اینجا میتونی کتاب های مناسب سنت و بر اساس دسته بندی مورد علاقت رو پیدا کنی.

چند سالته؟

بخرید و 800 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

پدر اسلاگ

بهار تازه از راه رسیده بود، اسلاگ همراه دوستش دیوید تصمیم داشتند به مغازه قصابی بروند که اسلاگ پدرش را که مدت ها پیش مرده بود روی نیمکت کنار پارک با کلاه وعصا می بیند. پدرش به قولش عمل کرده بود و در بهار برگشته بود.

تولید کننده
آفرینگان لوگوی تولید کننده

100 قلم

برای خرید این محصول، می تونید :
1-اینترنتی همین الان سفارش بدی.
2-تلفنی در ساعات اداری سفارش بدی : 17-88996316 (تهران)
3-یه پیامک بفرستی به 09212048692
4-توی تلگرام و واتس آپ به این شماره پیام بدی : 09212048692

ما سریع به هر روشی که راحت باشی سفارش رو می گیریم و برات می فرستیم. بهترین و سریع ترین روش البته سفارش اینترنتیه. همین الان سفارش بده و سریع تحویل بگیر!

64
9786006753386
1392
1
ديويد آلموند
نسرين وكيلي
رقعی
ترجمه
نوجوان

معرفی کتاب:

 بهار تازه از راه رسیده بود، اسلاگ همراه دوستش دیوید تصمیم داشتند به مغازه قصابی بروند که اسلاگ پدرش را که مدت ها پیش مرده بود روی نیمکت کنار پارک با کلاه وعصا می بیند. پدرش به قولش عمل کرده بود و در بهار برگشته بود.
پدر اسلاگ رفتگری لاغر با صورتی چروکیده و کلاهی چرب و چیلی بود که همیشه در حال خواندن سرودهای مذهبی بود. او پیش از مرگ با پیدا شدن لکه ای سیاه بر روی شست پایش ابتدا یک پا و سپس پای دیگرش را از دست می دهد و بر روی صندلی چرخدار می نشیند ولی معتقد بود که در بهشت پاهایش دوباره برمی گردد. اسلاگ که پدر را عاشقانه دوست دارد و شاهد تدریجی شرایط تلخ پدر است، از مرگ پدر متأثر و دچار اندوه می شود. امّا اکنون که او برگشته، هر دو پایش را دارد. او برای اسلاگ و دوستش دیوید از بهشت می گوید و پس از در آغوش گرفتن اسلاگ، با خواندن آواز همیشگی می رود. اثر رابطه ی عاطفی و زیبای پدر و پسر و اعتقاد داشتن به باور دینی زندگی پس از مرگ را بیان می کند.

معرفی نویسنده :

دیوید آلموند

دیوید آلموند سال ۱۹۵۱ میلادی در انگلستان زاده شد. دوران کودکی اش با "قصه های شاه آرتور" و "شوالیه ها" و"انید بلایتون" گذشت.
در نوجوانی، ارنست همینگوی و داستان های تخیلی را کشف کرد و در جوانی، با مطالعه ی آثار "ملوین بورجس"، "گابریل گارسیا مارکز" و ... دامنه ی مطالعات خود را گسترش داد. آلموند در نوجوانی، به نوشتن داستان پرداخت و هنوز هم هنگام بازدید از مدارس، کتابچه های دست نویس خود را به دانش آموزان نشان می دهد تا به آنها ثابت کند کتابی به قفسه ها راه نمی یابد مگر آنکه تلاشی پیوسته پشت آن باشد. آلموند در خانواده ای کاتولیک مذهبی و پرجمعیت بزرگ شد و در کودکی، مرگ "باربارا"، خواهر نوزادش را تجربه کرد که تأثیر آن در نوشته هایش به چشم می خورد. نخستین داستان هایش در رادیو بی. بی. سی خوانده شد که کتاب "ستارگان دنباله دار" مجموعه ی آن هاست. آوازه ی او با کتاب "اسکیلیگ" که اولین کتابش برای نوجوانان بود، به اوج رسید و جوایز زیادی را نصیب او کرد. از آن پس نیز چند کتاب موفق نوشته است که "بوته زار کیت"، "چشم بهشتی"،" قلب مخفی"، "آتش خواران" و "گل" از آن جمله اند. کارهای او ترکیبی از جهان واقعی  معاصر و فانتزی، تضادهای قومی و تجربه های ارزشمند است. آلموند در پی آن است که نشان دهد دنیای فرا طبیعی چگونه می تواند باشد. دنیایی که درآن، واقعیت و افسانه، حقیقت و دروغ با چرخشی خلاقانه به یکدیگر تبدیل می شوند. او سرسختانه بر این باور است که در نوشتن برای کودکان نباید تاریکی ها و نگرانی ها را پشت پرده قرارداد، با آن که چنین آثاری باید امیدوارکننده هم باشند، همچنین معتقد است که مرزی قطعی میان واقعیت و خیال وجود ندارد. آلموند جوایزی همچون کارنگی و داوران ویت برد را دریافت کرده است که سهم چشمگیر و ویژه ی "اسکلیک" را در ادبیات کودکان نشان می دهد. رمان های بعدی او نیز در سراسر دنیا با استقبال روبه رو شده است. او در سال ٢٠١٠ جایزه ی هانس کریستین اندرسن را برد.

معرفی مترجم :

نسرین وکیلی

نسرین وکیل (وکیلی) مترجم کتاب های کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۲۳ در تهران زاده شد. او در رشته ی روان شناسی درس خواند و تاکنون بیش از ۱۵۰ عنوان کتاب در حوزه ی کودک و نوجوان ترجمه کرده است،
از جمله: "روون پسری از رین"، "روون و زباک ها"، "روون و کولی ها"، "روون و نگهبان کریستال" نوشته‌ی امیلی رودا و "عارضه ی آناستازیا" نوشته‌ی مری هیگینز کلارک، "موش مترو" نوشته‌ی باربارارید و مجموعه "کی؟ کجا؟"، "چیست؟"، "چرا؟" و "چقدر؟ چگونه؟" نوشته‌ی کتی اسمیت، پدربزرگ لسه می میرد نوشته‌ی آناکارین یورلیوس، مجموعه "سیری در تاریخ" در شش جلد نوشته‌ی گلوریا و اوریول و رجز، "صحرای یخ، زندگی و كار در قطب جنوب"نوشته‌ی جان هك ول" پنجاه شب کلاه قرمز" اثر اینگامور، "یك رؤیا" نوشته‌ی گریس ون آسبرگ، "تایتانیك از لحظه گم شدن تا پیدا شدن" نوشته‌ی جودی دانلی، "جیپ و داستان زندگی او" نوشته‌ی کاترین پاترسون. مجموعه ی مشهور "الفی" با عنوان های "چه کسی آلفونس ابری را می ترساند؟"، "آلفونس ابری آیا این یک هیولا است؟" و ... که این مترجم به فارسی برگردانده است با استقبال گسترده ی كودكان و نوجوانان روبه رو شد. افزون بر کتاب های نامبرده از وكیلی، ترجمه ی کتاب های "سیندرلای روسی" و "اسكلیگ و بچه ها" از دیوید آلموند و "رونیا دختر یك راهزن" از آسترید لیندگرن نیز متشر شده است. كتاب های "سكه طلا" اثر آلمافلورآدا و "پسرك شلاق خور" از سید فلیش  من ترجمه ی نسرین وكیلی، از سوی شورای كتاب كودك و كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان برگزیده و انتخاب شدند. از این كتاب ها یك نمایش رادیویی هم تنظیم و به صورت سریالی ۱۲ قسمتی پخش شد. این مترجم به خاطر كتاب "تاك، خانواده ای با عمر جاویدان"، از مؤسسه ی سروش جایزه و لوح تقدیر دریافت کرده است.

معرفی تصویرگر:

دیو مک‌کین

دیو مک‌کین، تصویرگر، نیز هنرمندی جهانی است که جوایز ارزشمندی مانند اسمارتیز، نیویورک تایمز و جایزه کتاب مصور سال را به خود اختصاص داده است. او کتاب‌های زیادی را برای کودکان تصویرگری کرده است که از میان آن‌ها می‌توان به «کورالاین» و «گورستان» اشاره کرد که به فارسی نیز ترجمه شده‌اند

یادداشت منتشر شده در سایت کتابک درباره کتاب پدراسلاگ

خبرگزاری کتاب ایران:کتاب «پدرِ اسلاگ» نتیجه همکاری دو هنرمند شناخته شده - دیوید آلموند و دیو مک‌کین – است و داستان زندگی پسری به نام «اسلاگ» را بیان می‌کند که آرزو دارد پدرش را که مُرده یک بار دیگر ببیند.

در پشت جلد این کتاب نوشته شده است: «شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟ «اسلاگ» اعتقاد دارد. او فکر می‌کند آن مردِ ژولیده پولیده که بیرون قصابی نشسته برای آخرین بار آمده که اسلاگ را ببیند، اما همکلاسی او یعنی «دِیوی» متقاعد نشده...»

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «پدرِ اسلاگ رفته‌گر بود، مردی لاغر با صورتی چروکیده و یک کلاه چرب و چیلیِ پَخ. همیشه پشت ماشین زباله‌ها که متمایل به یک سمت می‌شد و از وسط شهرک می‌گذشت آویزان می‌شد، از ماشین بالا و پایین می‌پرید و سطل‌های زباله را روی شانه‌اش می‌گذاشت و زباله‌شان را پشت ماشین خالی می‌کرد. همیشه خدا سرودهای مذهبی مثل «ایمان پدرانمان» و «درود بر سَنت پاتریک شکوهمند» و چنین چیزهایی را می‌خواند...»