بخرید و 1,500 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

اقیانوسی در ذهن

Give a Name

15,000 تومان

موجود

افزودن به لیست دلخواه

99 قلم

292
9786008111726
کلر وندرپول
عطیه الحسینی
رقعی
ترجمه
12 تا 15

متن معرفی:

جک به تازه‌گی مادرش را از دست داده. پدرش، که تازه از جنگ برگشته، جک را در یک مدرسه‌ی شبانه‌روزی در یک شهر ساحلی ثبت‌نام ميکند. جک توی مدرسه بدبیاری‌های زیادی می‌آورد. در آستانه‌ی غرق‌شدن قرار می‌گیرد، در قایقرانی ضعیف است و ... همین باعث می‌شود از نظر روحی بیش از پیش ضعیف‌ شود. در همین حال با ارلی آشنا مي‌شود. پسری که عجیب‌ترین شاگرد مدرسه است و عادت‌های خیلی عجیبی دارد. به ارلی گفته شده که برادرش در جنگ مرده اما ارلی این حرف‌ را باور نمي‌کند و می‌خواهد او را پیدا کند. برای همین جک و ارلی سفر خود را آغاز می‌کنند. در طول سفر ماجراهای زیادی برایشان اتفاق می‌افتد. اما سرانجام موفق می‌شوند و ارلی به برادرش می‌رسد. جک که در طول سفر چیزهای زیادی از ارلی یاد گرفته مهارت‌های بیشتری پیدا کرده و در طول سفر انگار آدم دیگری شده. بعد از سفر می‌بیند که روابطش با پدرش کاملا فرق کرده و باهم خوب هستند و او با غم از دست دادن مادرش کنار آمده است.

____________________________________________________________________________________________________________

معرفی نویسنده:

کلر وندرپول

اگر از هر کسی که من را می¬شناسد بپرسید، به شما خواهد گفت که من ارتباط بسیار قوی¬ای با مکان دارم. من در ویچیتا، در کانزاس، حدودا با فاصله¬ی چهار بلوک دورتر از جایی که در آن بزرگ شدم، در محله¬ای قدیمی به نام تپه کالج زندگی می¬کنم. من می¬توانم از خانه¬ام تا خانه¬ی پدر و مادرم، خانه¬ی خواهرم، مدرسه¬ای که می¬رفتم و الان فرزندانم می¬روند، استخر، تپه¬ی سورتمه سواری و دو کتاب¬فروشی پیاده بروم!
با خواندن تعداد زیادی کتاب¬ فوق¬العاده¬ در مکان¬های عجیب و غریب بسیاری بزرگ شده¬ام. کتاب¬هایی مانند هارولد و مداد رنگی مومی بنفش، آنشرلی در گرین گیبلز، و جزیره¬ی آبی دلفین¬ها، در مکان¬هایی مانند اتاق پرو، حمام و کلیسا. (مثل این که شما هیچ کتابی در کلیسا نخواندید.)
در حالی که من مدرک دانشگاهی زبان انگلیسی و آموزش ابتدایی دارم، بهترین آموزش و پرورشم از خواندن، گوش دادن به داستان-های خانوادگی، در سفرهای جاده ای از پنجره¬ی ماشین بیرون را تماشا کردن، تظاهر به دزد دریایی بودن با برادرم، و فقط تصورات ساده به دست آمده است.
من علاوه بر نوشتن، استخر رفتن با فرزندانم، گشتن در کتابفروشی¬ها، نوشیدن چای با همسایه، تماشای راهب¬ها، اینکه بچه¬های زیادی در خانه¬مان بازی کنند، و بیرون رفتن برای شام با شوهرم را دوست دارم. زندگی خوب است.

____________________________________________________________________________________________________________

مصاحبه با نویسنده:

پرسش¬های متداول...
قبل از اینکه کتاب منتشر شود، سوالات زیادی را دریافت نکرده بودم، چه رسد به آنهایی که بتوان آنها را با عنوان پرسش متداول دسته بندی کرد. خواهرم در حالیکه داشت وب¬سایتم را چک می¬کرد، به این موضوع اشاره کرد و با بزرگواری لیست سوال زیر را برایم آماده کرد.
ممنونم، آن¬ماری.

سوال: چه کسی این تصویر فوق¬العاده را از شما گرفته است؟
پاسخ: اگر منظورتان عکسی است که در صفحه¬ی "درباره نویسنده" است، آن را آن¬ماری گرفته است.

س: آیا واقعا آن ژاکتی که در فروشگاهی به نام "لباس کودکان" بود را خریدید؟
پ: بله، آنجا یک فروشگاه بلند مرتبه کنار کفش فروشی نعل اسب است.

س: آیاخواهر شما همیشه در کتاب، مانند "آنتونیای من"، چنین سلیقه¬ی خوبی دارد؟
پ: نه، او "سفرهای گالیور" را هم برای باشگاه کتاب انتخاب کرد که هیچ کس آن را نخواند. نه اینکه "سفرهای گالیور" کتاب خوبی نیست، اما... خوب، هیچ کس آن را نخواند.

س: آیا شما تا به حال کتابی را در حمام، یا در کتابفروشی خوانده¬اید و بعد آن را در قفسه بگذارید؟
پ: چه آدمی چنین سوالی را حتی مطرح میکند؟

س: خواهر مورد علاقه شما کیست؟
پ: سی.¬وای. او خواهر واقعی من نیست، فقط یکی از آن¬هاست، اما بهترین است!

س: شوهرخواهر مورد علاقه شما کیست؟
پ: او که در طول مهمانی، به یک موش مرده در وسط کف اتاق نشیمن من اشاره کرد.


اما در حال حاضر چند پرسش متداول واقعی از طرف مردمی را آماده کرده¬ام، که حتی نسبتی با من ندارند!

س: شعری که در صفحه¬ی 136 است، واقعی است یا آن را از خودتان ساختید؟
پ: این شعر را من از خودم ساخته¬ام، اما این که کسی احتمالا فکر کند که آن یک شعر واقعی است را به عنوان تعریف قبول میکنم. من از سال 1930 به آهنگ¬های قطار و آهنگ¬های دوره¬گردی زیادی گوش داده ام و سعی کرده¬ام به شعرهایی برسم که بازتاب زندگی و چالش¬های آن در مسیر هستند.

س: آیا درمورد ساختن فیلم "ماه بر فراز مانیفست" فکر کرده اید؟
پ: البته، اما این یک فیلم خانگی می¬شود که فرزندانم و دوستانش نقش¬های اصلی آن را بازی میکنند. ما فکر می¬کنیم این عالی است، اما اکثر مردم احتمالا خیلی تحت تاثیر آن قرار نخواهند گرفت. بنابراین، اگر کسی کلینت ایستوود را میشناسد، یک نسخه از کتاب را به دست او برساند تا او آن را به یک فیلم تبدیل کند. همه به او بگویند که او یک شدی هاوارد بزرگ خواهد ساخت.

س: نوشتن و انتشار کتاب چه مدت طول کشید؟
پ: فکر میکنم این ساده¬ترین پاسخ باشد که وقتی "ماه بر فراز مانیفست" را شروع کردم، فرزندانم 1، 3، 5 و 7 ساله بودند، و وقتی کتاب منتشر شد، آنها 10 و 12 و 14 و 16 ساله شده بودند. بنابراین، یک زمان نسبتا طولانی طی شد. البته من نمی¬نشستم یک گوشه و بنویسم. من غذا هم می¬پختم، برای سفرهای میدانی رانندگی می¬کردم، لباس می¬شستم و می¬گفتم:"عجله کنید، دیرتان می¬شود."

س: آیا کتاب "ماه بر فراز مانیفست" به زبان¬های مختلف منتشر شده است؟
پ: بله، همین حالا نسخه¬هایی به ایتالیایی، اسپانیایی، کره ای و چینی منتشر شده است!

س: وقتی جایزه¬ی نیوبری را بردید، از نمره¬ی 1 تا 10 چقدر خوشحال بودید؟
پ: 15!

س: مدال نیوبری را کجا نگه می¬دارید؟
پ: در کتابخانه¬ای در اتاق نشیمن¬مان. فکر کردم درمیان تعداد زیادی از کتاب¬های فوق¬العاده، احساس راحتی بیشتری خواهد داشت.

س: هنگامی که آلبین میگوید "مخلص کلام" منظورش چیست؟
پ: این اصطلاح یعنی که چیزی را فقط در چند کلمه و بدون اطلاعات اضافی و زیادی بگویید.

س: آیا تا به حال به هنگام نوشتن کتابتان احساس تسلیم شدن کرده¬اید؟
پ: شاید چند بار، اما هر چه بیشتر می¬نوشتم، در شخصیت و داستان مسلط¬تر می¬شدم. بعد می¬دانستم که مجبورم داستان را تا پایان نقل کنم.

س: چگونه فرزندان خود را مدیریت می¬کنید و هنوز کتاب می¬نویسید؟
پ: خب، این کمک میکند تا بچه¬هایی داشته باشم که سرگرمی¬ها و فعالیت¬های خودشان را داشته باشند. اما راز دیگر برای نوشتن با اين بچه¬ها...، خرید محصولات از طریق رانندگی بدون ترک ماشین است.

س: من وب سایت شما را خواندم و شما در کالج هیل زندگی می¬کنید. آیا کسی به نام رون کلیفورد می شناسید؟
پ: نه.
(یادداشت نویسنده: من نام خانوادگی آن مرد را تغییر دادم، به این دلیل که رون واقعی به دلایل مشکوک دنبال می¬شود)

س: کتابخانه های مورد علاقه شما کجاست؟
پ: یکی در مدرسه ابتدایی من است. خیلی راحت (و شاید عجیب) در طبقه¬ی باشگاه بود و جایی است که در آنجا من بعضی از کتاب¬های مورد علاقه¬ام را امتحان کردم، مانند:
چین و چروک در زمان، جزیره دلفین¬های آبی، ساحره برکه طرقه، و دیوی کراکت.

س: سگ¬ها را دوست دارید یا گربه¬ها را؟
پ: سگ¬ها. مگر اینکه در حال صحبت در مورد باران باشیم، که در این صورت باریدن سگ و گربه از آسمان را دوست دارم. (باریدن سگ و گربه در اصطلاح انگلیسی به معنای باران بسیار شدید و سنگین است. مترجم)

منتظر سوالات آینده باشید!

____________________________________________________________________________________________________________

معرفی مترجم:

عطیه الحسینی

_______________________________________________________________________________________________

مطالب منتشر شده در رسانه:

 

نقد ستاره¬دار کیرکوس
"وندرپول، برنده¬ی جایزه¬ی نیوبری، در "ماه بر فراز مانیفست" که موضوعاتی را بسیار تاثیرگذار اکتشاف کرد، حالا داستانِ برنده¬ی دیگری در مورد خاطرات، سفرهای شخصی، ارتباط— و قدرت داستان__ ارائه می¬دهد. جک سیزده ساله بعد از مرگ مادرش در پایان جنگ جهانی دوم به مدرسه¬ای شبانه¬روزی در مین وارد می¬شود.
او خیلی زود با ارلی آدن، پسر دانایی که تردستی¬های غیرعادی او با اعداد، به او اجازه می¬دهد تا داستانی درمورد "پی" از سری داستان¬های بی-نهایت اعداد که 3.14 را دنبال میکنند،"بخواند". جک با یکی از قایق¬های تیم خدمه مدرسه، در آنچه جک باور دارد که تلاش بی¬ثمر دوستش برای پیدا کردن یک خرس بزرگ سرگردان در بیابان __ و برادر ارلی، شخصیتی افسانه¬ای که گفته شده در جنگ کشته شده__ است، با ارلی همراه می¬شود.
در راه، ارلی در جستوجوی حماسه در حال تحول پی است، و پسران با اشخاص به یاد ماندنی و ماجراهایی که به طرز عجیبی با آنچه در داستان¬ها است موازی پیش می¬رود، برخورد می¬کنند. وندرپول، همه¬ی این جزئیات، شخصیت¬ها، و رشد بلوغ و خود آگاهی جک را استادانه و تیز جمع می-کند، اگر چه طنز و هیجان خمیرمایه¬ی مسائل سنگینی هستند که نویسنده و جک اغلب مطرح میکنند.
برخی از سوء¬استفاده¬گران ممکن است ساده لوحانه پافشاری کنند که خود آگاهی جک اغلب فراتر از سن او به نظر می¬رسد و انطباق¬هایی وجود دارد که ممکن است خیلی راحت به نظر برسند. این¬ تمام قطعه¬ی پیشه¬وری وندرپول است. پرده¬ی قالیچه¬ نمای او، یکپارچه بافته شده و به پایان رسیده است. پایان بسیار تکان¬دهنده است، و در آخرین صفحه یک سورپرایز دوست داشتنی است که جک نمی¬داند، اما به خوانندگان درمورد آن اخطار داده شده است.
مرور این رمان بسیار زیبا نیاز به فکر و تمرکز دارد، اما به تلاشش می¬ارزد."

____________________________________________________________________________________________________________

یادداشت_۲_درباره_کتاب_اقیانوسی_در:

بررسی ستاره دار ناشران هفتگی
مادر جک قبل از مرگ به او گفت "تو باید به دنبال چیزهایی باشی که همه ما را با هم ارتباط دهد. راهی را پیدا کنی که مسیرهایمان به هم می-رسد، زندگی¬هایمان با هم تقاطع می¬یابند و دل¬هایمان با هم برخورد میکنند،". کلمات او برای خوانندگان افسون شده¬ی این رمان(ماه بر فراز مانیفست)، که در پایان جنگ جهانی دوم توسط برنده¬ی مدال نیوبری وندرپول نوشته شده، معنای خاصی دارد.
پس از آن که مادر جک 13 ساله_ راوی تیزبین و شوخ طبعی، با وجود قلب شکسته¬اش_ دفن شد، جک به مدرسه¬ای شبانه¬روزی در مین فرستاده شد، که در آنجا با دانش¬آموزی غیرعادی به نام ارلی آدن آشنا می¬شود، که امروزه شاید او را توهمی بنامند. ارلی عاشق عدد پی است و معتقد است که پی، پسری در سفر حماسی و خطرناک است.
جک با همراهی ارلی در تلاش او برای نجات پی، موافقت می¬کند و هنگامی که پسرها سر به بیابان میگذارند، ماجراهای آنها شباهت وهم آوری به داستان¬های ارلی در مورد پی پیدا میکند، همانطور که جک و ارلی هم گذشته¬ی غم¬انگیز خود را دارند. این داستان پیچیده و چند لایه، اثرات متفاوتی دارد، خطوط بین واقعیت و تخیل، تصادف و سرنوشت را محو میکند."

____________________________________________________________________________________________________________

 

یادداشت ۳ درباره اقیانوسی در ذهن:

بررسی ستاره دار ناشران هفتگی
مادر جک قبل از مرگ به او گفت "تو باید به دنبال چیزهایی باشی که همه ما را با هم ارتباط دهد. راهی را پیدا کنی که مسیرهایمان به هم می-رسد، زندگی¬هایمان با هم تقاطع می¬یابند و دل¬هایمان با هم برخورد میکنند،". کلمات او برای خوانندگان افسون شده¬ی این رمان(ماه بر فراز مانیفست)، که در پایان جنگ جهانی دوم توسط برنده¬ی مدال نیوبری وندرپول نوشته شده، معنای خاصی دارد.
پس از آن که مادر جک 13 ساله_ راوی تیزبین و شوخ طبعی، با وجود قلب شکسته¬اش_ دفن شد، جک به مدرسه¬ای شبانه¬روزی در مین فرستاده شد، که در آنجا با دانش¬آموزی غیرعادی به نام ارلی آدن آشنا می¬شود، که امروزه شاید او را توهمی بنامند. ارلی عاشق عدد پی است و معتقد است که پی، پسری در سفر حماسی و خطرناک است.
جک با همراهی ارلی در تلاش او برای نجات پی، موافقت می¬کند و هنگامی که پسرها سر به بیابان میگذارند، ماجراهای آنها شباهت وهم آوری به داستان¬های ارلی در مورد پی پیدا میکند، همانطور که جک و ارلی هم گذشته¬ی غم¬انگیز خود را دارند. این داستان پیچیده و چند لایه، اثرات متفاوتی دارد، خطوط بین واقعیت و تخیل، تصادف و سرنوشت را محو میکند."

____________________________________________________________________________________________________________

یادداشت_۴_درباره_کتاب_اقیانوسی_در:

نقد ستاره دار مجله کتابخانه دانشکده
"هنگامی که مادر جک می¬میرد، پدر نظامی او به خانه باز می¬گردد تا لوازم جک را جمع کند و او را با کشتی به مدرسه¬ای شبانه¬روزی در مین بفرستد. با وجود گذر سخت از ضربه¬ی عاطفی جک از سوگواری¬اش و تلاش وی برای سازگاری با محیط جدید، احساس می¬کند به درد هیچ جایی نمی¬خورد. تا زمانی که با مقیم خارجی مدرسه دوست می¬شود، که احتمالا او کسی است که قادر است در هدایت دریای پرتلاطم آینده¬اش به او کمک کند.
برادر بزرگتر ارلی، فیشر، افسانه¬ی مدرسه است و این پسر حاضر نیست باور کند که او در جنگ جان باخته است. او برای اعداد و ارقام، رنگ و روایت دارد و معتقد است که داستان عدد پی، داستانی است که برادرش را هم به خانه هدایت می¬کند. ارلی یک تلاش حماسی برای پیدا کردن خرس بزرگی که حومه¬های شهر را ویران کرده است، برنامه ریزی میکند، زیرا او معتقد است که او را به سوی فیشر راهنمایی خواهد کرد. وقتی جک با ارلی همراه می¬شود تا یک خرس، یک برادر، و یک عدد بی انتها را پیدا کند، در نهایت هر دو پسر راهشان را برای برگشت به خانه پیدا می¬کنند.
درست بعد از جنگ جهانی دوم، این رمان، مثل "ماه بر فراز مانیفست" وندرپول (دلاکورت، 2010)، یک بار دیگر با دقت خط پیچیده و لایه-بندی شده¬ی داستان¬ را با پس¬زمینه تاریخی کامل درک شده در هم می¬آمیزد. پیچیدگی جالب شخصیت با ماجراجویی پسران، آنها را با قسمت-های داستانشان، همانطور که در هم بافته می¬شوند، سازگار می¬کند. خوانندگان با این داستان رضایت¬بخش خود را در پاداشی غنی می¬یابند."

 ____________________________________________________________________________________________________________

یادداشت ۵ درباره اقیانوسی در ذهن:

واشنگتن پست
" ارلی آدن "عجیب¬ترین پسر" است، پسری دانا که جک بیکر 13 ساله را به رودخانه کانبک و ماجراجویی¬ای مملو از"دزدان دریایی، آتشفشان، یک نهنگ سفید بزرگ، زنی صد ساله، قهرمانی گمشده، غاری پنهان، یک خرس آپالاچی بزرگ و یک مار زنگی" می¬کشاند.
برای ارلی، عدد پی یک داستان در حال جریان را به نحوی تعریف می¬کند که به سرنوشت برادر بزرگترش، فیشر، سربازی که طبق گزاراشات در جنگ جهانی دوم کشته شد، در ارتباط است. داستان پی با روایت اول شخص جک و راهنمایی¬های ارلی برای کسانی که اعدادشان "رنگ و چشم¬انداز، بافت و صدا،" دارند، در تلاش او برای برادرش، گفته می¬شود.
در ابتدا، جک، که از مرگ ناگهانی مادرش گیج است، فقط با دوست عجیب و غریبش همراه می¬شود. . اما هنگامی که جک شروع به خواندن دوباره¬ی اشیاء__ مثل فنجان مخصوص مادرش و گفته¬های بامزه، حلقه¬ای پدرش__ میکند و ارتباط بیشتری با جهان احساس میکند، سفر بیابان تبدیل به راهی برای گذر از گناه و غم و اندوه جک نیز می¬شود.
کلر وندرپول، این رمان پیچیده و مبتکر — که جدید ترین اثر او بعد از کتاب "ماه بر فراز مانیفست" برنده چایزه نیوبری شده بود— را ماهرانه به پایانی لطیف و عجیب و کاملا رضایت¬بخش می¬رساند. تنظیم کاملا دقیق آن به خواننده اجازه می¬دهد تا سنگ¬های صیقلی خزه¬دار، زمزمه آب، و رد پای به اندازه¬ی ماهیتابه¬ی خرس را تجربه کنند.

____________________________________________________________________________________________________________

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری ایبنا درباره کتاب اقیانوسی در ذهن

 

«اقیانوسی درذهن» درباره‌ پسر بچه‌ای به نام «ارلی اودن» است که راوی داستان ما وقتی که پدرش او را برای داشتن روحیه قوی‌تر به مدرسه‌ شبانه‌روزی می‌فرستد، با او آشنا می‌شود. راوی داستان در «ارلی» ویژگی‌هایی می‌بیند که او را متوجه این واقعیت می‌کند که ارلی با دیگر بچه‌ها تفاوتی اساسی دارد. مثلاً یکی از کارهای ارلی این است که می‌خواهد جلوی اقیانوس دیوار بکشد تا نتواند به آنها یورش بیاورد. ارلی به شدت در مورد ریاضیات باهوش است و سر تنها کلاسی که می‌رود کلاس ریاضی است. بحث‌های جالبی در مورد عدد «پی» می‌کند و نظرگاه‌های ویژه‌ای دارد که برای راوی داستان نیز بسیار جالب توجه و در عین حال حیرت‌انگیز است.

کتاب «اقیانوسی در ذهن» اطلاعات تازه و جالبی در مورد اشخاص مبتلا به اوتیسم به مخاطب می‌دهد. اوتیسم نوعی اختلال رشدی (از نوع روابط اجتماعی) است که با رفتارهای ارتباطی، کلامی غیرطبیعی مشخص می‌شود. علائم این اختلال تا پیش از سه سالگی بروز می‌کند و علت اصلی آن ناشناخته ‌است. این اختلال در پسران شایع‌تر از دختران است.
 
راوی که مادرش را خیلی زود از دست می‌دهد، در جایی از کتاب توصیف درخشانی درباره‌ مادرش می‌کند: «مادرم شبیه شن بود؛ شنی که وقتی از آب سرد میای بیرون و می‌لرزی، گرمت می‌کند... شنی که روی بدنت می‌ماند و روی پوستت اثر می‌گذارد تا یادت باشد کجا بوده‌ای و از کجا آمده‌ای... شنی که تا مدت‌ها بعد از بودن در ساحل، ته کفشت یا توی جیبت پیدایش می‌کنی.»
 
کتاب روایت پویایی دارد و به دنبال جاذبه‌های حادثه‌ای است و برای مخاطبانی که ادبیات جدی را پیگیری می‌کنند، مناسب است. از دیگر ترفندهایی که نویسنده برای جذاب‌تر شدن موضوع اثرش به کار برده، قرار دادن این موضوع در یک برهه‌ تاریخی است. زمانی که هنوز بیماری اوتیسم بیماری چندان شناخته شده‌ای نبوده است.
 
این رمان از جمله کتاب‌هایی است که برای آشنایی با انواع بیماری‌ها مناسب‌ است. نشر پرتقال پیش از این نیز کتاب‌های «ماهی روی درخت» درباره‌ بیماری خوانش پریشی و «جنگی که نجاتم داد» درباره کودکان پاچنبری را برای آشنایی بیشتر مخاطبان با این بیماری‌ها منتشر کرده بود.
 
این کتاب تاکنون برنده چند جایزه معتبر بین‌المللی شده است و مورد توجه منتقدان ادبیات کودک و نوجوان قرار گرفته است. این کتاب مناسب برای سنین 12 سال به بالا است.

اقیانوسی در ذهن
نام کتاب افتخار پرینتز در سال 2014 است!
پسری از کانزاس
+ پسری از مین
+ یک قایق در دنباله آپالاچی
+ جستجو برای خرس بزرگ
+ 3.14 (عدد پی)
__________________
= سفری به درازای طول عمر

جک بیکر پس از مرگ مادرش در پایان جنگ جهانی دوم، ناگهان از خانه اش در کانزاس جدا می¬شود و در مدرسه شبانه¬روزی پسران در مین مستقر می¬شود. جک که احساس گم شدن و سرگردانی دارد، به سوی ارلی کشیده می¬شود، که حاضر به باور آنچه هر کس در مورد خرس بزرگ آپالاچی ، مارهای زنگی، و قهرمان افسانه ای مدرسه که به عنوان ماهی شناخته می¬شود و در جنگ کشته شد، قبول دارد، نیست.
هنگامی که جک و ارلی یکدیگر را در مدرسه تنها یافتند، سفری برای دنباله آپالاچی برای پیدا کردن خرس سیاه بزرگ برنامه¬ریزی کردند. در طول مسیر آنها با چند شخصیت عجیب و غریب دیدار کردند، که چند نفرشان خطرناک بودند، همه به نوعی گم شده بودند، و هر بخش از داستان پیِ ارلی، آشکار می¬شود.
توانایی جک برای دوستی ثابت قدم با ارلی زمانی مشخص می¬شود که پسرها چیزهایی کشف می¬کنند که هرگز در مورد خود و دیگران نمی-دانستند.
اقیانوسی در ذهن، داستانی است که خوانندگان را به چالش می¬کشاند و با حرکت در سرزمین¬های ناشناخته و مرموز، آنها را مبهوت می¬کند.
(از جلد کتاب)
10 ژانویه، 2012


یک سال پیش، در چنین روزی...
من اخبار شگفت انگیزی دریافت کردم. این اولین باری نیست که اخبار فوق العاده و تغییر دهنده¬ی زندگی را دریافت میکردم. از جمله نمونه¬ها و اوقات دیگر:
18 سال پیش، دکتر گفت: «پسر است»!
16 سال پیش «باز هم پسر است»!
14 سال پیش، «دختر است»!
11 سال پیش، «باز هم دختر است»!
9 سال پیش، «این یک سگ است»!
7 سال پیش... خوب، احتمالا این سال آرامی در جهان اخبار شگفت¬انگیز بوده است، اما شما جان کلام را گرفتید.
با این حال، 10 ژانویه 2011 روزی است که تا همیشه به یاد خواهم داشت و جشن خواهم گرفت. روزی که به من فرصت¬های زیادی می¬دهد تا به فرزندانم بگویم، "ببینید، اتفاقات شگفت¬انگیز رخ می¬دهند... و می¬توانند برای شما هم رخ دهند!"
این سال گذشته با تجربیات فوق العاده¬ی بسیاری گذشته است. البته یکی از ویژه¬ترین آنها، کنفرانس علا در نیواورلئان بود که من جایزه¬ی نیوبری را دریافت کردم.
خانواده ام نیروی کاملی دارد، یعنی شوهرم و چهار فرزندم، خواهرم، شوهرش و چهار فرزندش و پدر و مادرم. این که ما مانند سواری کلامپیتس به نیواورلئان بودیم را مزاح کردم. نه، قطعا ما مادر بزرگ را به بالای ون 15 مسافری نبستیم، اما حتما احساس می¬کردیم که غنی هستیم و واقعا از استخر سیمانی در هتل لذت بردیم.
من مردم شگفت انگیز بسیاری را در تعداد زیادی مدارس و کنفرانس¬ها دیده¬ام، و از طرفدارن ایمیل¬های عالی¬ای دریافت کرده¬ام. یکی از مورد علاقه¬هایم، از یک کلاس چهارمی بود که به من گفته بود که خوشحال است که کانزاس در حال حاضر به خاطر چیزی غیر از بسکتبال و آب و هوایش شناخته می¬شود! این موضوع سرو صدای زیادی کرد، به ویژه از زمانی که کانزاس تقریبا زادگاه بسکتبال است.
بنابراین 2011 سال فوق العاده¬ای بود، اما نه فقط به دلیل جایزه ویژه. دیگر رویدادهای بزرگ: لوسی ارتودنسی¬اش را برداشت. پل ارتودنسی¬اش را گذاشت. لوک به 80 بچه¬ی دبیرستانی در پارکینگمان آموزش رقص داد و همه جان سالم به در بردند. آواز گریس هیچ پنجره¬ای را نشکسته است.... البته هنوز. (لوسی مجبورم کرد این را هم اضافه کنم.)
و کتاب بعدیم را به پایان رساندم! نامش اقیانوسی در ذهن است و بهار بعدی بیرون خواهد آمد. اطلاعات بیشتر درمورد آن به زودی گفته می¬شود.
بنابراین، زندگی ادامه دارد و زندگی خوب است.
کلر


آپریل 2011

درست. من به اندازه کافی مشورت و تعلل کرده¬ام. در واقع، آن را تعویق نمی¬نامم. من فقط مغزم را اطراف این واقعیت که مردمی که با آنها نسبتی ندارم، وب سایت من را می¬خوانند، جمع نکرده¬ام.
تابستان گذشته، زمان ایجاد این وب سایت برای آماده سازی به خاطر بیرون آمدن کتاب به من خوش گذشت و بخشی از آن به این دلیل بود که طوری به آن نزدیک شده بودم که انگار داشتم با خواهرم و فرزندانم، یا دوستم در آن طرف خیابان صحبت می¬کردم.
سپس دهم ژانویه چرخید و مهر و موم نیوبری در کتاب من رفت و ناگهان همه مردم به من ایمیل زدند و گفتند که وبسایتم را خوانده¬اند.
من فکر می کنم این زمانی است که من کمی منفعل می¬شوم و برای خودم بهانه¬ای برای به روز رسانی نکردن وبسایت پیدا می کنم، به خاطر اینکه مجبورم سخنرانی پذیرش جایزه¬ی نیوبری¬ام را بنویسم. یا نیاز به آماده شدن برای درگیری¬های صحبت¬های آینده داشتم.
و این¬ها بهانه¬های خوبی بودند. اما پس از آن، کمی نامعتبر شدند– مثل اینکه من نیاز داشتم لباس بشویم. یا احتیاج داشتم که سگ¬ها را بیرون بفرستم. یا واقعا نیاز داشتم که رول دستمال توالت را عوض کنم.
این زمانی است که متوجه شدم من کمی بازداری نویسندگی داشتم که به وب سایتم بی توجهی نشان می¬داد. بنابراین تصمیم گرفتم که برگردم به اینکه برای اولین بار چه چیزی جواب داد.
من فقط قصد دارم طوری بنویسم که انگار با خواهرم، فرزندانم، یا همسایه¬ام در خیابان صحبت می¬کنم- و فقط به شما بگویم به تازگی در دنیایم چه خبر بوده است.
در ملخص کلام، زندگی فوق العاده، دیوانه¬وار و بسیار شلوغ بوده است. من تا به حال دعوت بسیاری برای صحبت در مدارس و کنفرانس ها و جشنواره¬های کتاب داشته¬ام. چه هیجانی بیشتر از اینکه با بسیاری از مردمی صحبت کنم در مورد کتاب من هیجان¬زده هستند!
در واقع باید بگویم که یکی از غیر منتظره¬ترین و شگفت انگیزترین نتیجه پیروزی نیوبری، این بوده که جامعه محلی من در ویچیتا و مردم در سراسر کانزاس کتاب را در آغوش گرفته و این افتخار را با من شگفت انگیز جشن گرفته¬اند.
مثل اینکه این قطار نیوبری بزرگی وجود دارد و هر کس می¬تواند درون آن بپرد. و من عاشق اینم!
این واقعیت را هم که کمک¬های زیادی دریافت کرده¬ام را نیز دوست دارم. در حالی که من در نیویورک بودم، بلافاصله پس از اعلام نیوبری، خواهرم و دوست خوب ما، سی¬وای، با لیست کارهای روزانه برای کمک به من در آن روزها مشغول بودند. چیزهایی مانند #4 – کارت¬های کسب و کار جدید را درست کن. #7 - یک دفترچه یادداشت شروع کن. و یکی از مورد علاقه¬های من، #13 –کارت¬های اعتباری از قبل لود شده را برای سی¬وای و آنماری دریافت کن.
ما جلساتی هفتگی را برای کمک به حفظ سازماندهی من راه اندازی کرده¬ایم. این جلسات شامل حضور آنماری و سی¬وای در خانه من است که می¬پرسند "زیر قهوه روشن است؟" یا اینکه "آیا می¬توانم برای خودم تخم مرغ درست کنم؟" سپس فرزندان آنماری صبحانه خود را در پیشخوان می¬خورند و و پسر سی¬وای به ما می¬گوید که از مطالب مهیج ایالت ویچیتا چه خبر دارد. به محض این که غذایش را بخورد، بچه¬ها بازی می¬کنند و یا به تماشای یک نمایش می¬نشینند و من آشپزخانه را تمیز میکنم. بعد شروع به بحث در مورد چیزی شبیه به روزرسانی وب¬سایت من می¬کنیم و سپس فرزند کوچک آنماری باید به حمام برود. بعد شروع به صحبت در مورد رویدادهای آینده در زمان برای زنگ تلفن سی¬وای میکنیم.
سپس هنگامی که سی¬¬وای وسایلش را برمی¬دارد تا جک را به مدرسه ببرد و آنماری کودکانش را دور هم جمع می¬کند، من شروع به ترک تقویمم میکنم تا کمی کارهای متفرقه انجام دهم. بعد به اتاق خانواده¬ام می¬روم تا بازی انحصاری¬ای را انتخاب کنم که قبلا با آن "بازی شده " و در حال حاضر روی زمین افتاده است. در این جلسات بازی¬های زیادی انجام داده¬ام. اما دخترم گریس دفترچه¬ی فوق¬العاده¬ای پر از تصاویر و یادگاری¬های "ماه بر فراز مانیفست" شروع کرده است، آنماری کارت¬های کسب و کار جدیدی را طراحی کرده است، با وجود برخی برای خودش و سی¬وای، به یکدیگر سِمَت "دستیار معاون" داد¬ه¬اند. آنها هنوز هم در انتظار کارت¬های اعتباری کامل لود شده¬ی خود هستند، اما من مطمئن می¬شوم که آنها یک بار در هفته قهوه و تخم مرغ بخورند.
ما همه به یکدیگر کمک می¬کنیم و اوقات خوبی داریم.
خوشبختانه، قبل از اینکه خیلی طولانی شود، یک به روز رسانی دیگر انجام می¬دهم. من نیاز دارم رول دستمال توالت را عوض کنم.

ژانویه، 2011
کلامی قدردانی:
دوستان –
من فراتر از کلمات، مبهوت، فوق العاده مفتخر، خاضع، و سپاسگزارم. صبح روز دوشنبه یک تماس تلفنی از کمیته نیوبری دریافت کردم که به من گفتند که "ماه بر فراز مانیفست" برنده¬ی جایزه¬ی جان نیوبری در سال 2011 شده است. اشک از چشمانم جاری شد و برای اولین بار در زندگیم، نتوانستم کلمات را پیدا کنم.
دقایق و ساعت¬های بعد با اشتراک گذاری اخبار – با گفتن به پدر و مادرم، خانواده و دوستانم - رفتن به مدرسه¬ی بچه¬ها - دریافت تماس¬های تلفنی و ایمیل¬های زیاد از آدمهایی که می¬شناسم و نمی¬شناسم – گذشت. چه روز فوق العاده¬ای بود!
امیدوارم که به بسیاری از تبریکات پاسخ دهم اما در حال حاضر، اجازه دهید بگویم که به خاطر این همه جملات محبت¬آمیز و آرزوهای زیبا، بسیار تحت تاثیر و سپاس¬گزارم و منتظرم که این تجربه¬ی فوق¬العاده را با شما به اشتراک گذارم.
همانطور که گفتم در انتشار کتاب در ماه اکتبر، اگر کسی آنجا نباشد که ببیند من بالا و پایین می¬پرم و می¬گویم "کتابم دارد چاپ می¬شود!"، و او هم با من بالا و پایین نپرد، چندان جالب نیست. بزرگترین شادی همه¬ی این¬ها این است که با خانواده و دوستان آن را به اشتراک بگذارم.
ممنونم و اجازه دهید این بالا و پایین پریدن¬ها شروع شود!
کلر