اینجا میتونی کتاب های مناسب سنت و بر اساس دسته بندی مورد علاقت رو پیدا کنی.

چند سالته؟

بخرید و 900 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

کفترکش

کفترکش عنوان کتابی است از جری اسپینلی با ترجمه‌ی مژگان کلهر که در 240 صفحه و توسط انتشارات افق در سال 1393 به چاپ رسیده است.

تولید کننده
نشر افق لوگوی تولید کننده

100 قلم

برای خرید این محصول، می تونید :
1-اینترنتی همین الان سفارش بدی.
2-تلفنی در ساعات اداری سفارش بدی : 17-88996316 (تهران)
3-یه پیامک بفرستی به 09212048692
4-توی تلگرام و واتس آپ به این شماره پیام بدی : 09212048692

ما سریع به هر روشی که راحت باشی سفارش رو می گیریم و برات می فرستیم. بهترین و سریع ترین روش البته سفارش اینترنتیه. همین الان سفارش بده و سریع تحویل بگیر!

208
9789643691523
1393
سوم
جري اسپينلي
مژگان كلهر
جیبی
ترجمه

معرفی کتاب:



دلم می‌خواهد بدانم چند نفر از شما تا به حال، یک حیوان خانگی داشته است؟
اصلا ایا هیچکدام از شما یک گربه‌ی پشمالو و خاکستری را لمس کرده‌اید‌؟ یا تا به حال یک کره اسب زیبا را از نزدیک دیده‌اید‌؟ درمورد خرگوش‌ها چه؟ به یک خرگوش هویج داده‌اید‌؟ از پنگوئن‌ها نمیپرسم چون میدانم هیچ کدامتان آن‌ها را از نزدیک ندیده‌اید‌ اما حتما همگی عاشق آن‌ها هستید.. اما گنجشک‌ها چه؟ یا کفترها؟ چند بار یک پرنده‌ تپل و نرم را در دست گرفته‌اید‌؟ هیچ وقت گرمای بدن لرزان و تن لطیف‌شان را در حالیکه با چشم‌های نخودی و کوچک‌شان به شما نگاه می‌کنند حس کرده‌اید‌؟
می‌خواهم برایتان از پسر بچه ای بگویم که تا قبل از یک سفر تابستانی که به همراه خانواده‌اش به شهری بزرگ رفته بود، فکر می‌کرد کفتر‌ها، پرنده‌های زشت و بدبویی هستن که باید آن‌ها را کشت و از شرشان خلاص شد... اما او در همان تعطیلات دیده بود که کبوترهای آن شهر، به راحتی در کنار مردم زندگی میکنند، آن‌ها همه جا بودند، درخیابان، میان عابران پیاده، روی صندلی‌های پارک، یا حتی روی سر مردی که به آن‌ها دانه میداد..
در شهری که پالمر زندگی می‌کرد، هیچ کبوتری در اسمان نبود. آن‌ها هرسال جشنی بزرگ داشتند به نام روز کبوتر و در آن روز صدها تیرانداز در زمین فوتبال شهر با هم مسابقه میدادند. آن‌ها، آنجا، به پنج هزار کبوتری که از اطراف راه اهن جمع کرده بودند یا از دوره گردها خریده بودند تیراندازی میکردند... بخشی از برگزاری جشن برعهده‌ی پسر بچه‌های ده ساله‌ی شهر بود. آن‌ها باید گردن کبوتر‌های نیمه جانی را که بر روی زمین می‌افتادند، می‌پیچاندند. همه‌ی پسرها در ارزوی رسیدن به ده سالگی بودند، هیچ کسی نبود که دلش نخواهد یک گردن پیچ شود..به جز یک نفر..
پالمر در آن تعطیلات تابستانی فهمیده بود که کبوترها دوست داشتنی و بامزه اند، او نمیخواست ده ساله شود، نمیخواست گردن پیچ باشد... اما این راز را در دلش نگه می‌داشت و درکنار دوستانش تظاهر می‌کرد که از همه‌ کبوتر‌ها متنفر است...
 اما راز پالمر به همین اندازه باقی نماند. صبح روزی که کبوتر کوچکی برای اولین بار به شیشه‌ی پنجره‌ی اتاقش نوک زد، راز پالمر حسابی بزرگ شد.. او باید چه کار می‌کرد؟ با کبوتر زیبایی که پرهای رنگی و پاهای صورتی داشت و با چشم‌های نارنجی‌اش از پشت پنجره به پالمر نگاه می‌کرد و به شیشه نوک می‌زد... با دوستانش که اگر کبوتر را پیدا می‌کردند حتما آن را میکشتند... با پدرش که روزی برنده‌ی مجسمه‌ی طلایی بهترین تیراندز شهر شده بود، یا با مادرش که نباید از حضور کبوتر درخانه خبردار میشد؟
اگر می‌خواهید بدانید پالمر با این همه دردسر چکار می‌کند، باید کتاب کفترکش، نوشته‌ی جری اسپینلی را بخوانید.. جری اسپینلی همان کسی است که رمان دوست داشتنی خروس جنگی را نوشته است. رمان کفتر کش توسط نشر افق با ترجمه‌ مژگان کلهر در 204 صفحه چاپ شده است.
هی..راستی! حالا که زمستان درراه است، هیچ می‌دانید که کبوتر‌ها در سرما، خیلی سخت غذا پیدا می‌کنند؟ نمی‌خواهید سهمی در سیر کردن آن‌ها داشته باشید؟ اصلا... آن چند دانه برنجی که ته بشقاب غذایتان باقی مانده بود را چکارکردید؟ من مطمئنم که می‌توانید به جای دور ریختن، کارهای بهتری با آن بکنید... کافی است کمی از آن را پشت پنجره‌ی اتاقتان بریزید تا خودتان با چشم‌های قشنگ‌تان، معجزه‌ مهربانی را ببینید...


______________________________________________________________________________________________

معرفی نویسنده:

جری اسپینلی

رویای بازیکنی بیس بال داشت. او در طول دبیرستان و سالهای بالاتر، درگیر ورزش بود، اما خیلی زود تغییر رویه داد. در مصاحبه ای با Scholastic.com، اسپینلی گفت که اولین کار او در دبیرستان منتشر شد. او شعری در مورد برد تیم فوتبال دبیرستان خود نوشت، که به گفته¬ی خودش "یک بازی نفس گیر در مقابل یکی از بهترین تیم¬های کشور بود." شعر در روزنامه¬ی محلی چاپ شد و او می¬گوید "ناگهان چیز جدیدی برای تبدیل شدن به آن داشتم: یک نویسنده."
اوایل کار
پس از دبیرستان، اسپینلی در کالج گتیسبرگ حضور یافت. او رشته¬ی زبان انگلیسی خواند، و به عنوان سردبیر مجله ادبی مدرسه خدمت کرد. اسپینلی همچنین در سمینارهای نویسندگی در دانشگاه جانز هاپکینز نیز حضور داشت. سپس به عنوان ویراستار یک مجله شغلی پیدا کرد، و از ساعتهای ناهاری خود برای هنر داستان نویسیش استفاده کرد. در همان دفتر بود که او با همسرش آیلین آشنا شد و این زوج در نهایت ازدواج کردند و صاحب شش فرزند شدند.
در ابتدا، اسپینلی بر نوشتن برای بزرگسالان متمرکز شد. قبل از اینکه او اولین جهش بزرگش را بردارد، چهار رمان منتشر نشده داشت. اسپینلی تصمیم گرفت کتاب¬های بعدی خود را به جای یک فرد بزرگسال از ديدگاه یک کودک بنویسد. او با کمک همسرش، وکیلی گرفت تا به نمایندگی از او اولین کتاب کودک او، کلاس هفتم ایستگاه فضایی را در سال 1982 به چاپ برساند. او همین راه را با رمان چه کسی آن مو را روی مسواک من گذاشته است؟ (1984) ادامه داد، که الهام گرفته از دو تن از فرزندان خودش بود که رابطه¬ی ستیزجویانه¬ای با یکدیگر داشتند.
نویسنده¬ی پیشرو کتاب کودکان
پس از این موفقیت¬های اولیه، اسپینلی با استقبال عظیمی که از او شد، به نوشتن در مورد زندگی کودکان و نوجوانان ادامه داد. رمان او در سال 1990، مانیاک مگی، برنده جایزه کتاب بوستون گلوب- هورن برای کتاب داستانی و مدال نیوبری شد. -شخصیت قهرمان در کتاب کمک می¬کند تا یک جامعه نژادی تقسیم شده را گرد هم آورد. در سال 1997 اسپینلی غاصب را منتشر کرد که برنده جایزه افتخار نیوبری شد. در این رمان، پالمر لارو، شخصیت اصلی داستان، نمیخواهد 10 ساله شود، زیرا این بدین معنی است که از او انتظار می رود در مراسم¬های شهری که از آنها متنفر است، شرکت کند.
سال بعد، اسپینلی جزئیات اولیه زندگی خود را در رمان گره¬هایی در بند یو-یوی من: زندگینامه یک بچه، نوشت. دختر ستاره¬ای، که در سال 2000 عرضه شد، با شخصیت قهرمانی خود و پیام پذیرش خویشتن با خوانندگان جوان صحبت می¬کند. در سال 2009 یک دنباله با عنوان عشق، دختر ستاره¬ای نوشته شد. در سال 2003، اسپینلی با شیر گیاه پا به جهان رمان¬های تاریخی گذاشت. این رمان تجارب پسر جوانی را که در طول جنگ جهانی دوم در گتوی ورشو زندگی میکند، کاوش میکند. آثار اخیر اسپینلی شامل جیک و لیلی (2012)، ادا بازی (2013) و سوت مامان سیتون (2015) می¬باشد.
همچنین اسپینلی با همسرش آیلین، که خودش هم یک نویسنده کتاب با استعداد است، برای کتاب امروز اراده می¬کنم: سالی از نقل قول¬ها، یادداشت¬ها و قول¬ها به خودم (2009)، همراه شد.

____________________________________________________________________________________________

مصاحبه با جری اسپینیلی:


مصاحبه با این نویسنده توسط دانش آموزان اسکولاستیک انجام شده است.
چه مدت است که می¬نویسید؟
خب، از شانزده سالگی می¬نویسم. در ابتدا، بیشتر داستان¬های کوتاه و شعر می¬نوشتم. اولین چیزی که از من منتشر شد، شعری درمورد یک بازی فوتبال بود. در روزنامه¬های محلی ما چاپ شد.
کتاب مورد علاقه ی خودتان از آنها که نوشته¬اید کدام است؟
فکر کنم اولین کتاب منتشر شده¬ام، کلاس هفتم ایستگاه فضایی.
برای نوشتن مانیاک مگی از چه چیزی الهام گرفتید؟
در واقع، هیچ الهام خاصی وجود نداشت –وقتش رسیده بود که کتاب جدیدی شروع کنم و من فکر کردم که دوست دارم کتابی درمورد کودکی بنویسم که قهرمان بچه¬های دیگر بود. این نقطه شروعش بود. بعد در یادداشت¬ها و افکارم به دنبال هر ایده¬ای گشتم که به نظر می¬رسید مناسب آن ایده¬ی اصلی است.
آیا مانیاک مگی در کتاب دیگری هم ظاهر می¬شود؟
من هیچ برنامه¬ای برای ادامه ندارم، اما همین حالا هم مانیاک در اوایل کتابی با عنوان روزهای بی معنی، که قبل از مانیاک مگی بیرون آمد، حضوری یک جمله¬ای دارد.


تا کنون چند کتاب نوشته¬اید؟
طبق آخرین شمارش، من بیست کتاب نوشته¬ام، اما تنها شانزده عدد از آنها منتشر شده است. چهار کتاب اولم منتشر نشد، چون هیچ کس آنها را نمی¬خواست. آنها کتاب¬های بزرگسالان بودند نه کوکان. در حال حاضر هم من واقعا برای بزرگسالان و یا کودکان نمی¬نویسم _ من برای کودکان نمی¬نویسم، من درباره¬ی آنها می¬نویسم. فکر می¬کنم باید هم همین کار را بکنید، در غیر این صورت کارتان با موعظه کردن به پایان میرسد. لازم نیست زیاد به مخاطب گوش کنید، بلکه به خود داستان گوش کنید.
آیا تا کنون هیچ یک از کتاب¬های شما توسط ناشر نادیده گرفته شده است؟ عنوان آنها چیست؟
چهار کتاب اولم هرگز منتشر نشد. بگذارید ببینم عنوان¬ها را به خاطر می¬آورم. نام یکی کفش، یکی پایان خرس¬های طلایی و نام دیگری الهه ذرت بود. خدا را شکر نام دیگری را فراموش کرده¬¬¬ام.
اولین کتابتان چه بود و نوشتن آن چه مدت طول کشید؟
بگذارید ببینم – نوشتن آن حدود شش ماه زمان برد. وقتی وکیل گرفتم، سه فصل نوشته بودم. حدود یک سال برای وکیلم زمان برد تا اولین ناشر را پیدا کند.
به کدام کالج رفتید؟ رشته¬ی شما چه بود؟
من به کالج گتیسبرگ رفتم که در آن نبرد جنگ داخلی معروف اتفاق افتاد. رشته¬ام زبان انگلیسی بود. دوست داشتم رشته¬ای مربوط به نویسندگی بخوانم، اما آنها پیشنهادی از این رشته¬ها ندادند.
آیا فکر می کردید که برنده¬ی یکی از مدال¬های نیوبری شوید؟
نه، من نمی¬توانم بگویم که انتظار آن را داشتم. شبیه هدیه¬ایست که به به شما داده می¬شود. شما سعی نمی¬کنید آن را ببرید.
یک جایی که بیشتر از همه دوست دارید بروید، کجاست؟
فکر کنم قبلا به جایی که شماره یک لیستم هست رفته¬ام– که مصر بوده است. من برای دیدن اهرام مصر رفتم و حتی در یکی از آنها راه رفتم. همچنین حدود بیست ثانیه شتر سواری کردم! دوست دارم به نروژ هم بروم. من همیشه می خواستم فیورد را ببینم.
آیا کسی مثل مانیاک مگی می شناختید؟
مانیاک تا حدودی شبیه به خودم است، به خصوص در اشاره به نگرش او به مردمی از نژادهای مختلف که باهم پیش میرفتند. و توانایی¬های ورزشی او را از یکی از دوستهای قدیمی خودم که با او بزرگ شدم، الهام گرفته بودم. در واقع او جسته گریخته از خاطرات و تصورات است.
کتاب های جدیدی که در حال کار بر روی آن هستید کدامند؟
در حال حاضر روی چیزی کار نمیکنم – به خودم فرصت مطالعاتی داده¬ام. چت میکنم و به ایمیل پاسخ می¬دهم، و نسخه های خطی را ویرایش میکنم و در مدارس سخنرانی میکنم. من در تعطیلات هستم. اما یکی دو کتاب در دست ناشران من هست که به زودی بیرون می آیند. یکی دنباله¬ی توتر پپردی است. این یک کتاب فصلی به نام بلوز روبان آبی است. که باید سال آینده بیرون بیاید. کتاب بعدی من پاییز منتشر میشود.¬ یک رمان درجه¬ی متوسط به نام غاصب است.
آیا تا به حال از خانه فرار کرده اید، و اگر بله، به کجا رفته¬اید؟
نه، من آدم فرار نیستم. در واقع، یک شب هنگامی که در حیاط خلوت چادر زدم، کمی مضطرب شدم!
غذای مورد علاقه شما چیست؟
بستنی شکلات و بادام. متاسفانه، با توجه به منافع سلامتی نمیتوانم همیشه بخورم!
آیا شما هم مثل کودکی مانیاک مگی توسط یک خانواده¬ی سیاه پوست بزرگ شدید؟
نه، اما من با تعداد زیادی از کودکان و نوجوانان آمریکایی-آفریقایی بازی کردم و این قسمتی از الهام بخشیدن به من برای موضوع کتاب بود.
چه چیزی شما را برای نویسنده شدن رشد داد؟
فکر کنم من گرایشی طبیعی برای به اشتراک گذاشتن مشاهدات و احساسات خودم با دیگران دارم، و به نظر می¬رسد نوشتن برای من بهترین تجهیز است.
چه مدت است که می نویسید؟
من شانزده ساله بودم که شروع به نوشتن کردم و الان پنجاه و شش ساله هستم، بنابراین حدس می زنم من چهل سال است که مینویسم.
کدام کتاب برای شما یک موفقیت بود؟
خوب، فکر کنم فقط می خواهم بگویم که اولین کتابی که از من منتشر شده بود، کلاس هفتم ایستگاه فضایی بود که بزرگترین دستیابی به موفقیت برای من بود. پس از آن سالها و پس از نوشتن چهار کتاب منتشر نشده، خیلی هیجان انگیز بود. برای آن اولین کتاب منتشر شده آنقدر خوشحال بودم که انگار برنده¬ی مدال نیوبری شده بودم.
نوشتن کدام کتاب برای شما از همه سخت تر بود؟
شاید کتاب دومم، چه کسی آن مو را روی مسواک من گذاشته است. این کتاب را از دو نفر از بچه¬هایمان، مولی و جفری، که همیشه در حال دعوا هستند، الهام گرفتم. سخت بود، چون گاهی اوقات نمیدانستم چطور قرار است داستان را نقل کنم، چون فصل¬ها یکی در میان از دیدگاه دختر و پسر به عقب و جلو میرفت. فهمیدن اینکه چگونه زمانی که داستان از دو نقطه مختلف نمایش گفته میشد، حرکت آن حفظ شود، دشوار بود.
علاوه بر خودتان، نویسنده مورد علاقه شما کیست؟
نویسنده مورد علاقه من در حال حاضر آیلین اسپینلی است، که در خانه من در اینجا زندگی می¬کند. او همسر من است. من خیلی خوش شانس هستم که یکی از اولین نفراتی هستم که کتاب های او را میخوانم. کتاب مورد علاقه من از آثار او، کسی عاشق شماست، آقای هچ میباشد.
وقتی سن زیادی نداشتم، چندان انتخابی برای نویسنده¬ی مورد علاقه نداشتم، چون کتاب زیادی نمی خواندم. اما نویسنده¬ای به نام کلیر بی را دوست داشتم. او مربی بسکتبال معروف کالج بود. یک سری کتاب در مورد ورزشکار دبیرستان، چیپ هیلتون، نوشت. همچنین اشتراک کمیک بوک¬های باگز بانی را داشتم.
اگرچه حالا به بچه¬ها میگویم زیاد بخوانند. من فکر می کنم که به همین دلیل است که مانیاک هر جا می رود، کتابی با خود می برد. این راه من برای جبران نخواندن در زمانی که سن زیادی نداشتم، است.
آیا تا به حال خواسته¬اید حرفه خود را تغییر دهید؟
اخیرا نه، چون من برای کارم مخاطب پیدا کرده¬ام. وقتی من هم سن بسیاری از خوانندگانم بودم، می¬خواستم بازیکن بیس بال شوم.
آیا قصد دارید کتاب بیشتری در سری بُهت مدرسه بنویسید؟
نه، من فکر می¬کنم سری بُهت مدرسه در حال حاضر تمام است. حداقل این چیزی است که سردبیران من در اسکولاستیک به من می¬گویند!
حیوان خانگی فعلیتان، اگر دارید، چیست؟
متأسفانه باید بگویم در حال حاضر ندارم. برای اولین بار در طی شش یا هفت سال، من هیچ حیوان خانگی¬ای ندارم. موش من به تازگی مرد و حدود یک ماه پیش هم گربه¬ام، چیچی، درگذشت. بنابراین در حال حاضر من هیچ همدم اداری¬ای ندارم.
علاوه بر نوشتن به چه چیزهایی علاقه دارید؟
آه، خب، بگذارید ببینم. ستاره شناسی، سفر و موسیقی کانتری.



____________________________________________________________________________________________

معرفی مترجم:

مژگان کلهر، نویسنده، مترجم و ویراستار، در سال ۱۳۵۰ در تهران زاده شده است. او دارای مدرک کارشناسی در رشته‌ی مترجمی زبان انگلیسی است و از سال ۱۳۶۸ فعالیت حرفه‌ای خود را با نوشتن در مطبوعات مختلف آغاز کرد. او فعالیت خود را در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان با مجله‌ی «سروش نوجوان» آغاز کرد و مدت ده سال سردبیر بخش «مجله در مجله‌» این نشریه بود. کلهر همچنین تجربه‌ی عضویت در تحریریه ضمیمه هفتگی آفتابگردان و روزنامه آفتابگردان و مجله همشهری جوان و همچنین عضویت در شورای ترجمه و داستان طنز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را در کارنامه‌ی کاری خود دارد. در سال ۱۳۹۴ کتاب «هی با من دوست می‌شوی» کلهر که در سال ۱۳۸۷ از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ رسیده بود، به زبان اسپانیایی منتشر شد. این کتاب پیش‌تر نیز به زبان انگلیسی منتشر شده بود.

از کلهر تا کنون آثار بسیاری در زمینه‌ی تالیف و ترجمه برای دو گروه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است که برخی از آنان جوایز و افتخارات متعددی را کسب کرده‌اند.

برخی از آثار مژگان کلهر در زمینه‌ی تالیف:

  • مجموعه‌ی چهار جلدی «آفتاب و عزیزخانم» انتشارات همشهری
  • «کسی که موهایم را شانه زد» انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
  • مجموعه داستان «به آینه نگاه نمی‌کنم» انتشارات پیدایش
  • «مهارت‌های زندگی برای کودکان» انتشارات کانون پرورش فکری کودکان
  • «دختری با روبان سفید» انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان -

برخی از آثار مژگان کلهر در زمینه‌ی ترجمه:

  • «کفترکش» نشر افق
  • مجموعه سه‌جلدی «گونی برد گرین» انتشارات پنجره -
  • مجموعه ده جلدی «هنری زلزله» انتشارات افق
  • «دردسرهای بچه شرور» انتشارات افق
  • مجموعه‌ی شش جلدی «جونی وروجک» انتشارات افق
  • مجموعه‌ی پنج جلدی «دیزی» انتشارات پیدایش
  • «باغچه‌ی هاپو» انتشارات افق
  • «موشی به نام وولف» انتشارات پیدایش
  • مجموعه‌ی پنج جلدی «سوفی» انتشارات منظومه خرد
  • «آقای هنشاو عزیز» انتشارات پیدایش -

برخی از آثاری که مژگان کلهر ویراستاری کرده است:

  • «خاله سوسکه با کی ازدواج کرد؟» نوشته‌ی علی‌اصغر سیدآبادی -
  • «عروسی گربه‌ی ملیکا با خانم مگس و سه قصه‌ی دیگر» نوشته‌ی سیدنوید سیدعلی‌اکبر -
  • «اودیسه» ترجمه‌ی حسین ابراهیمی الوند -
  • «دو قلوها» ترجمه‌ی پروین الوندنژاد -
  • «روبی» نوشته‌ی حدیث لزرغلامی -
  • «پیرزنی که در چرخ فلک زندگی می کرد» ترجمه‌ی مینا لزگی -
  • «کنسرو غول» نوشته‌ی مهدی رجبی -

جوایز و افتخارات:

  • «هی با من دوست می‌شوی؟» برگزیده‌ی کتاب سال سلام بچه‌ها
  • «نامه ای از آسمان» برگزیده‌ی لوح زرین کتاب سال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
  • «کلاغ‌ها نمی‌پرند» برگزیده‌ی کتاب سال سروش نوجوان
  • «کسی که موهایم را شانه زد» دریافت لوح زرین کتاب سال پروین اعتصامی
  • «خورشیدی برخاک» دریافت لوح زرین جشنواره مطبوعات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
  • «به آینه نگاه نمی کنم» دریافت لوح زرین و دیپلم افتخار کتاب سال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و برگزیده‌ی کتاب سال شهید شاهی

 ____________________________________________________________________________________________

یادداشت میترا صادقی درباره کتاب «کفتر کش»

«روز كبوتر» یك جشنواره سنتی است. مردم روستا یك سال را در انتظار چنین روز پرهیجانی می گذرانند.

شصت و سومین سال برگزاری این جشنواره در راه است. برای روز جشن از روزها قبل پنج هزار كبوتر جمع آوری شده است. كبوترها را از دوره گرد های محلی می خرند یا از حیاط ایستگاه راه آهن می گیرند.صدها تیر انداز در اطراف روستا منتظر می مانند تا جشن آغاز شود. وقتی در اولین جعبه باز می شود تیراندازها شلیك می كنند. در پایان روز به بهترین تیرانداز نشان كبوتر طلایی می دهند. وقتی تیرها به پرنده ها می خورد و آنها زخمی بر زمین می افتند پسربچه ها باید بروند و كبوترها را گردن پیچ كنند یعنی اگر نمرده باشند گردنشان را درجا بكنند و لاشه هاشان را در كیسه های مخصوص بریزند. این جشنواره سنتی كه در نزد اهالی مثل یك مراسم آئینی با دقت و جدیت برگزار می شود «زمینه داستان» كفتر كش است. رمانی كه «جری اسپینلی» نویسنده پرآوازه آمریكایی نوشته است. نام اصلی رمان «Wringer» است كه لابد ترجمه دقیق تر آن «تصاحب كننده» است. خانم قائینی در كتاب شناخت ادبیات كودكان، گونه ها و كاربرد ها برای این عبارت برابر فارسی غاصب را برگزیده است. اما مژگان كلهر نام تازه «كفتركش» را انتخاب كرده. البته در سرتاسر رمان هم این نام به عبارت دقیق تر «كبوتر كش» آورده شده. پالمر نوجوانی است كه در آستانه نه سالگی است و خیلی دوست دارد او هم مثل همسالانش جایگاهی را پیدا كند كه بتواند مثل پسربچه هایی كه گردن پیچ می كنند در مراسم روز كبوتر ها شركت كند. این آرزو را اجتماع و دوستانش به او تحمیل كرده اند اما او كبوتری زخمی پیدا می كند. اسمش را می گذارد نوكی، ارتباط عاطفی با نوكی باعث می شود كه او در ارزش این جشن بزرگ سنتی شك كند. چرا باید كبوترها كشته شوند؟

پالمر روزی به روستای مجاور می رود، در آنجا محله ای را می بیند كه كبوترها آزادانه در میدان اصلی روستا زندگی می كنند. كسی تلاش نمی كند آنها را بكشد، یا در جعبه ای برای روز جشن نگه دارد. حتی مردم برای كبوترها دانه می ریزند. توی میدان اصلی روستا هم تندیسی از كبوتر هست كه مردم هر روز به آن نگاه می كنند. تقابل این دو فرهنگ نقطه پراهمیت رمان است. پالمر در جامعه ای زندگی كرده است كه با كشتن كبوترها جایگاه اجتماعی برتری بین همسالانش پیدا می كند اما اجتماعی را می بیند كه كبوترها در آن كشته نمی شوند.جری اسپینلی تلاش می كند تقابل فرهنگ ها را در بستر یك حادثه داستانی روایت كند. اما پالمر وقتی به روستا برمی گردد همزمان می شود با پیدا كردن نوكی (كبوتر زخمی) و این شك در آئین سنتی جامعه در او بیدارتر می شود.كفتركش رمان خوش خوانی است برای خواننده نوجوان و ارزش های داستانی قابل تاملی دارد.رمان پرحادثه و پركشش است. خرده گره های داستانی در پیوند طرح اصلی، رمان را پرتوان كرده است.این رمان به خواننده نوجوان امكان می دهد در جهان پیرامونی خود دو جهان را تجربه كند؛ جهانی آرام، دور از خشونت و جهانی خشن با باورها و قراردادهای اجتماعی رقت انگیز. خواننده همدوش پالمر باید انتخاب كند. تلاش برای زنده نگه داشتن نوكی (كبوتر زخمی) نوعی مبارزه با قراردادها و سنت های پسندیده اجتماع اوست. وقتی روز جشن فرا می رسد پالمر كه گمان كرده است كبوتر را دروتی از روستا دور كرده است ناگهان در میان هیاهو و تیراندازی ها كبوتر را در میدان می بیند.پالمر در حالی كه كبوترش را با دو دست نگه داشته بود از زمین فوتبال بیرون رفت. مردم هو كردند. جمعیت فقط به اندازه ای كه او بتواند از میانشان رد شود برایش راه باز كردند. نگاه سردشان را حس كرد و بوی سس خردل نفس هایشان را. دستی به طرفش دراز شد، ترسید. دست كوچكی بود.دست بچه ای كه نوكی را لمس كرد. نوازشش كرد بچه ای كه می گفت: بابا می شه منم یكی از اینها داشته باشم.حالا دیگر او تنها نیست، از نشانه هایی كه به جا مانده، كودكی كه كبوتر را نوازش می كند همراه اوست و بی تردید خواننده نوجوان نیز همراه پالمر در ستیز با سنت های غلط در كنار اوست. این رمان توسط نشر افق در ۲۳۹ صفحه با ترجمه مژگان كلهر منتشر شده است.

 

جستجو:  کتاب برای نوجوان 11 و 12 و 13 ساله در ژانر داستان | qc5q | کتاب برای نوجوان بالای 14 سال در ژانر داستان | qc6q