بخرید و 900 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

صفورا اره و غلام بهونه گیر (عشق های فراموش شده)

داستان های عامیانه شفاهی از سال های دور بین مردمان این سرزمین و سینه به سینه چرخیده اند و به روزگار ما رسیده اند. بی شک یلداهای سرد زیادی با نقل این داستان به صبح آمده و رویاها و بیم و امیدهای بی پایانی در پی این داستان به روح مردمان این سرزمین دمیده شده .

روایت این کتاب برگرفته از داستان عامیانه ی فاطمه اره و علی بونه گیر است که به صورت شفاهی  و سینه به سینه در بین مردم نقل می شده است.

تولید کننده
هوپا لوگوی تولید کننده

14 قلم

114
9786008025092
1394
دوم
اعظم مهدوی
رقعی
تالیفی
12 تا 18

صفورا دیلاق و بی‌قواره بود با شانه‌هایی پت و پهن و دستانی بزرگ مثل دو طاقار که از دو طرف تنش آویزان بودند. صورتش گُرگرفته، دهانش گشاد و بینی‌اش استخوانی کشیده بود. یک خال بزرگ گوشتی گوشه‌ی چپ لب پایینش داشت … زبانش مثل نیش عقرب بود، بلکه هم بدتر، مثل اَره تیز و تند و برنده!
برای همین در و همسایه و فامیل و آشنا «صفورا اَره» صدایش می‌زدند. اول‌بار آقا‌دده‌ی خدا بیامرزش این اسم را رویش گذاشت. می‌گفت: «معلوم نیست به کی رفته!» … صفورا تقی به توقی می‌خورد اَره می‌شد. با دست‌های بزرگش همه‌چیز را به هم می‌کوبید، با زبان تند و تیزش جان همه را به لب می‌رساند و همه را به جان هم می‌انداخت  …
با همه‌ی این‌ها صفورا آنی داشت که هیچ‌کس نداشت. مال خودش بود. آنی که در گیر و دار بزن‌بزن‌ها و جیغ کشیدن‌ها او را خواستنی می‌کرد. صورتش بیشتر گُر می‌گرفت، تهِ چشم‌هایش نوری سوسو می‌زد و نگاهش را تب‌دار و بی‌قرار می‌کرد. آخر صفورا عاشق بود.
کلمات کلیدی: سفورا و غلام-سفورا اره و غلام - صفورا عره و غلام بهونه گیر- غلام- بهونه گیر و اره- صفورا اره و غلام بهانه گیر