوسط بعدی خود سخت مشغول کار است.

__________________________________________________________________________________________________________

چند مطلب منتشر شده در رسانه:

یادداشت منتشر شده درباره کتاب وسط ناکجاآباد در سایت کیرکوس

هم زمان با تولد ده سالگی آرمانی کورتیس، واقعه ای شوم نیز فرا میرسد — طوفانی هولناک در خلیج مکزیک به نام کاترینا.

خانواده آرمانی، ساکنان پایین بخش نهم نیواورلئان، زندگی مرفهی ندارند، اما خانواده­ای قوی و شاد هستند؛ حداقل تا قبل از آن که طوفان کاترینا به پا شود. در طول جشن تولد آرمانی، خانواده از اینکه باید به دستور شهردار خانه را ترک کنند، آگاه هستند، اما به خاطر کمبود وسیله برای ترک نیواورلئان مجبور می­شوند در خانه پناه بگیرند تا اینکه سیل آنها را به پشت بام می کشاند. اول، مادر بزرگ دوست داشتنی آرمانی می­میرد و سپس پدر و برادرش توسط سیل از بین می­روند. وقتی بقیه­ی خانواده خود را به سایر سیل زده­ها می­رسانند، مادر به خاطر یافتن کمک برای نجات پسر کوچک مریضش، آرمانی را ترک می­کند تا او نیز دو خواهر کوچکش را به پناهگاهی برساند، تا آن هنگام که خانواده دوباره به یکدیگر ملحق شوند. باوجود سخنان کذب و دروغین، لامانا راه خود را ادامه داده و به واقع گرایی می­رسد، شخصیت­ها را با دقت خلق کرده و قبل از اینکه به توصیف جزئیات وحشیانه داستان بپردازد، آنها را در جایی درست می­نشاند. او فراتر از آنچه که در ادبیات متدوال نوجوانان وجود دارد، به توصیف آثار مخرب کاترینا که شامل از دست دادن اعضای خانواده، گزارش حملات صورت گرفته در سوپردام و وضعیت آنهایی که در پناهگاهی نامطلوب گرفتار شده­اند، می­پردازد.

در واقع، اندوه ناشی از یک اتفاق طبیعی، به این بحث و پژوهش الهام می­بخشد.

__________________________________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده در سایت اسلید بریکر slade breaker درباره کتاب وسط ناکجااباد

 

ارزش اسمی: جلدساده­ی کتاب تقریبا غیرقابل پیش­بینی و عجیباست. نگاه کردن به چکمه­های گل آلود مرا به این فکر واداشت که این داستانی در مورد بازی در بیرون خانه، کمی کثیف شدن و داشتن اوقاتی خوب است. اما داستان فراتر از این می­رود. اگر شما تنها یک بار کتاب را خوانده باشید، خواهید دید که تصویر جلد چقدر دلخراش است و به طریقی نشان دهنده خط سیر داستان است. همه چیز عادی به نظر می­رسد و سپس همه چیز درهم میشکند.

آیا این تخته سنگ را می­شکند؟ آرمانی مسئولیتی را دراوضاع سخت به عهده می­گیرد. تنها چند روز پیش او دختر نه ساله­ی بی غم و غصه­ای بود، و سپس ناگهان رئیس و رهبر خانواده­اش می­شود. آرمانی فرد قوی و محکمی است، چون زمانی که لازم است، شجاع و بی باک شده و با هرچیزی که امنیت خانواده­اش را تهدید می کند روبه رو می­شود. کتاب پر از زنانی قوی است که فقدانی باور نکردنی را با بزرگ منشی تحمل می­کنند.

 

کتاب را به چه کسی خواهیم داد؟ خوانندگان، کتاب های جوئل پارکررودز را دوست دارند یا از داستان­هایی که در نیواورلئان شکل میگیرد، لذت برده و ازحس مکانی که لامانا در این داستان می­سازد، قدردانی می­کنند. این کتاب، کتابی سرشاراز احساسات خوب و مثبت نیست، اما دارای لحظاتی زیبا در میان همه­ی فقدان­ها است.

 

مرور و بررسی: آرمانی در آستانه تولد ده سالگی است و این تمام آن چیزی است که او می­تواند به آن فکر کند. تمام دنیای او حول برنامه­هایش برای تولد میگذرد. برای کودک نه ساله ای که در آستانه­ی ده سالگی می­باشد، کاملا طبیعی است که روی تولدش متمرکز باشد. زمانی که آرمانی به بی­توجهی بزرگترها نسبت به جشن بزرگ آخر هفته اش پی میبرد، کمی ناراحت می شود. وزش طوفان باعث نگرانی بزرگترها شده است. آرمانی نمیتواند باور کند که آنها اجازه می­دهند تا این اختلال خفیف، آخر هفته­ی بسیار مهم اورا خراب کند. هرچه آخر هفته پیش می­رود، روشن می­شود که این طوفان "کاترینا" خیلی بیشتر از یک اختلال خفیف خواهد بود. زمانی خانواده کورتیس متوجه میزان خطر می­شوند که دیگر برای تخلیه خیلی دیر است. آنها به بزرگترین قدرت خانوادگیشان – کنارهم بودنشان – تکیه می­کنند و تصمیم میگیرند تا مانند یک گروه آن اتفاق را تحمل کنند. متاسفانه، حتی اگر خانواده­ی آنها سرشار از عشق و پشتیبانی برای رفتن به اطراف باشد، هیچ بازی­ای برای طوفان هولناکی که بر نیواورلئان فرود آمده، وجود ندارد.

روایتلامانا ما را به تجربه ای وحشتناک در خانه­ی خانواده­ای ارزشمند دعوت میکند، تا هنگامی که آن خانه نابود شود. از آنجا که تمام گفته­ها از دیدگاه آرمانی جوان است، داستان حتی ترسناک تر هم هست، زیرا آرمانی کاملا نمی ­داند که چگونه و چرا این اتفاق برای خانواده­اش می­افتد. تراژدی پشت تراژدی اتفاق می­افتد و آرمانی باید به سرعت از دختری که تنها بر خودش متمرکز است به زن جوانی تبدیل شود که مسئول کنارهم نگه داشتن خانواده­اش به هنگام آشفتگی است.

قوی ترین لحظات داستان پس از طوفان رقم می خورد. زمانی که سر و کله ی آرمانی و خواهرش در ایستگاه بازیابی برای افرادی که خانه­هایشان ویران شده پیدا می شود. لامانا بازماندگان جوان را طوری توصیف می­کند تا انعطاف پذیری جوانان را به نمایش بگذارد. این جوانان خانه­های خود و برخی هم پدر و مادرشان را از دست داده­اند، اما همچنان ایستاده اند و از خواهر و برادر خود مراقبت می­کنند. آنها به همراه بچه­های دیگر گروه شده اند تا مطمئن شوند که هر کس یک سیستم پشتیبانی دارد. آرمانی ظاهری خشن و دفاعی ایجاد میکند که همیشه موثر نیست اما محافظت قوی­اش، با وجود شرایط خطرناک، باعث حفظ خانواده او درکنار هم می­شود.

آنچه که از همه بیشتر مرا درباره "وسط ناکجا آباد" شگفت زده می­کرد، سرعت داستان بود. بخش عمده­ی کتاب (در صورتی که ما در حال صحبت کردن در مورد تعداد صفحات و کلمات باشیم) صرف توصیف زندگی آرمانی و خانواده­اش قبل از طوفان شده بود.لامانا حس نرمال زندگی برای کودکی از نیواورلئان را قبل از طوفان به وجود آورد که فوق العاده موثر بود، چرا که وقتی طوفان ناگهان به شدت وارد زندگی آرمانی شود، این حس به خواننده منتقل می­شود که توفان کاترینا برای ساکنین نیواورلئان چقدرغیرمنتظره و فجیع بوده است. این کتاب داستانی قدرتمند از چگونگی رشد کودکان و خانواده و تغییرآنها به هنگام مواجهه با شرایط ناگوار روایت می کند.

 __________________________________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده در سایت رفریجریتر باکس درباره کتاب وسط ناکجا اباد

 

من به تازگی بسیاری از کتاب های رایگان گودریدز را دریافت کرده­ام. آنها تا زمانی این کتاب ها را به من می­دهند که من به بررسی آنها در سایت بپردازم. تنها در صورتی که شما هم کتاب­ها را دوست داشته باشید، آنها را در اینجا نیز ارسال می­کنم.با کتاب موفق "وسط ناکجا آباد" شروع می­کنیمکه کتابی فوق­العاده برای نوجوانان بوده و نوشته ی جولی تی لامانا است. کتاب در ماه آوریل منتشر می­شود.

زمانی که آرمانی کورتیسِ که اهل نیواورلئان است، ده ساله می­شود، به دنبال مسئولیت­های بیشتری می­رود ومتاسفانه زمانی که طوفان، خانواده اش را متلاشی می کند، باید مسئولیت بیشتری را به دوش بکشد.
————————————————————————

من در یک روز کل کتاب را خواندم. من عاشق جمع شدن بچه ها از خانواده­های مختلف( خانواده هسته­ای، تک والدی، فرزند خواندگی) دورهم هستم و این، زمانی که آنها می بایست مسئولیت زیادی را به عهده بگیرند، اصلا ساختگی و مصنوعی به نظر نمی­رسد. تمام قطعات داستان به طور منظم مثل یک پازل درجای خود می­نشینند. حتی چیزهایی که در ابتدا بی­اهمیت به نظر می­رسد بعدا معلوم می­شود که اهمیت داشته­اند.

من با بچه­های سن ابتدایی کار کرده­ام و شخصیت­های نوجوان در این کتاب کاملا درست هستند. من فقط می توانم آرمانی کورتیس همه­چی­دان را در حالی که در مقابل من ایستاده و به من نگرش می­دهد، تصور کنم. جولیتی لامانای نویسنده، لهجه آرمانی را در روایت می­نویسد، بنابراین من می توانم هنگامی که می­خوانم، صدای "صحبت کردن" آرمانی را در سرم بشنوم. با لهجه نوشتن قانون تعادل است. اندکی هم دستور زبان را تاب می­دهد تا خواننده فراموش کند شخصیت اصلی لهجه دارد. اگر این تاب زیاد باشد، خواننده در دنبال کردن داستان به مشکل برمی­خورد. این کتاب نمونه­ای از چگونه انجام شدن آن است. نوشتن یک کتاب فاجعه برای نوجوانان آسان نیست. هر کودک ده ساله­ای در فاجعه­ای مانند طوفان کاترینا گیر بیافتد، مسلما صدمه می­بیند. ترفند، در انتقال عمق رنج شخصیت بدونصدمات روانیبه خواننده نهفته است. لامانا استادانه این کار را انجام می­دهد. او مناظر و صداها و بوهای افتضاح یک منطقه­ی فاجعه­زده را بدون کم لطفی به نوع پایداری و ترسی که ممکن است رمان را برای خوانندگان جوان نامناسب کند، توضیح می­دهد.

تنها نقدهای من جزئی هستند. من فکر می­کنم خوانندگان جوان از نقشه­ای که در آغاز کتاب آمده استفاده خواهند کرد، که نیواورلئان و مکان­های مهم داستان (لوور ناینث وارد، سوپردام، و غیره) و همچنین بخش­هایی از شهر که زیر سطح دریا هستند و تنها با سدهایی که مانع آب می­شوند، قابل سکونت ساخته شده ­اند را نشان می­دهد. همچنین دوست داشتم ببینم که خاتمه­ی کتاب حاوی برخی از حقایق و پیشنهادات غیرداستانی مربوط به طوفان باشد، مانند اینکه چه مقدار از این شهر نابود شده است، تعداد افرادی که کشته و یا بی­خانمان شده­اند و این که بعد از آن چه اتفاقی برایشان افتاد.

بعد از ظهرجمعه 26اوت 2005، مانند هر جمعه دیگری برای آرمانی کورتیس معمولی به نظر می­رسید، به جز هیجانش به خاطر تولد ده سالگی وخاواده­اش که برای جشن برنامه­ریزی می­کردند. اما هشدارهای وقوع یک طوفان، مادربزرگ و پدرش را به اخبار میخ کرده بود. محض احتياط، آنها برنامه را برای خواهرو برادر آرمانی، پدر و مادرش، مادربزرگش، عمویش، میماو و دوستش به یک مهمانی خانوادگی تبدیل کردند. جشن پرشور و هیاهو اما پراز اضطراب است و زمانی که همسایگان به آنها هشدار می­دهند تا خانه را ترک کنند، دیگر خیلی دیر شده است. طوفان کاترینا فرا می­رسد. آرمانی و خانواده­اش گرفتار طوفان، خرابه­ها، از دست دادن زندگی، جدایی، بیماری به علت آلودگی آب و آشفتگی شهر دگرگون شده، شده­اند.

تقریبا همه در مورد طوفان کاترینا شنیده­اند، امانوشته­ی صریح و پویای لامانا، خواننده را وادار به زندگی درآن کرده و تجربه آن را اینبار از دید یک کودک ده ساله به جای گزارش­های روزنامه­ای میسر می­کند. اشتباهات از هرکسی در خانواده سر می­زند. در واقع، بازماندگان خانواده هر کدام خود را برای آنچه که هیچ کس نمی توانست آن را پیش­بینی کند،سرزنش می­کردند. نویسنده نیز در این رمان شگفت انگیز، شخصا، شخصیت­های داستانش را تجربه کرده است. قدم به قدم، او خواننده را وارد یک طوفان غیرقابل پیش بینی کرده و شوکی از قدرت طوفان برجا می­ماند و وضعیت دلخراشی که پس از اتمام طوفان حاصل می شود را به او نشان می­دهد.

"سنگینی درون من، هر لحظه در حال بزرگتر شدن بود و تحمل آن سخت­تر می­شد و همچنان غصه­ی دیگری به آن اضافه می­شد که مانند گردهم آیی همه­ی غصه­ها بود و کم کم داشت برای خودش کسی می­شد. همه چهره­های ترسیده، گیج، گرسنه و ناراحتی داشتند."

شخصیت ها و موقعیت ها واقعی به نظر می رسند. آرمانی شخصیتی فراموش نشدنی است. نوجوانان می­توانند قدرت و دانایی رو به رشد او و مقاومت خانواده­اش در مقابل چیزی فراتراز یک تراژدی را از دید بالغ او، ببینند.

 __________________________________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده در سایت نردی بوک کلاب درباره کتاب وسط ناکجااباد

 

"وسط ناکجاآباد"

نوشته جولی تی لامانا – بررسی کتی بلکر

در سفر اخیر به لاس وگاس، سه نفر از بزرگسالان را دیدم که صبح زود از یک مینی مارت برای قطعات ناشناخته شروع به کار کردند. این که آنها با کوله پشتی و چند لایه لباس، که قطعا در داخل ماشین لباسشویی دیده نمی­شود، مسلح بودند، باعث شد فکر کنم که آن­ها بی­خانمان هستند. وقتی دیدم آنها با کس دیگری که به وضوح رهبرشان بود، در ارتباط هستند، نمی­توانستم در مقابل ایده جامعه پادآرمان مقاومت کنم. یک جستجوی سریع اینترنتی این تعریف را ثمر داد.

متوجه شدم که برای خیلی­ها این چیزی جز تخیل نیست؛ که هر روز افرادی در جامعه پادآرمان وجود دارند، در حالی که بسیاری از ما، از جمله خودم، طبق معمول مشغول کار خودمان هستیم. این بینش شگفت انگیز به من کمک کرد تا در بسیاری از موارد نگاه انتقادی داشته باشم، که واقعیت دیگران اصلا شبیه مال نیست. من نمی­توانستم کمک کنم، اما طوفان کاترینا را یادآوری کردم.

جولی تی لامانا در اولین رمان خود، "وسط ناکجاآباد" خوانندگان خود را غرق داستان آرمانی کورتیس می­کند. آرمانی که به زودی 10 ساله می­شود، انتظارات زیادی برای مهمانی بزرگ خود که قرار است مرحله­ی مهمی از زندگی او را جشن بگیرد، دارد. پیش بینی­ها هم مانند آب و هوا درگیر تلاطم می­شوند و طوفان کاتریان رخ می­دهد.

وقتی طوفان قریب الوقوع تشدید می­شود، آرمانی تصمیمی می­گیرد که او را به غم و اندوه و پشیمانی می­کشاند، او و خانواده­اش را در لوور نانیز ساکن می­کند، که به نظر نمی­رسد هیچ چیز آن شبیه جایی که قبلا آنجا زندگی می­کردند، باشد؛ جایی که آنها به طور معمول کار می­کردند. سفر آرمانی بی هیچ انسان صفتی و با ترس قابل لمس می­شود. خوانندگان مکث می­کنند، گریه می­کنند، و تلاش می­کنند تا این جهانی را که درک آن دشوار است را بفهمند، در حالی که متوجه می­شوند این شهر پادآرمان نیست، همانطور که می­دانیم و هنوز هم است.

واژگان لاملندا به زندگی­­ای که او با داستان آرمانی تقسیم میکند، می­آید.

"یک سرما و لرزش را در پشتم حس کردم. همانجا ایستادم و در زیبایی مسحور کننده­ی آسمان غرق شدم. اما پس از آن، بدون هیچ نوع هشداری، آسمان آبی تیره شد، ابرهای کلفت جلو آمدند و باران لطیفی شروع به باریدن کرد.

 

من درخت را دیده­ام. درختی که در پشت کامیون بابا خوابیده است، مورد علاقه­ی مامان بود- درخت بزرگی که سایه­ی به بزرگی تگزاس را در سراسر حیاط جلو انداخته بود، خورشید سوزان را در بعد از ظهر از خانه ما دور نگه می­داشت."

 

وقتی برگ­ها می­ریزند،اوضاع وخیم­تر می­شود، اما هنوز آرمانی کسی است که در صف مقدم داستان باقی می­ماند.

 

"کفش­هایی کهمیمابه من داد تا بپوشم، در واقع اصلا کفش نبودند. بدترین و زشت­ترین پلاستیک­هایی بودند که تا به حال ساخته شده­اند. رنگشان آبی ملوانی با خال­خال­های زردی به رنگ ادرار نوزاد بود.گفت آنها قبلا چکمه­های باغداری او بوده­اند. و من می خواستم بدانم چرا زمانی که فرصتش را داشت، آنها را در باغچه خاک نکرد."

 

آرمانی و خواهر کوچکتر عشق کتابش، سیلی، که به یکدیگر چسبیده­اند، کمی برده می­شوند تا از سیل در امان بمانند. داستان آنها بدون توقف است، چون وزنه­ی سفرشان به آنها چنین اجازه­ای نمی­دهد.

  

در سال 2005، من با ناباوری به تماشای حوادث غیر قابل تصور کاترینا نشستم، و با بحران معرفت شناختی مواجه شدم. چگونه ما، بزرگترین کشور جهان، می توانیم شهروندان خود را فاقد احساسات انسانی کنیم؟ راز زشت فقر ما، منزوی شدن مردم ما، از پشت پرده آشکار شده تا کل جهان ببیند. من شرمنده و وحشت­زده­ام. و غم و اندوه من در مقایسه با آن کسانی که در درجه­ی اول شهر پادآرمان و ویرانی را تجربه کردند، چیزی نیست.

 

هنگامی که شما اسیر داستان داستان می­شوید، هر خواننده­ای احساس خستگی را می­شناسد. وزن کتاب واقعی است، شما را پایین می­آورد، شما را به درون می­کشد. مانند داستان آرمانی. لامینا به خوانندگان یک هدیه­ی محض داده است.

 

"وسط ناکجاآباد، داستانی درباره­ی شجاعت است. داستان زنده ماندن است. اما مهم تر ازهمه، قدرت معجزه آسای عشق و امید در مقابل غیر ممکن است."

 

همه ما باید به خاطر داشته باشیم که چگونه "قدرت معجزه آسای عشق و امید در مقابل غیرممکن" می­تواند به ما در گذر از طوفان­ها کمک کند. با تشکر از شما، جولی تی لامانا، که داستان آرمانی را به خوانندگان دادید. من یکی همیشه برای آن ارزش قائل خواهم بود.

 

کتیبلکر در یکدبیرستان انگلیسی در جنوب کالیفرنیا معلم است. عضو افتخاری و دارای کارت#نردی­بوک­کلاب است، او که در طول سال تحصیلی 2012-2013 به عنوان معلم منطقه خدمت کرده است، در حال حاضر به مدت 3 سال است که عنوان مدال کمیته خواننده جوان کالیفرنیا (CYRM)را دارد، و اخیرا به مدرسه عالی فارغ التحصیلان مشاهیر فراخوانده شده است. او واقعا یک زندگی خواندنی را رهبری می­کند و هنوز صاحب اولین کتابی است که با پول خود خریداری کرده است.

 __________________________________________________________________________________________________________

 

یادداشت کیت مسنر kate messner درباره کتاب وسط ناکجا اباد

من این هفته کتاب "وسط نا کجاآباد" جولی لامانا را در هواپیما به مقصد کنوانسیون انجمن کتابخانه تگزاس به پایان رساندم و دو چیز برای گفتن در مورد این کتاب دارم.

  1. آن را دوست داشتم.
  2. اما پایان کتاب مرا کشت.

این هم دلیل هر دو مورد.

من همیشه نسبت به بلایای طبیعی – طوفان، گردباد، آتشفشان، زمین لرزه – شیفتگی داشتم، بنابراین تعدادی کتاب درمورد طوفان کاترینا خوانده­ام. این بهترین همه آنها بود و وقتی به دلیل آن فکر می­کنم، به دو چیز می­رسم– تنظیم و شخصیت­ها.

من یک فرد مکانی هستم. برخی از مکان­هایی که در آن زندگی کرده­ام را دوست دارم و با وفاداری و شور بازدید کرده­ام که معمولا برای خانواده محفوظ است. اگر بدن من را بشکافید، جنگل پشت خانه­ای که من در آن بزرگ شدم و دریاچه حیاط خلوت کنونی­ام را، چسبیده به قلبم پیدا می­کنید. پس وقتی که داستانی این نوع زندگی را به شخصیت­های ساکن مکان تنفس می­کند، من تقریبا شکست می­خورم.

"وسط ناکجاآباد" این کار را برای لوور ناینث وار در نیواورلئان کرد. من درک می کنم که آرمانی چقدر آن ایوانجیرجیر کننده­یقدیمی که نیاز به نقاشی دارد را دوست داشت، چقدر آن بویی که از مغازه­ی شیرینی فروشی بیرون می­آمد، برای او معنی خانه میداد. اما این داستانی در مورد طوفان کاترینا است. بنابراین همه ما می­دانیم چه اتفاقی برای خانه می­افتد. آن جزئیات کامل در صداها و بوها هم وجود دارد که به صفحات بعدی نفوذ می­کند و واقعیت این داستان را واقعا دلخراش می­کند.

اگر این حرفم معنی بدهد، شخصیت اصلی، آرمانی، به اندازه کافی ناقص است که کامل باشد. او اشتباهاتی را مرتکب می­شود که همه ما در ده سالگی مرتکب می­شویم – چیزهایی را می­خواستیم که احساس خودخواهانه داشتند، با اعضای خانواده با بی اعتنایی رفتار می­کردیم، کلماتی بداخلافانه نثار برادر یا خواهر کوچک­تر خود می­کردیم. اما اکثر ما در آن سن و سال، در حالی که جهان از هم جدا افتاده بود، مسئولیت خواهر و برادرمان تا ابد بر دوشمان نبود. قدرت و روح این کتاب قابل لمس و فوق­العاده است و بنابراین، کاملا درست است.

در اینجا نکته­ی مبهمی فاش می­شود که به پایان کتاب مربوط است اگر می­خواهید کتاب برایتان شگفتی کامل باشد، از این پاراگراف بگذرید.

 

پایان این کتاب – بدون فاش کردن اسرار خود – شاد نیست. و آه، من می­خواستم که باشد، اگر چه من داستان واقعی کاترینا را می­دانستم و درک می­کردم که چطور نمی­توانست بشود. من آن پایان خوش را به خاطر آرمانی می­خواستم، به خاطر تمام اتفاقاتی که گذرانده بود. من آدم پایان خوش هستم و اجازه نمی­دهم به این راحتی از دست برود. من با تاریکی مبارزه کردم. من نمی­توانم همیشه پخش اخبار شبانگاهی را تماشا کنم و خوب باشم. پرسش­های بدون پاسخ مرا در زندگی واقعی و تخیلی به یک اندازه رنج می­دهد.

یک فاش بزرگ دیگر برای کتابی متفاوت: اگر کتاب­های هری پاتر را نخوانده­اید، به پاراگراف بعدی بروید.

 

اعتراف: من نیمه­ی آخر کتاب "هری پاتر و شاهزاده دورگه" را منتظر بودم که دامبلدور برگردد، واقعا معتقد بودم ممکن است چنین اتفاقی رخ دهد و منتظر بودم که ورق بزنم و متوجه شوم که او نمرده ­است. نه واقعا. وقتی این کتاب را تمام کردم و این اتفاق نیفتاد، دوباره شروع به گریه کردم. بعد فکر کردم چرا نمی­توانم چیزی که می­خواهم را به دست بیاورم. و بیشتر گریه کردم.

"وسط ناکجاآباد" هم همینطور است. اگر من هنوز تدریس می­کردم، این یکی از آن کتاب­هایی بود که آن را با یک بسته دستمال کاغذی در دست بچه­ها می­گذاشتم. می­دانم که تعدادی از آنها عصبانی از پایان کتاب پیشم برمی­گردند. اما ما در مورد آن حرف زدیم، درمورد اینکه پایان چقدر می­تواند در عین حال ناراحت کننده وامید بخش باشد، اینکه نویسنده ممکن است صداقت را به جای پایان­های باز و گره­خورده انتخاب کند. پس با این وجود، من پایان را هم دوست داشتم.

 __________________________________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده درباره وسط ناکجااباد در سایت تیلز آف د مارولز

 

قضیه "وسط ناکجاآباد" نوشته­ی جولی تی لامانا من شیفته را کرد، بیشتر به عنوان یک فرصت برای مطالعه درباره وقایعی که در حال حاضر تاریخ هستند، اما به اندازه کافی تازه هستند که آنها را به یاد دارم. من هنوز هم به اندازه کافی جوان هستم که با کتاب­های زیادی از این قبیل مواجه نشده­ام! این یکی درمورد طوفان کاترینا در نیواورلئان است — و از آنجایی که درمورد خانواده آمریکایی-آفریقایی تبار در لوور ناینث وار است، متناسب با چالش متنوع من نیز هست.

 

وقتی داستان آغاز می شود، بدیهی است که نگرانی عمده آرمانی این است که این هشدارهای طوفان، تولد ده سالگی او را مختل نکند. مهمانی برگزار می­شود، اما وقتی آن شب طوفان کاترینا می­آید، ناگهان آرمانی و خانواده­اش نگرانی­های مرگ و زندگی پیدا میکنند — و منظورم غم انگیز به معنای واقعی کلمه است. آرمانی در شهر خود، با مسئولیت­هایی که هیچ کودک ده ساله­ای نباید به دوش بکشد، پناهنده می­شود.

این کتاب عالی بود — و در بعضی سطوح وحشتناک بود. که بخشی از برتری آن است. آرمانی یک شخصیت کامل است که خیلی بیشتر از سن خودش، یعنی ده ساله، فکر می­کند! خانواده­اش بسیار با محبت و حامی هستند. او سه خواهر و برادر کوچکتر و یک برادر تقریبا هم سن خود دارد. او همچنین یک پدر و مادر بسیار گرفتار، یک مادربزرگ دوست داشتنی و یک شبکه روابط گسترده کامل دارد. وقتی جهان از هم جدا می­شود، تمام آن ارتباطات اوضاع را حتی بدتر می­کنند — چرا که ثبات­های زیادی برای مختل شدن وجود دارد و مردم زیادی در خطر هستند.

آرمانی و خانواده اش در معرض خطر جدی قرار می­گیرند، اول طوفان و بعد حتی بیشتر، عواقب پس از سیل، وقتی تمام خدمات و عملکردهای عادی جامعه از بین می­روند.، کتاب در سطح وحشتناکی قرار می­گیرد.

اما این که جهان خارجی آرمانی قبل از کاترینا برای من حس ضربه داشت نیز، وحشتناک (و یا حداقل مختل کننده) است. فقط یک چاشنی برای جامعه، تعاملات و نگرش­ها وجود داشت که احساس خارجی داشت — و بیشتر حسی شبیه به دوران حقوق مدنی میداد تا ده سال پیش. من عمدا از توضیحات مدت زمان استفاده کردم، چون نمی دانم که آیا آن نشانه است که این محله در برخی جهات از نظر تکنولوژی و سطح آموزش و پرورش و فرصت ها، در گذشته حبس شده است و یا به دلیل تنها تجربه من از خواندن در مورد محله های سیاه است. همیشه بحث داستان­های دوران حقوق مدنی است، نه امروز (یا ده سال پیش).

و اینکه چگونه همه چیز با طوفان از هم پاشیده می­شود، وحشتناک بود. من فکر می­کنم یک نگرش در غرب (یا فقط من اینطور فکر می­کنم؟) وجود دارد که حوادث واقعی نمی­توانند اینجا رخ دهند. ما حساب­های بانکی و ماشین و زیرساخت داریم! من فکر می کنم درس کاترینا، که به وضوح در اینجا رنگ دارد، این است که ما واقعا فقط یک فاجعه طبیعی را از جهان در حال توسعه دور کردیم.

عواقب پس از طوفان چیزی بیشتر از آن چیزی است که در مناطق فقرزده آفریقا دیده می­شود. و مطمئنا زیرساخت وارد می­شود و تیم های نجات می­رسند و مردم برای بازیابی کار می­کنند... اما آنها نمی­توانستند از اتفاق این فاجعه جلوگیری کنند یا پیامدها را فورا درست کنند.

هزینه­های واقعی و فجایعی واقعی در اینجا وجود دارد و هر چند داستان تقریبا بلافاصله پس از طوفان به پایان می­رسد، خواننده می­تواند هزینه­های دیگر را در آینده قیاس کند. با وجود همه­ی این­ها، کتاب با یک یادداشت امیدبخش به پایان می­رسد و در تراژدیها ها هم نور امید وجود دارد. من این یکی را به شدت توصیه میکنم — اما در سطوح مختلف دشوار است!

 

 __________________________________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده درباره کتاب وسط ناکجااباد در سایت تادکو

 

در کتاب "وسط ناکجاآباد"، نوشته­ی جولی تی لامانا، دختر جوان آمریکایی-آفریقایی تباری که در ناینث وارد نیواورلئان زندگی می­کند، با طوفان کاترینا که در محله­ی او رخ می­دهد، از جهان خود ریشه­کن می­شود.

او در جستجو برای اتحاد دوباره با اعضای خانواده­اش، نقاط قوت شخصی و معنای واقعی جامعه را کشف می­کند. ناشر این کتاب را برای سنین 10 و بالاتر لیست کرده است.

خلاصه­ی داستان

اواخر اوت سال 2005 است و آرمانی کورتیس9 ساله ، منتظر تولد آخر هفته­ی خود است و نمی تواند برای دو رقمی شدن سنش صبر کند. هیچ چیز، حتی شایعات مداوم طوفان نمی­تواند هیجان آرمانی را از بین ببرد، تا این که او متوجه نگرانی پدر و مادرش می­شود. آرمانی که روی جشن تولدش متمرکز شده بود، زمانی که دیگر اعضای خانواده­اش از جمله میمای محبوب او، با تهدیدات طوفان­های خطرناک به نظر آشفته می­آیند، ناامید می­شود. زمانی که برادر بزرگترش جورجیبه او می­گوید که همسایه کناری در حال تخلیه هستند، او را مجبور میکند که تا بعد از تولدش چیزی به پدر و مادرش نگوید.

 پدر و مادر آرمانی با وجود نگرانی­های خود و آسمان سیاه طوفانی، دهمین جشن تولد او را با یک نوار "تولدت مبارک"، یک کیک خوشمزه کرم کره­ای باخامه­یآبی، و یک سگ کوچک که او نامش را کریکت می­گذارد، جشن می­گیرند. وقتی همسایه به حیاط می­پرد و به همه می­گوید که برای تخلیه خیلی دیر است و برای یک طوفان بزرگ آماده شوند، جشن کوتاه می­شود.

بادهای قوی پنجره­ها را به لرزه می­اندازند و هنگامی که جورجی متوجه موجی از آب می­شود که به سرعت در حال نزدیک شدن است و هر چیزی را که در مسیرش است درمی­نوردد و به سوی خانه آنها می­آید، ترس هم در پی آن می­آید. خاکریز که از محله بخش نهم حفاظت می­کرد، شکسته است و جایی برای رفتن وجود ندارد. خانواده برای نجات جان خود به اتاق زیر شیروانی فرار می­کند، اما کابوس آنها تازه آغاز شده است.

آنها با بالا آمدن موج آب در اتاق زیر شیروانی گیر افتاده­اند، در حالی که تنها چند بطری آب برایشان باقی مانده، برادر کودک مبتلا به آسم آرمانی برای هوا نفس نفس می­زند. بحران آنها وقتی بیشتر می­شود که برادر آرمانی و بعد پدرش توی موج آب به سرعت در حال حرکت می­پرند تا سگ تولد او را بگیرند.

خانواده پناهندگان باید برای نجات صبر کنند، در حالی که نگران نتیجه­ی آن اعضای خانواده هستند که به آب پریدند. آرمانی در زمین­های خشک مانده و مراقب بچه­های کوچکتر است، در حالی که مادرش به شدت در جستجوی درمانگاهی است تا به فرزند بیمار خود کمک کند..

آرمانی متوجه می­شود که این وظیفه­ی او است که این گروه کوچک را در میان بحران اطراف خود حفظ کند. در این روند، او کشف می­کند که چگونه اعتماد کند، چگونه زنده بماند، و چگونه در مواجهه با ناامیدی بزرگ، امید را پرورش دهد.

نویسنده، جولی تی لامانا

جولی لامانا در دست اول تخریبی که توسط طوفان کاترینا پیش آمده است را می­شناسد. در سال 2005لامانابه عنوان دستیار سواد در مدرسه لوئیزیانا کار کرد. در عواقب پس از آن طوفان، او به کودکان آواره کمک کرد و تجربیات خود را برای نوشتن داستان به کار گرفت. لامانا که در کودکی در یک خانواده نظامی بزرگ شده است، چندین بار نقل مکان کرد و ایجاد روابط پایدار را دشوار دانست و در نتیجه آرامش را در کتاب یافت.حالا او بازنشسته آموزش و پرورش است، وقت خود را صرف نوشتن می­کند و در حال حاضر روی کتاب نوجوانان بعدی خود کار می­کند. لامانا و خانواده­اش در چشمه گرینول لوئیزیانا زندگی می­کنند.

توصیه­ها و بررسی­ها

برای خوانندگانی که داستان­هایی با موضوع بقا را دوست دارند، "وسط ناکجاآباد" داستان رعب آوری است. سناریوهای زندگی واقعی، بر اساس تجارب شخصی جولیلامانا دربرخورد با طوفان کاترینا هستند، که بنیاد داستان را برای آن چند روز نامشخص اول در بخش نهم منطقه نیواورلئان در لوئیزیانا خلق می­کنند. این تجربه­ها برای داستان عاطفی و معتبر برای خوانندگانی که برای جزئیات دقیق و شخصیت های واقعی ارزش قائل هستند، داده­هایی را ارائه می­دهند.

شخصیت آرمانی کورتیس از یک کودک خود محور و قاضی، تبدیل به دختر جوان با وجدانی می­شود که یاد می­گیرد دیگران را بپذیرد و به آنها اعتماد کند. با وجود هشدارهای بسیاری که درمورد نزدیک شدن طوفان شده، آرمانی به هیچ چیز اجازه نمی­دهد که مناسبت­های خاص را از او بگیرد.

لامانا عمدا شخصیت خود محور آرمانی را (که برای سن او کاملا معمولی است) برجسته می­کند، پس خوانندگان به وضوح می­توانند تغییرات عاطفی بزرگی که طوفان باعث می­شود و آرمانی را مجبور به کنار گذاشتن رفتارهای کودکانه خود به منظور تصمیم گیری مستقل و حفاظتی در مورد خواهر و برادر کوچکترش می­کند، را شناسایی کند.

در عرض چند روز کودکی آرمانی ناپدید می­شود. ترس و بی اعتمادی هر عمل او را تحت تاثیر قرار می­دهد، اما با گذشت زمان آرمانی اجازه می­دهد دیگران به او کمک کنند تا دوباره اعتمادش را بسازد.

این داستان با سرعتی آهسته، به تدریج ایجاد هیجان را شروع می­کند. یک روز معمولی با سوار اتوبوس شدن، برخورد با قلدرها و نشستن جلوی ایوان و تاب خوردن با میمای دوست داشتنی­اش، به آهستگی وارد شایعات طوفان می­شود. تلویزیون،تخلیه نیمه شب همسایگان و آسمان رنگارنگ همیشه در حال تغییر، آرمانی و خانواده اش را از جشن تولد به مبارزه برای بقا می­کشاند.

هشدار ملایم برای پدر و مادرها

جولی لامانا درمورد طوفان کاترینا تجربه شخصی دارد و شاهد اثرات مخرب فیزیکی و اجتماعی و روانی آن طوفان بوده است. از این رو، او برای خوانندگان داستانی معتبر نوشته است که در آن یک دختر بسیار جوان باید با مرگ و بیماری و ناامیدی رو به رو شود.

با اینکه جزئیات گرافیکی نیستند، اما هیچشیرینی­ای همدر مورد اجساد شناور در آب، غارت یا "دیوانگان" ناامیدیکه آرمانی در کشمکش با درک بهتر از هرج و مرج اطراف خود ملاقات می­کند، نیست.

برای درک اینکه چگونه یک فاجعه طبیعی روی جامعه و خانواده اثر می­گذارد، من "وسط ناکجاآباد"، که یک کتاب ارزشمند است را توصیه می­کنم. حتما یک جعبه دستمال کاغذی نزدیکتان بگذارد. (کرانیکل بوکس 2014. شابک: 9781452124568)

بحث وخوانش بیشتر

کارانیکل بوکس یک راهنمای خوانش فوق­العاده از "وسط ناکجاآباد" برای معلمان و والدین فراهم می­کند. در کتاب غیرداستانی "درون طوفان" برای نوجوانان، چیزهای بیشتری در مورد طوفان یاد بگیرید، و این کتاب­های طوفان توصیه شده برای کودکان را بررسی کنید. برای اطلاعات بیشتر در مورد ناینث وارد، خاطرات ناینث وارد و مناطق اطراف آن را بخوانید.

برای اطلاعات بیشتر در مورد تاثیر طوفان کاترینا در نیواورلئان، نگاهی به گالری عکس­های طوفان کاترینا بیندازید.

 __________________________________________________________________________________________________________

 

ما هر روز یه کتاب رو توی اینستاگرام کتابم کو لایو میگذاریم و بخشی از کتاب رو با هم میخونیم. با هم لایو کتاب وسط ناکجاآباد رو ببینیم:

اینم آدرس اینستاگرام کتابم کو :instagram.com/ketabamkoo
به ما سر بزنید

جستجو:کتاب برای نوجوان 11 و 12 و 13 ساله در ژانر ماجراجویانه|qc5p|کتاب برای نوجوان بالای 14 سال در ژانر ماجراجویانه|qc6p

 

 

 

  • برچسب های مرتبط: