بخرید و 1,300 تومان تخفیف در خرید بعدی دریافت کنید !

در انتظار يك زندگي طبيعي

ادی در انتظار یک زندگی طبیعی است، اما شیوه‌ی زندگی مادرش «همه یا هیچ» است. یک روز جشن و غذای فراوان و روز دیگر قابلمه‌های خالی و تنهایی برای ادی. «همه یا هیچ» هرگز به زندگی طبیعی نمی‌رسد، ولی ادی اُمیدش را برای رسیدن به آرزویش از دست نمی‌دهد.

Give a Name

13,000 تومان

موجود

افزودن به لیست دلخواه

97 قلم

284
9789643699444
1394
دوم
لسلي كانر
فرح بهبهانی
رقعی
ترجمه


عنوان:
در انتظار یک زندگی معمولی
عنوان اصلی:
Waiting for Normal
نویسنده:
Leslie Connor
لسلی كانر
برگردان:
فرح بهبهانی
پدیدآورندگان:
لسلی كانر
فرح بهبهانی
ناشر:
افق
سال نشر:
۱۳۹۲

______________________________________________________________________________________________

معرفی کتاب:

ادی دختر نوجوانی است که به همراه مادرش، مومرز، برای زندگی در یک کاراوان کوچک به محله‌ای جدید نقل مکان می کنند. پیش از این، آن ها یک خانواده ی پنج نفره بودند و ادی و مادرش، به همراه ناپدری و دو خواهر ناتنی اش زندگی می کردند. اما بی مسئولیتی مادر در نگهداری از ادی و دو خواهرش سبب جدا شدن آن ها می شود.

با جدایی آن ها بار زندگی بر دوش ادی می افتد. مادر ادی فقط دوست دارد تلویزیون تماشا کند و در اینترنت پرسه بزند و گاهی چند روز او را تنها رها می کند و ناپدید می شود. ادی که مادرش را دوست دارد، تلاش می کند این خانواده ی دونفری را حفظ کند و اشتباه‌های او را از دیگران مخفی می‌کند. ادی در آرزوی یک زندگی طبیعی است، اما شیوه‌ی زندگی مادرش هرگز به زندگی طبیعی نمی‌ انجامد. سرانجام راز ادی بر ملا می شود و پلیس او را از مادرش می گیرد. ادی مدتی را با پدربزرگ و مادر بزرگش سر می کند و سرانجام ناپدری که پدری متعهد است به همراه نامزدش حضانت او را بر عهده می گیرند و ادی به آرزویش می رسد. 

لسلی کانر نویسنده ی آن، در حومه‌ی شنکتدی ( Schenectad) از ایالت نیویورک بزرگ شد. او اغلب سر راهش به شهر، از پلِ فریمن (Freeman) عبور می‌کرد. این کتاب الهام گرفته از زندگی مردمی عادی است که به دور از زرق‌وبرق زندگی مدرن، در آن منطقه زندگی ‌کرده‌اند. لسلی این داستان را نامه‌ای عاشقانه به شهر شنکتدی می‌پندارد. کتاب دیگر او، «خانم برایدی یک بیل انتخاب کرد»، برنده‌ی جایزه‌ی کالدکات (Caldecott) شده است.

این کتاب جایزه های بسیاری رااز آن خود کرده است: 

  • برنده‌ی جایزه‌ی کتاب خانواده‌ی اشنایدر
  • بهترین کتاب اسکول لایبری ژورنال
  • یکی از ده کتاب برتر برای نوجوانان به انتخاب انجمن کتاب‌خانه‌های آمریکا
  • یکی از صد عنوان فهرست خواندن و سهیم شدن به انتخاب کتاب‌خانه‌های عمومی نیویورک
  • بهترین کتاب از میان بهترین‌ها به انتخاب کتاب‌خانه‌ی شیکاگو
  • بهترین کتاب به انتخاب انجمن کتاب‌فروشان آمریکا
  • بهترین کتاب به انتخاب مرکز همکاری انتخاب بهترین کتاب کودکان و نوجوانان
  • برنده‌ی جایزه‌ی کتاب کانیکات

 ______________________________________________________________________________________________

معرفی نویسنده:


زندگی من به طور ناگهانی (حتی می¬توانید از مادرم بپرسید) در خانه¬ی کوچکی خارج از کلیولند اوهایو شروع شد. من درست در کف اتاق خانوادگی متولد شدم — زمانی برای رفتن به بیمارستان نبود! قسم می¬خورم هیچ وقت انقدر در عجله نبوده¬ام.
وقتی کلاس چهارم بودم، به محله¬ای خارج از اسکانکتادی نیویورک نقل مکان کردیم. پدرم برای شرکتی که برخی از بهترین مقالات چاپ شده در دنیا را به فروش می¬رساند، کار می¬کرد. او اغلب کتاب¬های بزرگ زیبایی را به خانه می¬آورد که آنقدر سنگین بودند که زمانی که آنها را روی پاهایم می¬گذاشتم، مرا به صندلی می¬چسباندند. من عاشق این بودم که به عکس¬ها و تصاویر نگاه کنم و بوی مرکب را استشمام کنم.
وقتی بچه بودم، درس¬های رقص و ژیمناستیک آموختم. می¬توانستید مرا در مکان های عجیب و غریبی مانند وسط پلکان وارونه بیابید— البته که من این را توصیه نمی¬کنم! اتاق خوابم شلوغ و پر از مجموعه¬های نقاشی و تکه¬های کاغذ و موضوعات و پروژه های دوخت و دوز بود.
در مدرسه، من در برخی از کارها خوب بودم و در بقیه اصلا خوب نبودم. من همیشه برای کارهای خلاقانه شوق بسیار زیادی داشتم. به کالج رفتم، اول در سانی (SUNY) در کلاب¬اسکیل، و بعد در دانشگاه کنتیکت در استورز سی تی، که در آنجا مدرک لیسانس هنر را دریافت کردم.
در ابتدا من از نقطه نظر یک تصویرگر به کتاب کودک و نوجوان علاقه¬مند شدم. بخش نوشتن همیشه وجود داشت، اما فهمیدن آن برای من زمان برد. من حس می¬کنم که مطالعه¬ی هنر چیزهای زیادی درباره نوشتن به من آموخت. در نهایت متوجه شدم که قلب و مغز من پر از داستان است و من باید به آنها توجه کنم! ایده¬های من از زندگی روزمره آمده، و من برای خوانندگانی با همه¬ی سنین می¬نویسم.
من در جنگل کنتیکت با شوهرم زندگی می¬کنم، جایی که از تغییر فصول لذت می¬بریم. بچه¬های ما بزرگ هستند. حالا آنها رفت و آمد زیادی دارند، و سعی می¬کنند خانه¬های زیادی را در نقاط مختلف جهان امتحان کنند. ما به پرنده¬ها غذا می¬دهیم، کمی باغبانی می¬کنیم، و دیواره¬های چوب بخاری را پر میکنیم تا خانه را از آتش حفظ کنیم. من هر روز صبح با سه سگ نجات (تقریبا) وفادارم نزدیک خانه به پیاده روی یا مسیرهای اسکی می¬روم. وقتی بیرون هستم به کارهایم فکر می¬کنم. وقتی به خانه می¬رسم، یک قوری چای درست می¬کنم. سپس من و سگ سراغ کارمان می¬رویم.
در زمان¬های خالی از نوشتن چه می¬کنم؟ خوب، من هنوز هم دوست دارم چیزی خلق کنم— همه چیز از هنر کلاژ گرفته تا پیتزاهای هنری و کاسه¬های سوپ. همچنین دوست دارم به شهر دوچرخه¬سواری کنم و به دیدار دوستانم بروم. دوست دارم باور کنم که هر طرح مشکلی می¬تواند با یک فنجان چای ارل خاکستری خوب و شاید یک تکه شکلات تلخ حل شود.
زندگی زیبا است!
 ______________________________________________________________________________________________

یک مطلب منتشر شده در رسانه:

«فرض کنید دختر نوجوانی هستید دوازده ساله. پدرتان وقتی سه ساله بودید از پیش‌تان رفته. مادرتان هم جز دردسر هیچ ندارد. خانه‌ درست و حسابی هم ندارید و در یکی از کاراوان‌های سیار زندگی می‌کنید. تنها دلخوشی‌تان، ناپدری و دخترانش (یعنی خواهرهای ناتنی شما) است که او هم کمابیش گرفتار زندگی خودش است اما مثل دختر خودش دوست‌تان دارد.مادرتان حق قیمومیت قانونی شما را به خاطر بی‌توجهی‌ها و رفتارهای خودخواهانه‌اش از دست داده و رفته دنبال زندگی خودش و با یک خبر تکان‌دهنده برگشته است. شما را داده‌اند دست بهزیستی تا خانواده‌ای پیدا شود و به فرزندخواندگی بپذیردتان. و این‌ها در حالی است که شما آرزوی دیگری در سر دارید، آرزوی یک زندگی معمولی.»

نویسنده‌ فقط برای این کتاب، هشت جایزه برنده شده که از میان آن‌ها می‌توان به جایزه‌ی انجمن کتابخانه‌های آمریکا، بهترین کتاب به انتخاب انجمن کتابفروشان آمریکا و جایزه‌ی ادبی کنتیکت اشاره کرد. او پیشتر به‌خاطر کتاب تصویری «خانم برایدی یک بیل انتخاب کرد» برنده‌ جایزه‌ معتبر کلدکات شده بود. کانر در این کتاب، زندگی مردمان عادی را روایت کرده و دشواری‌هایی که هر کسی ممکن است روزی در زندگی با آن‌ها روبه‌رو شود. اما شاید مهم‌ترین پیام کتاب در یک واژه خلاصه شود: امید. اَدی در سیاه‌ترین روزها هم قلبش از امید می‏درخشد و همین امید است که تحمل دشواری‌ها، دوری‌ها، فقر و تنهایی را برایش ممکن می‌کند.

در پشت جلد کتاب می‌خوانیم: «ادی در انتظار یک زندگی طبیعی است، اما شیوه‌ زندگی مادرش «همه یا هیچ» است. یک روز جشن و غذای فراوان و روز دیگر قابلمه‌های خالی و تنهایی برای ادی. «همه یا هیچ» هرگز به زندگی طبیعی نمی‌رسد، ولی ادی اُمیدش را برای رسیدن به آرزویش از دست نمی‌دهد...»

لسلی کانر در حومه‌ شنکتدی ( Schenectady) از ایالت نیویورک بزرگ شد. او اغلب سر راهش به شهر، از پلِ فریمن ( Freeman) عبور می‌کرد. این کتاب الهام گرفته از زندگی مردمی عادی است که به دور از زرق‌وبرق زندگی مدرن، در آن منطقه زندگی ‌کرده‌اند. لسلی این داستان را نامه‌ای عاشقانه به شهر شنکتدی می‌پندارد. کتاب دیگر او، خانم برایدی یک بیل انتخاب کرد،برنده‌ی جایزه‌ی کالدکات (Caldecott)شده است. 

_____________________________________________________________________________________________________________
آدم‌ها بیشتر وقت‌ها از زندگی یکنواخت و روزمره فرار می‌کنند یا در خیال خود از آن فاصله می‌گیرند شاید هیجان و جان تازه‌ای به زندگی‌شان بدهند. گاه دست به کارهای عجیب‌وغریب می‌زنند. کوله‌بار برمی‌دارند و به سفرهای ناگهانی می‌روند یا سروشکل تازه‌ای برای خود درست می‌کنند تا احساس یکنواختی زندگی‌شان تغییر کند. حالا نوجوانی را تصور کنید که زندگی‌اش از این همه تغییر پر است و به دنبال زندگی طبیعی می‌گردد.

______________________________________________________________________________________________

کلمات کلیدی: در انتظار-زندگی طبیعی- یک زندگی طبیعی- در انتظار یک زندگی طبیعی- در یک انتظار- زندگی-