بخرید و 2,800 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

بیرون ذهن من

Give a Name

28,000 تومان

موجود

افزودن به لیست دلخواه

9 قلم

396
9786002963499
شارون اِم. درِیپر
آنیتا یارمحمدی
رقعی
ترجمه
نوجوان

معرفی کتاب:

اگر ملودی فقط می‌توانست به دیگران بگوید که چه چیزهایی می‌داند و چه فکرهایی می‌کند، همه‌چیز تغییر می‌کرد.اما این اتفاق نمی‌افتد، چون ملودی نمی‌تواند حرف بزند. نمی‌تواند راه برود. نمی‌تواند بنویسد. او درون ذهن خودش گیر کرده و همین باعث می‌شود که بخواهد از این حصار بیرون بپرد.

عاقبت او چیزی را کشف می‌کند: یک صدا... او صاحبِ یک "صدا" شده است.. صدایی که همه‌ی دور و بری‌هایش آماده‌ی شنیدن آن نیستند.
__________________________________________________________________________________________________________________________

جوایز:

راه‌یافته به فهرست کتاب‌های مناسب رشد(چاپ اول 1393 و 1394)

شایسته تقدیر هفتمین دوره جایزه ادبی پروین اعتصامی در بخش ترجمه

_________________________________________________________________________________________________________

چند مطلب منتشر شده در رسانه:

یادداشت های منتشر شده درباره بیرون ذهن من

مری کواتلبان

شارون دریپر، نویسنده­ی کتاب، با ملودی یک شخصیت معتبر خلق می­کند و با لحنی زنده و اراده­ای شکست ناپذیر، خواننده را مجاب می­کند تا کاملا جذب دختری شوند که روی یک ویلچر صورتی می­نشیند. جزئیاتی مانند ویژگی­های آشفته­ی روزمره­های ملودی، خشم او به خاطر افکاری کودکانه و مشاجره­های میان پدر و مادر بامحبت اما در تنگنا، به این رمان مهم، شباهت به واقعیت را اضافه می­کند. – واشنگتن پست

پابلیشرز ویکلی

ملودی بروکس، دختری که روی ویلچر می­نشیند و نمی­تواند صحبت کند، داستان خود را درباره­ی پیدا کردن صدای خود، روایت می­کند. نیمه­ی اول کتاب، چالش­های ملودی را فهرست می­کند— از درماندگی او در یادگیری دروس پیش دبستانی یکسان در هر سال پشت سر هم، تا ناتوانی او در بیان طلب یک همبرگر.دریپر که دختر خودش هم دچار فلج مغزی است، با تسلط می­نویسد. خشمی که پشت روایت ملودی است، کاملا در صحنه­ها تصویرسازی شده است که جهل تکان دهنده­ی بسیار از متخصصان (یک دکتر ملودی را "به غایت عقب افتاده" تشخیص می­دهد)، معلمان و همکلاسی­ها را نشان می­دهد.

در نیمه­های کتاب، وقتی ملودی در سن 10 سالگی صاحب یک کامپیوتر سخنگو می­شود که به او اجازه­ی "صحبت کردن" می­دهد، عدم کشش در داستان حل می­شود. فقط کسانی که قلبی از سنگ دارند هستند که وقتی ملودی برای اولین بار به پدر و مادرش می­گوید "دوستت دارم"، های­های اشک نمی­ریزند.

وقتی ملودی در تیم آزمون جام مدرسه امتحان می­دهد، هوش او نمایان می­شود و داستان بیشتر به کتاب "چشم­اندازی از شنبه"شبیه می­شود تا "گرفتار در بی طرفی". یک رویداد ناگوار در پایان داستان، آن را تقریبا به یک ملودرام تبدیل می­کند و انظار را به دور از تصمیم ملودی هدایت می­کند، که در غیر این صورت داستان را جلو می­برد. سنین 10 سال به بالا. (مارس)

بوک لیست

ملودی، دانش­آموز کلاس پنجمی، مبتلا به فلج مغزی است، بیماری­ای که روی بدن او تاثیر می­گذارد، اما روی ذهنش نه. هر چند که او قادر به راه رفتن، صحبت کردن، یا غذا خوردن و مراقبت از خود نیست، اما می­تواند بخواند، فکر کند و احساس کند. یک انسان فوق­العاده درون جسم او حبس شده است، که قرار است با وجود محدودیت­های جسمانی­ای که دارد، او را در جهان برجسته کند. دریپر درباره­ی چیزی که می­نویسد اطلاعات دارد؛ دختر خودش، وندی نیز مبتلا به فلج مغزی است. و اگر چه که ملودی، وندی نیست اما صحت داستان آشکار است. این رمان بسیار خواندنی و گیرا که از زبان ملودی روایت می­شود، به سرعت تصمیم، هوش و چالش­های غیرقابل عبوری که او به نحوی با آنها رو به رو می­شود را نشان می­دهد. همچنین شجاعت پدر و مادر و مراقبان ملودی را که اصرار دارند با او همچون کودکی باهوش و نکته بین، که البته هست، رفتار کنند و ذکاوت آنها در درک چگونگی کمک به او، تشویق وی، و بر حذر داشتن دیگران از ترحم به او را نشان می­دهد.

معلمان بی­فکر و همکلاسی­های بی رحم، لباس­های غیرجذاب ملودی ("انگار مامان لباس­ها را برحسب اینکه پوشاندن آنها به من چقدر آسان باشد، انتخاب می­کند")، و مشکلات حمام، روح او را تهدید می­کنند؛ با این وجود ملودیِ شجاع در میان همه­ی این­ها می­درخشد. این کتاب با وجود تمام فراز و نشیب­هایی که دارد، داستانی است که مخالف طبقه بندی سنی است و نه تنها خواندن آن برای دانش­آموزان ابتدایی به قدر کافی آسان است، بلکه نوجوانان و بزرگسالان را به روشنفکری دعوت می­کند. این رمان تکان­دهنده همچون کتاب "گرفتار در بی­طرفی" از تری ترومن (2000)، از همه­ی ما آدم­هایی اهل عمل می­سازد. — فرانسیس بردبرن

بررسی کیرکوس

ملودی که مبتلا به فلج مغزی است، نمی­تواند راه برود یا صحبت کند. با وجود تمام تلاش­های پدر و مادرش، آدم­ها او را با وضعیتی که دارد، تعریف می­کنند. وقتی کلاس­های ترکیبی از کودکان خاص و عادی به مدرسه معرفی می­شوند، و ملودی با بچه­هایی جز کسانی که نیازهای ویژه دارند، تعامل می­کند، زندگی­اش تغییر می­کند. برای این بچه­ها، ملودی "دیگری" است، و آنها اغلب از صداها و حرکات تشنجی او ناراحت هستند. 

در این داستان، مشکلات عادی دوستی­های مدرسه بزرگنمایی شده است. آمادگی برای یک رقابت ناچیز و به دست آوردن یک کامپیوتر که به ملودی کمک می­کند تا با افکارش ارتباط برقرار کند، هوش ملودی را به دنیا نشان می­دهد. ملودی یک شخصیت تمام و کمال است که دیدگاه جالبی را از درون ذهن خود به دست می­دهد. دریپر هرگز از سختی­هایی که ملودی و پدر و مادرش با آن رو به رو هستند، کنار نمی­کشد. در داستان، وضیحاتی از هر دو چالش ملودی -"رفتن به حمام در مدرسه افتضاح است"- و غیرحساسیت­هایی که برخی متین و واقع بینانه هستند، ارائه شده است. در واقع، روح انعطاف­پذیر ملودی نمی­توانداو را حتی بعد از اینکه هوش خود را نشان می­دهد، از تجربه­ی دل شکستگی و ناامیدی حفظ کند. این کتاب سرشار از جزئیاتی از ضروریات معمولی و مشکلات یک فرد جوان مبتلا به فلج مغزی است. (داستانی. 10 سال و بالاتر)

از ناشر

ملودی بروکس یازده ساله دارای حافظه­ای تصویری، و مبتلا به حس آمیزی و فلج مغزی است. او نمی­­تواند صحبت کند یا غذا بخورد و مهارت­های حرکتیش محدود به هر چیزی است که انگشتان شست­ دستانش بتوانند کنترل کنند. زن همسایه، که وقتی پدر و مادر ملودی سرکار هستند از او مراقبت می­کند، مصمم است که تا جایی که امکان دارد، ملودی یاد بگیرد. او خستگی ناپذیر کار می­کند تا دایره­ی لغات دخترک را گسترش دهد.

در نهایت، ملودی با کمک یک دستگاه ارتباطی به معلمان و همکلاسی­های خود نشان می­دهد که چقدر می­داند. این قضیه­ که مهارت­های دانشی و آگاهی ملودی در بدنی با حداقل عملکرد به دام افتاده است، یادآور داستان "گرفتار در بی­طرفی" از ترومن (BCCB 6/00) است و این موضوع، جذابیت خود را حفظ کرده است؛ سبک آرام و یکدست دریپر باعث قوی­تر شدن داستان می­شود، و یک عنصر عاشقانه در مفهوم وجود داردکه ملودی به سادگی قادر به کار نیست، اما در حقیقت با استعداد است. هر چندبا وجود توانایی­های ملودی که به شکل غیر قابل باوری عالی هستند، در درامِ داستان غلو شده است. تجربیات مدسه­ی ملودی تا حدودی بی­مورد هستند، و همکلاسی­­های او، از بچه­های با نیازهای خاص که بی­وقفه مهربان و نجیب هستند تا بچه­های معمولی که بی­پرده و گستاخ هستند، کمی بیش از یک مشت کلیشه هستند.

اگرچه دریپر استاد ملودرام است، و قطعا داستان ملودی آن را کم ندارد؛ ممکن است او شخصیت به خصوص قابل باوری نباشد، اما کاراکتر جالبی است، و موقعیت او کاری می­کند که دانش­آموزان درمورد همکلاسی­ها، آشنایان و خواهر و بردارشان که نیازهای خاصی دارند، دو بار فکر کنند. – بولتن، یکم مارس 2010

*ملودی، دختری ده ساله است که با ابتلا به فلج مغزی به دنیا آمده است، هرگز یک کلمه هم صحبت نکرده است. او یک دانش­آموز کلاس پنجمی فوق­العاده است که در بدنی غیرقابل کنترل حبس شده است. دنیای او با عقل و بینش پیش رفته است، اما با محدودیت­های فیزیکی و سوء­تفاهم­ها به مشکل برخورده است. او هرگز نمی­تواند آواز بخواند یا برقصد، با تلفن صحبت کند، یا رازهایی را در گوش دوستانش زمزمه کند. هرچند او گله­ای ندارد؛ او برنامه­ریزی می­کند و با نابهنجاری­ها مبارزه می­کند. خانواده، همسایه­های خوب، و یک معلم که متوجه دانش­آموزان است، طرفِ او هستند.دنیای "عادی" علیه او است: مدرسه با منابع محدود، دخترانی که برای خودشان گروه تشکیل میدهند، فرضیات سطحی و ابتدایی، و ناتوانی خود او. زندگی ملودی به طرز غم­انگیزی پیچیده است. او در اصل در کلاس­های خاصی حضور دارد که آموزش و پرورش با کارتون­های تکراری و آهنگ­های کودکانه به آن­ها یاد داده می­شود.

خانواده­ی حامی او برایش یک کامپیوتر تهیه می­کنند. وقتی او روی صفحه کلید خاص می­زند و بالاخره می­تواند "صحبت" کند، متوجه قدرت انگشتان شست دستان خود می­شود. وقتی ملودی به کلاس­های عادی منتقل می­شود، همکاری غیر قابل انکار او به موفقیت کلاسش در مسابقه­ی نهایی ملی کمک می­کند. بعد اتفاقی می­افتد که باعث می­شود او امتحانات نهایی را از دست بدهد، و با کارهای همکلاسی­هایش پایمال شود.

بچه­ها از معرفی به ملودی و داستان شجاع و صادقانه و قانع کننده­ی او بهره­مند خواهند شد. این کتاب با استفاده از کلمات، موقعیت­ها و شخصیت­ها و نظرات را خلق می­کند و قدرت و شکیبایی لازم برای غلبه بر معلولیت و تصورات غلطی که در رابطه با آنها وجود دارد را نشان می­دهد. – اسکول لایبرری ژورنال، بررسی ستاره­دار

* ملودی، دانش­آموز کلاس پنجمی، مبتلا به فلج مغزی است، بیماری­ای که روی بدن او تاثیر می­گذارد، اما روی ذهنش نه. هر چند که او قادر به راه رفتن، صحبت کردن، یا غذا خوردن و مراقبت از خود نیست، اما می­تواند بخواند، فکر کند و احساس کند. یک انسان فوق­العاده درون جسم او حبس شده است، که قرار است با وجود محدودیت­های جسمانی­ای که دارد، او را در جهان برجسته کند. دریپر درباره­ی چیزی که می­نویسد اطلاعات دارد؛ دختر خودش، وندی نیز مبتلا به فلج مغزی است. و اگر چه که ملودی، وندی نیست اما صحت داستان آشکار است. این رمان بسیار خواندنی و گیرا که از زبان ملودی روایت می­شود، به سرعت تصمیم، هوش و چالش­های غیرقابل عبوری که او به نحوی با آنها رو به رو می­شود را نشان می­دهد. همچنین شجاعت پدر و مادر و مراقبان ملودی را که اصرار دارند با او همچون کودکی باهوش و نکته بین، که البته هست، رفتار کنند و ذکاوت آنها در درک چگونگی کمک به او، تشویق وی، و بر حذر داشتن دیگران از ترحم به او را نشان می­دهد.

معلمان بی­فکر و همکلاسی­های بی رحم، لباس­های غیرجذاب ملودی ("انگار مامان لباس­ها را برحسب اینکه پوشاندن آنها به من چقدر آسان باشد، انتخاب می­کند")، و مشکلات حمام، روح او را تهدید می­کنند؛ با این وجود ملودیِ شجاع در میان همه­ی این­ها می­درخشد. این کتاب با وجود تمام فراز و نشیب­هایی که دارد، داستانی است که مخالف طبقه بندی سنی است و نه تنها خواندن آن برای دانش­آموزان ابتدایی به قدر کافی آسان است، بلکه نوجوانان و بزرگسالان را به روشنفکری دعوت می­کند. این رمان تکان­دهنده همچون کتاب "گرفتار در بی­طرفی" از تری ترومن (2000)، از همه­ی ما آدم­هایی اهل عمل می­سازد. —بوک­لیست، بررسی ستاره دار

ملودی بروکس، دختری که روی ویلچر می­نشیند و نمی­تواند صحبت کند، داستان خود را درباره­ی پیدا کردن صدای خود، روایت می­کند. نیمه­ی اول کتاب، چالش­های ملودی را فهرست می­کند— از درماندگی او در یادگیری دروس پیش دبستانی یکسان در هر سال پشت سر هم، تا ناتوانی او در بیان طلب یک همبرگر.دریپر که دختر خودش هم دچار فلج مغزی است، با تسلط می­نویسد. خشمی که پشت روایت ملودی است، کاملا در صحنه­ها تصویرسازی شده است که جهل تکان دهنده­ی بسیار از متخصصان (یک دکتر ملودی را "به غایت عقب افتاده" تشخیص می­دهد)، معلمان و همکلاسی­ها را نشان می­دهد.

در نیمه­های کتاب، وقتی ملودی در سن 10 سالگی صاحب یک کامپیوتر سخنگو می­شود که به او اجازه­ی "صحبت کردن" می­دهد، عدم کشش در داستان حل می­شود. فقط کسانی که قلبی از سنگ دارند هستند که وقتی ملودی برای اولین بار به پدر و مادرش می­گوید "دوستت دارم"، های­های اشک نمی­ریزند.

وقتی ملودی در تیم آزمون جام مدرسه امتحان می­دهد، هوش او نمایان می­شود و داستان بیشتر به کتاب "چشم­اندازی از شنبه"شبیه می­شود تا "گرفتار در بی طرفی". یک رویداد ناگوار در پایان داستان، آن را تقریبا به یک ملودرام تبدیل می­کند و انظار را به دور از تصمیم ملودی هدایت می­کند، که در غیر این صورت داستان را جلو می­برد. سنین 10 سال به بالا. (مارس) – پابلیشرز ویکلی

داستانی واقعی و بی­نظیر... این کتاب سرشار از جزئیاتی از ضروریات معمولی و مشکلات یک فرد جوان مبتلا به فلج مغزی است. – مجله­ی کیرکوس، بررسیستاره­دار

این داستان قدرتمند با دو بار بُرد جایزه­ی کورتااسکات کینگ، بینشی غم­انگیز از افراد زیادی را ارائه می­کند که از بدن توانای خود غافل هستند. اگر امسال فقط یک کتاب باشد که نوجوانان و والدین (و هر کس دیگری) بتوانند بخوانند، آن کتاب باید "بیرون ذهن من" باشد. –دنور پست

"ملودی مثل استفن هاوكينگ، که تبدیل به قهرمان او شد، متوجه می­شود که نیروی درونی وهوش او قابل اعتمادتر از خیلی از آدم­های دوروبرش است. حتی وقتی دریپر کسانی که داستان او را برای کسانی که متفاوت هستند و می­خواهند اهل عمل شوند را به چالش می­کشد، ملودی خودش فعال و اهل عمل می­شود." – کلمبوس دیسپچ

وویا– والتر هوگان

اگر چه ملودی، دانش­آموز کلاس پنجم، مبتلا به فلج مغزی (CP) است، اما یک زندگی روحی کامل و غنی را تجربه می­کند که بلافاصله برای خوانندگانی که روایت جذاب اول شخص او را می­خوانند، آشکار خواهد شد. با توجه به عدم توانایی او برای کنترل عضلات خود و یا صحبت کردن، مجبور است بر فرض­های اولیه، مبنی بر اینکه او دچار اختلال ذهنی نیز هست، غلبه کند. ملودی تنها پس از دستیابی به یک ویلچیر الکتریکی و دستگاه ارتباطی ویژه می­تواند شروع به انتقال افکارش به "بیرون از ذهن خود" کند و معلمان و همکلاسی­هایش را متقاعد کند که او هم درست مثل قهرمانش، استفن هاوکینگ، یک فرد باهوش است که در بدنی بدون واکنش زندگی می­کند. دریپر که یک معلم بازنشسته است، (و همانطور که در یادداشت نویسنده توضیح داده شده، مادر یک دختر بالغ مبتلا به فلج مغزی است) کاملاصلاحیت این را دارد که هم زندگی خانگی و هم محیط عمومی مدرسه را از نگاه کودکی که دچار فلج مغزی است، شرح بدهد.

ملودی در برخی از کلاس­های عادی، از جمله کلاس تاریخ فعال­ترین است، و جایگاه با ارزشی را در تیم مسابقه به دست می­آورد. در این رمان الهام بخش، پیروزی­ها و موانع اجتماعی ملودی در تلاش او برای اینکه یک همکلاسی و عضوی پذیرفته شوده از تیم باشد، به وضوح شرح داده شده است، که نه تنها خوانندگان نوجوان، بلکه هرکسی را که در شگرف است که در ذهن افرادی که مبتلا به معلولیت­های شدید فیزیکی هستند چه می­گذرد، جذب می­کند.

دریپر چنان مخاطبان را در یک ذهن خاص غرق می­کند، که یازده ساله­ها را به چالش می­کشد تا به سراغ رمان­های نوجوان اخیر دیگر درباره­ی فلج مغزی برود. کتاب "استونر و اسپاس" از ران کورتگ، "تصادفات طبیعت" از هریت مکبرید جانسون و "دست­یابی به خورشید" از تریسی واگن زیمر درباره­ی نوجوانانی بزرگتر با ابتلا به فلج مغزی هستند. کتاب "گرفتار در بی­طرفی­ها" از تری ترومن توسط یک نوجوان چهارده ساله­ی مبتلا به فلج مغزی روایت می­شود. بازبینی: والتر هوگان

ادبیات کودکان هیثر رابرتسون میسن

ملودی فوق­العاده باهوش است. او هر چیزی که می­بیند یا می­شنود را بیشتر از همکلاسی­های خود به خاطر می­سپارد؛ هرچند هیچ کس این موضوع را نمیداند، زیرا او مبتلا به فلج مغزی است و نمی­تواند صحبت کند. همه فکر می­کنند که چون او نمی­تواند حرف بزند، پس نمی­تواند یاد هم بگیرد – همه به جز پدر و مادرش، خانم وی و یک دستیار معلم که درباره­ی اینکه ملودی بیشتر از اینکه کسی بتواند تصور بکند، می­تواند یاد بگیرد، مثبت اندیش هستند.

زمانی که مدرسه به فرمی تبدیل می­شود که در آن بچه­های خاص و عادی در یک کلاس باشند، و ملودی میتواند با بچه­های "معمولی" در کلاس­ها شرکت کند، متوجه می­شود که او در میان آنها منفور و مطرود است. وقتی فرصت مسابقه­ی کودکان باهوش پیش می­آید، ملودی باید تصمیم بگیرد که آیا ارزش این را دارد که برای امتحان اثبات خودش ریسک کند، یا این که در اتاق مراجع پنهان شود؟ این رمان حقیقتا داستانی تکان دهنده است.

هرگز به کودکان یا بزرگسالان به خاطر موضوعی مشابه ملودی، نگاه بد نکنید. اشتیاق او برای یادگیری، آغوش باز او برای احساساتی که درباره­ی ناتوانی خود دارد و این حقیقت که اگر کسی هر چه می­خواهد، به دست آورد، دیگر هیچ پایان خوشی وجود ندارد، خوانندگان را مجبور می­کند تا دیدگاهشان را نسبت به افرادی که ممکن است "عادی" به نظر نیایند، بیازمایند. این کتاب به موضوعی که بیشتر مردم آن را نادیده می­گیرند، نگاهی واقعی اما گرم دارد. اما ملودی هرگز دلش نمی­خواهد نادیده گرفته شود. بازبین: هدر رابرتسون میسون

اسکول لایبرری ژورنال

رده­ی سنی کلاس چهارم تا هفتم – ملودی بروکس، دانش­اموز کلاس پنجمی، نمی­تواند راه برود، چیزی را در دست بگیرد، خودش غذا بخورد و عین دیگر بچه­های هم سن و سال خود صحبت کند. او دچار فلج مغزی است، همه جا با ویلچر می­رود و به مدرسه­ای با بچه­هایی با نیاز­های خاص می­رود. اگرچه ملودی هرگز یک کلمه هم حرف نزده است، اما او فوق­العاده است و اسیر محدودیت­های جسمانی خود شده است.

هنگامی که او یک کامپیوتر با صفحه کلیدی مخصوص می­گیرد، بالاخره صاحب صدا می­شود. مدرسه­ی او شروع به یکپارچه سازی بچه­های استثنایی در انتخاب کلاس­ها می­کند و ملودی فرصتی به دست می­آورد تا خودش را به همه ثابت کند.

شارون ام. دریپر، رمان جذاب و گیرای خود (انجمن ادبی، 20) را با شخصیت­هایی پرشور مسکون می­کند و سیسی ایشا جانسون، راوی کتابی صوتی، به هر کدام یک پتانسیل کامل می­دهد، به ملودی، آن لحن تندی که لیاقتش را دارد، به مادرش عشقی بی­نهایت و به پدرش یک ویژگی خوب انسانی می­بخشد. مطمئن باشید این کتاب الهام بخش همه­ی شنوندگان آن در همه­ی سنین است.—سارا ساکستون، کتابخانه­ی کنسرسیوم تازی

_________________________________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری کتاب ایبنا درباره کتاب بیرون ذهن من

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،کتاب «بیرون ذهن من» جدیدترین رمان از مجموعه‌ «رمان‌هایی که باید خواند» است که توسط شارون ام.دریپر نوشته شده و آنیتا یارمحمدی آن را ترجمه کرده‌است. در این کتاب که به همت انتشارات پیدایش چاپ شده است، داستان دختری معلول روایت می‌شود که قادر به درک رویدادهای اطرافش است؛ اما به‌خاطر ناتوانایی‌ در صحبت کردن، دیگران فکر می‌کنند عقب‌مانده است. رمان «بیرون ذهن من» علاوه بر اینکه موفق به دریافت جایزه‌ «ژوزت فرانک» از بنیاد کتاب کودک کالج بانک استریت شده، بهترین کتاب سال 2011 به انتخاب معلمان و دانش‌آموزان نیز هست.
 
در بخشی از پشت جلد این کتاب نوشته شده است: «اگر ملودی فقط می‌توانست به دیگران بگوید که چه چیزهایی می‌داند و چه فکرهایی می‌کند، همه‌چیز تغییر می‌کرد. اما این اتفاق نمی‌افتد، چون ملودی نمی‌تواند حرف بزند. نمی‌تواند راه برود. نمی‌تواند بنویسد. او درون ذهن خودش گیر کرده و همین باعث می‌شود که بخواهد از این حصار بیرون بپرد. عاقبت او چیزی را کشف می‌کند: یک صدا... او صاحب یک صدا شده است.. صدایی که همه دور و بری‌هایش آماده شنیدن آن نیستند...»
 
در بخشی از این کتاب نیز می‌خوانیم: «در زندگی‌ام دکترهای زیادی را دیده‌ام، تمامشان هم سعی داشته‌اند مرا آنالیز کنند و سر از چیزهایی که توی ذهنم هست دربیاورند. ولی هیچ‌کدام نمی‌توانند خوبم کنند، پس من هم محلشان نمی‌گذارم و همان‌جوری که می‌خواهند رفتار می‌کنم: مثل یک عقب‌مانده‌ واقعی. با نگاهی خالی، به دیوار زل می‌زنم و تظاهر می‌کنم سؤال‌هایشان آنقدر سخت است که اصلاً حالی‌ام نمی‌شود...»
 
انتشارات پیدایش، کتاب «بیرونِ ذهنِ من» را در قالب 395 صفحه با شمارگان هزار نسخه و قیمت 23 هزار تومان منتشر کرده است.

_________________________________________________________________________________________________________

یک شروع سریع


زندگیتان را در 8 کلمه چطور توصیف می­کنید؟

آموزنده، معلم، همسر، مادر، مادربزرگ، مشوق، الهام­بخش

شعار یا پند شما چیست؟

من یاد گرفتم با خواندن رویا پردازی کنم، یاد گرفتم رویا بسازم، و یاد گرفتم با تدریس رویاپردازان را پیشرفت دهم. من همیشه باید یک رویاپرداز باشم. همراه رویاهای من بیایید.

آنچه خوانندگان می­خواهند بدانند...

کمال خوشحالی را چطور توصیف می­کنید؟

کمال خوشحالی یک غروب آفتاب زیبا، خنده­های ریز یک نوه و اولین بارش برف است. همین چیزهای کوچک هستند که لحظات شادی خلق می­کنند، نه اتفاقات عظیم.

بزرگترین ترس شما چیست؟

آب. آب عمیق. من نمی­توانم شنا کنم. با این حال عاشق ساحل هستم. دوست دارم به آب "نگاه کنم"، نه که درون آن بروم!

اگر می­توانستید همین الان هر جای دنیا باشید، کجا را انتخاب می­­کردید؟

خانه را.
با چه کسی در تاریخ بیشتر از همه شباهت دارید؟

مطمئن نیستم که شباهت کلمه­ی خوبی باشد، اما احترام زیادی برای زورا نیل هارستون که نوشته­هایش فوق­العاده و راهش دشوار است، قائل هستم.

کدام یک از افرادِ در حال زندگی را ببشتر از همه تحسین می­کنید؟
پدر و مادرم. و باراک اوباما.

از کدام کلمات یا عبارات زیاد استفاده می­کنید؟

در واقع، از درواقع زیاد استفاده می­کنم.

از چه چیزی بیشتر از همه پشیمان هستید؟

وقتی کودکانم کوچک بودند، به آنها اجازه می­دادم زیاد تلویزیون تماشا کنند.

اگر می­توانستید یک استعداد به دست آورید، آن چه بود؟

دوست دارم خوب برقصم، اینکه به سادگیِ نوشتنم، حرکت کنم.

بزرگترین دست یافته­ی شما چیست؟

هنوز دارم روی آن کار می­کنم. هر روز فرصت جدیدی برای دست یابی به هدفی دیگر است.

بزرگترین نقص شما چیست؟

من خیلی مشکل پسندم و اغلب صبور نیستم.
بهترین خصوصیتتان چه بود؟

من به امید و امکان باور دارم. من یک آدم مثبت قدرتمند هستم.

اگر می­توانستید هر کسی یا چیزی باشید، آن چه کسی یا چه چیزی بود؟

دوست داشتم مثل یک پرنده پرواز کنم و مثل یک ماهی شنا کنم، اما دلم نمی­خواهد هیچکدام از آنها "باشم".

کدام خصوصیت شما بیشتر از همه جالب توجه است؟
من اغلب لبخند می­زنم. مردم را دوست دارم. و صمیمی هستم.

شخصیت قهرمان داستانی مورد علاقه­تان کیست؟
بئوولف. چه مردی!

اگر می­توانستید یک شخصیت تاریخی را ملاقات کنید، او چه کسی بود و به او چه می­گفتید؟

دوست دارم بنشینم و گفتگویی با زنانی مثل مری مکلئود بتهون و سورجورنر تروث و هریت تایمن – زنانی که برای حقوق مدنی و حقوق زنان جنگیدند – داشته باشم. دوست دارم به خاطر شجاعت و رهبریشان از آنها تشکر کنم و بگویم که ما می­دانیم که آن­ها تغییر ایجاد کرده­اند.

چه چیزی بیشتر از همه شما را اذیت می­کند؟

آدم­هایی که پیش از حرف زدن و یا برخورد کردن فکر نمی­کنند، مرا ناراحت می­کنند. آدم­های گستاخ. آدم­های پلید.

وقتی نمی­نویسی، سرگرمی مورد علاقه­ات چیست؟

من به چند بازی کامپیوتری درآیفونم معتاد هستم. گاهی وقتی قرار است بخوابم یا حتی بنویسم، ساعت­ها با آن بازی می­کنم!

حرفه­ی تخیلی­ات چیست؟
دوست دارم اپرا باشم. در برنامه­ی مصاحبه­ای شخصیتی هم کارم خوب خواهد بود.

3 خصوصیت شخصی که بیشتر از همه برای شما اهمیت دارد، کدام است؟

صداقت. نگرش مثبت به جای منفی. پاک نژاد بودن، نه جعلی. من لبخند و آغوش را تحسین می­کنم.

اگر تا آخر عمرتان می­تواستید فقط یک چیز بخورید، آن چه بود؟

مرغ. مرغ­های زیادی تا به حال جانشان را به خاطر من داده­اند.

5 شعر مورد علاقه­تان کدامند؟
"چه دنیای زیبایی"، شعری از لویی آمستردانگ. "رابطه­ی رنگین کمان" از کرمیت فراگ. "طلوع در شانه­های من" از جان دنور. "بامپین" از وس مونتگومری. "کودک قهوه­ای" از اسکار براون جونیور. و خیلی شعرهای دیگر.

سوالاتی درباره­ی کتاب­ها و نوشتن

نویسندگان مورد علاقه­ی شما چه کسانی هستند؟

هر نویسنده­ای که بتواند کلمه­ای بسازد که مثل قند شیرین و مثل شیشه شکننده باشد. من داینا مک­کینی- وتستون و آلیس هافمن را دوست دارم. تونی موریسون را هم دوست دارم، اما او نیازمند تمرکزی متفکرانه است. کتاب­های جرالدین فوق­العاده است.

5 کتاب مورد علاقه­ی شما تا کنون چه هستند؟

از آنجایی که هزاران کتاب خوانده­ایم، پاسخ به این سوال دشوار است. از زمان کودکی دو کتاب: "کدی وودلان" اثر برینک، "به ملکه­تان نگاه کنید" اثر گلدیس مالوم. در دانشگاه عاشق کتاب "توقفگاه" از استفن کینگ بودم. بهترین کتاب بیوگرافی؟ "پیچیده در رنگین کمان­ها" از والری بوید. بهترین کتابی که اخیرا خوانده­ام؟ "زندگی مرموز زنبورها" اثر مونک کید.

آیا کتابی هست که دوست داشته باشید دوباره بخوانید؟

نه. یک عالمه کتاب نخوانده دارم. من همیشه تشنه­ی کتاب­های جدید هستم.

آیا یک جمله یا توصیه­ای برای نویسندگان جدید دارید؟

هزاران کتاب بخوانید، و هر روز بنویسید

سوالات کلی

حرفه­های سابقتان چه بود؟

معلمی. وقتی در دانشگاه بودم، در سیرز به عنوان فروشنده کار می­کردم. این که تمام روز را بایستم و با آدم­های مشکل پسند مهربان باشم، مرا با آدم­ها مهربان­تر می­کند.

شغل مورد علاقه­تان چیست/ چه بود؟

وقتی از مدارس بازدید می­کنم، با دانش­آموزان صحبت کنم.

دبیرستان و/ یا دانشگاهتان را در کجا گذراندید؟

من به دبیرستانی در کلیولند در اوهایو، و دانشگاهی در لس آنجلس در کلیفرنیا رفتم. من اوهایو را بیشتر دوست دارم.

اسم آهنگساز یا هنرمند موسیقی مورد علاقه­تان چیست؟

والس­های اشتراوس حال من را خوب می­کنند. در راک، موسیقی "عسل شیرین" احساس لذت بخشی به من می­دهد.

فیلم مورد علاقه­تان چیست؟

ملکه­ی آفریقایی

برنامه­ی تلویزیونی مورد علاقه­تان کدام است؟

قبلا "بال غربی" و "ای­آر" را دوست داشتم، اما آنها کنسل شدند. "24" و "واحد" را دوست دارم، اما احتمالا آن­ها هم کنسل بشوند. "مخاطره" دائمی است. باعث می­شود احساس هوشمندی کنم.